بیدار شو

چهارشنبه 18 آذر 1394 23:56نویسنده : زهرا .

 


چقدر حرفها بی معنی اند
چقدر کلمات بی ثمرند
هی فکر میکنی چه بگویی
با چه کلامی عمق حادثه را برسانی
بعد می بینی بی فایده است
وقتی خودت عمقی نداری دردی نداری این کلمات چه بیهوده اند
حرف حرف حرف...
فایدۀ این حرفهای بی درد چیست؟!
فایدۀ همین تأسف از بیهودگی چیست؟!
الناس نیام!
آنقدر با نفس مهربان رحمانی اش صدایمان زد
آنقدر آهسته در گوشهای خفته مان نجوا کرد: بیدار شو عزیز دلم! ببین آفتاب بالا آمده است دیگر بس است ببین من دیگر رفتم مبادا خواب بمانی!
آنقدر گفت و گفت و گفت... تا بانگ رحیل را زدند و دست نور آمد او را برد تا سرچشمۀ روشنی ها
و ما ماندیم و تیرگی و خواب و خواب و خواب...
چه وقت بیدار می شوی؟
خسته ام کردی بیزارم کردی ای نفس!


برچسب ها: رسول الله ص ، بیداری ، رحیل ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 آذر 1394 23:58

 
سه شنبه 29 بهمن 1392 20:01
زیبا بود و دلنشین....
سخننانتان پر از گرمی است..
چهارشنبه 11 دی 1392 00:45
حرفی که از دل بیاد به دل میشنه ممنوم
زهرا .
از حسن ظن شما سپاسگزارم دوست عزیز
سه شنبه 10 دی 1392 20:07
چقد دلم تنگ شده بود برای مطالبتون.
من هم از ته ته دلم با تمام وجود فریاد می زنم:
چه وقت بیدار می شوی؟
خسته ام کردی بیزارم کردی ای نفس!
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات