عرفان بازی

جمعه 2 خرداد 1393 22:31نویسنده : زهرا .

 
من در این آبادی پی چیزی میگشتم، پی خوابی شاید
پی نوری ریگی لبخندی...
راه افتادم

(سهراب سپهری)



اصلا میدانم دنبال چی هستم؟
نکند خیال برم داشته
دیدم بزرگان اهل جلسه بودند فکر کردم هرکس برود جلسه بزرگ میشود
فکر کردم قاطی بزرگان بنشینم کار تمام است
چار تا ذکر بگویم خودبخود علم لدنی پیدا میکنم!
استاد ببینم خودبخود شاگرد میشوم سالک میشوم
هنوز نه تفکری نه ادبی نه اطاعتی نه سکوتی نه تحملی نه پروایی نه هراسی...
اینهمه رفتم و آمدم چه شد؟
یقین های خیالی، بازی های جدی
نکند خودم را سرگرم کرده ام!
عرفان بازی
علم بازی
توجیه بازی
بازی ها تمامی ندارند
بازی های پنهانی نفس آدمی
تا توی جهنم هم مشغول بازی و توجیه هستیم
و هر کس به دیگری نگاه میکند، گویا عاقل اندر سفیه
یک بار به خودت نگاه کن:
وسط بازی هستی!


برچسب ها: عرفان ، استاد ، سالک ، بازی ،
آخرین ویرایش: جمعه 2 خرداد 1393 22:31

 
سه شنبه 29 بهمن 1392 18:29
همه جای زندگی ما بازی است...این ماییم که خودمان را اسباب بازی قرار داده ایم....کاش بشود........افسوس
چهارشنبه 23 بهمن 1392 18:07
این کلمات فقط خاصیت میخکوب کنندگی دارند سکوت میکنم...
زهرا .
درباره نظرتان فکر میکنم. ممنون که صریح هستید و کاش سکوت نکنید
چهارشنبه 16 بهمن 1392 13:52
سوالی که همیشه از پاسخ دادن بهش فرار می کردم: ثمره ی کارهات کو؟ دنبال چی هستی؟!!
حواست هست دلت بر خلاف عقلت دنبال یه چیز دیگه هست؟!!!!!!!!!!!!
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic