تا خورشید چقدر راه است؟

سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 22:11نویسنده : زهرا .

 



گفته بود یک روز در مطب بودم که یک نفر آمد و گفت آقا در پای من یک تیر هست. این را جراحی کن و دربیاور. دکتر گفت آقا در مطب نمی شود چنین جراحی ای انجام داد. باید پا را بشکافم. باید بیهوش کنم. اینجا وسایلش را ندارم. گفت نه تو فقط وسایل اولیه برای کارهای جراحی را داشته باش. بیهوشی مشکلی ندارد. چگونه مشکلی ندارد؟ گفت خب حالا می بینی دیگر. وقتی مقدماتش جور شد، روی تخت خوابید، گفت بسم الله الرحمن الرحیم و از دنیا رفت. خوابید و از دنیا رفت. دست زد و دید قلبش نمی زند...
دکتر گفت من متعجب و ناراحت شدم. باید کارم را انجام دهم دیگر. پا را پاره کردم و گلوله را در آوردم و بخیه کردم. کارش تمام شد. یک تکانی خورد و یک بسم الله الرحمن الرحیم گفت و نشست. خب متشکر. دست شما درد نکند. خداحافظی کرد و رفت. آن دکتر انقدر مدهوش بود ... انقدر گیج بود که نتوانست بپرسد آقا تو که هستی؟ چطور توانستی اینکار را بکنی؟ رفت.
چندین روز بعد او را در کوچه و بازار دید. آقا سلام علیکم حال شما خوبه؟ تو که هستی؟ چه هستی؟ از اصحاب امام زمان هستی؟ گفت همچین حرفی را نزن. آنها اکسیر اعظم هستند. نه اینکه امام، اکسیر اعظم است. آنهایی که محضر ایشان هستند، اکسیر اعظم اند. دست ما به دامنشان نمی رسد. ما آرزو می کنیم که آنها را ببینیم، نه امام زمان را. مگر آنجا کسی را راه می دهند. همین لفظ را گفته بود. آنها اکسیر اعظم هستند. ما به آنها چه ربطی داریم.
آن زمان، زمانی بود که روس ها در خراسان بودند. لشکر روس ها از آن طرف تا قزوین و از آن طرف تا شهر مشهد آمده بودند. حالا ناامنی هایی که به وجود می آورند و ظلم هایی که می کردند هست. گفت آقا حالا که تو اینگونه هستی، یک کاری بکن. یک فکری برای این دشمنانی که در این خاک هستند، بکن. فرمود خب بروند. شوخی می فرمایید؟ ...
فردا صبح دیدیم که راه افتادند و دارند می روند. یک کسی که اینگونه است، دستش به دامان اصحاب امام زمان نمی رسد. امام زمان کجاست؟ ما گاهی پیش خودمان خیالات می کنیم...
اگر شما دو تا خواب دیدی، با دوتا خواب به جایی رسیدی؟ نه آقا جان.
یک دوست جوان خیلی خوبی داریم. دیده و می فهمد و می شنود. مثلا از این حرف ها. گفت خواب دیدم. خواب به چه درد می خورد؟ صدتا خواب را ردیف کن ببین چه می شود. اگر انسان کار کند، می شود. کاری که عرض می کردیم چه بود؟ کفاره! برای تقصیراتی که دارم، کفاره بدهم. شاید اینها بخشیده شود و آنجا یک قدمی مرا راه بدهند. آقا از اینجا تا خورشید چقدر راه است؟ مثال است ها. از اینجا تا خورشید چقدر راه است؟ دو قدم هم جلو بروی، می ارزد.
برگرفته از سایت javedan

آخرین ویرایش: شنبه 6 اردیبهشت 1393 09:05

 
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات