قد افلح المؤمنون

یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 23:18نویسنده : زهرا .

 

فاطمه‌ بنت­ اسد3 روبروی کعبه ایستاد و سرش را به­ آسمان بلند کرد: ... خدایا! به حقّ خانه­ کعبه و کسی که آن را بنا کرد و به­ حقّ فرزندی که در رحم دارم و با من سخن می­گوید ،و  یقین دارم یکی از آیات و راهبران راه تو خواهد بود درخواست می‌کنم که به دنیا آوردن این فرزند را بر من آسان گردانی.

عبّاس بن عبدالمطلب و یزید­بن ­قَعنَب گفتند: دیدیم کعبه از پشت ( نقطه‌ی مقابل در کعبه ) شکافته شد. و فاطمه3 وارد کعبه و از دیدگان ما مخفی شد. سپس دیوار دوباره به ­هم ­چسبید.... و فاطمه­­3 سه روز درون کعبه ماند. در طول این سه روز اهل مکّه در بازار، و زن­های مکّه هم در پوشش­ها و سراپرده‌هایشان راجع به این ماجرا با هم حرف می­زدند.

بعد از سه روز دوباره دیوار خانه­ کعبه از همان محلّ باز شد. فاطمه‌بنت‌اسد3 درحالی­­که علی 7 را در دست­ داشت، از کعبه بیرون آمد. سپس خطاب به مردمی که در مسجدُالحرام بودند، فرمود: ای گروه مردم! خدای عزّوجلّ مرا از بین خلق خود انتخاب کرد و بر زن­های دیگری که پیش از من، آنها را برگزیده بود، فضیلت و برتری داد...؛ بر آسیه­ بِنت ­مُزاحم، مریم­ بِنتِ­ عمران و بر همه­ زنانی که پیش از من در عالم بودند؛ زیرا من در داخل خانه­ کعبه فرزندم را به دنیا آوردم و  سه روز درون کعبه مهمان خدا بودم و خدای­ متعال در این سه روز با میوه­ ها و غذاهای بهشتی، از من پذیرایی کرد. هنگامی­که خواستم همراه فرزندم، از کعبه بیرون بیاییم، هاتفی ندا داد. و گفت:

ای فاطمه! نام این فرزند را علی بگذار؛ چرا­که من علیِّ اَعلیٰ هستم. و من این فرزند را از قدرت، عزِّ جلال و شکوه و قسط و عدالت خود آفریدم. و اسم او را از اسم خود مشتق کردم. و او را با آداب خود ادب آموختم و تربیت کردم. و کار خود را به او تفویض کردم.  و او را بر علوم پیچیده­ خود آگاه کردم. و او در خانه­ من متولّد شد. و او اوّلین شخصی است که بالای خانه­ من (کعبه) اذان می­گوید. و اوست که بت­ها را می­شکند و آنها را به صورت‌هایشان، به بیرون از کعبه پرتاب­ می­کند. ؛ و اوست که مرا بزرگ خواهد داشت، تمجید و تهلیل خواهد کرد و برای من «لا الـٰـه اِلاَّ الله» خواهد گفت. ؛ و او بعد از حبیب و محبوب و پیامبر و برگزیده­ من از خلقم، امام و وصیّ او خواهد بود. پس خوشا به حال کسی­که علی7 را دوست بدارد و او را یاری و نصرت کند. و وای ­بر ­کسی­که در‌برابر او سرکشی کند؛ بخواهد او را خوار سازد و حقّ او را انکار کند.

هنگامی­که ابوطالب7 فرزند را دید، از دیدار او مسرور شد و علی7 به پدر سلام کرد و گفت: ای پدر! سلام بر تو و رحمت و برکات الهی بر تو باد! سپس رسول خدا6 وارد اتاق شدند. به ­محض ورود پیامبر، نوزاد به جنبش و ­حرکت در­آمد و به ‌چهره­ پیامبر6 لبخندی زد و  عرضه داشت: سلام بر تو ای رسول خدا و رحمت و برکات الهی بر تو باد! آنگاه فرمود: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمـٰنِ الرَّحِیمِ؛ قَدْ اَفْلَحَ الْمؤْمِنونَ؛ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعونَ...  

از سایت ahlevela.com




آخرین ویرایش: دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 00:54

 
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات