همچو مجنون در تنازع با شتر

پنجشنبه 1 خرداد 1393 22:13نویسنده : سمیرا .

 
مجنون به قصد اینکه به منزل لیلی برود، شتری را سوار بود و می رفت از قضا آن شتر بچّه ای داشت شیرخوار.

مجنون برای اینکه بتواند این حیوان را تند براند و در بین را معطّل بچه اش نشود بچّه ی شتر را در خانه حبس کرد

و در را بست و شتر را تنها سوار شد و رفت.

عشق لیلی مجنون را پر کرده بود، جز درباره ی لیلی نمی اندیشید.

از طرف دیگر شتر هم جز درباره ی بچّه ی خودش نمی اندیشید.

بچّه ی شتر در این منزل و لیلی در آن منزل.

این در مبدأ است و او در مقصد.

وقتی مجنون حواسش متوجّه معشوق می شد مهار شتر از دستش رها میگردید.

شتر وقتی می دید مهارش شل شده ، آرام برمی گشت به طرف منزل.

یک وقت مجنون متوجّه می شد می دید دوباره به همان منزل اوّل رسیده. شتر را برمیگرداند.

مدّتی رفت. دوباره تا از خود بی خود می شد حیوان برمی گشت.

چند بار این عمل تکرار شد.

همچو مجنون در تنازع با شتر                                     گه شتر چربید گه مجنون حر

میل مجنون پس سوی لیلی روان                         میل ناقه از پی طفلش دوان

تا آنجا که می گوید خودش را انداخت زمین و گفت:

ای ناقه چو هر دو عاشقیم                             ما دو ضد بس همره نالایقیم.

بعد گریز خودش را می زند می گوید:

جان گشاده سوی بالا بال ها                                تن زده اندر زمین چنگال ها


میل جان اندر ترقّی و شرف                              میل تن در کسب اسباب و علف
1

1. مجموعه  آثار، شهید مطهری، ج 23، ص 455.

برچسب ها: مبارزه با نفس ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 خرداد 1393 22:39

 
دوشنبه 5 خرداد 1393 10:13
محبت خداوند چیزی نیست که بتوانیم بدست آوریم فقط میتوانیم آرزو کنیم و بخواهیم تا عطایمان کنند. یا غایت آمال المحبّین اسئلک حبّک و حبّ من یحبّک و حبّ کل عمل یوصلنی الی قربک و ان تجعلک احبب الیّ مما سواک...
پنجشنبه 1 خرداد 1393 22:43
درمورد من که زور شتر می چربه!
شاید چون مجنون نیستم!

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات