دری به خانه خورشید

سه شنبه 9 دی 1393 21:31نویسنده : زهرا .

 

شب فرو می افتد
و من تازه می شوم
از اشتیاق بارش ِشبنم
نیلوفرانه
به آسمان دهان باز می کنم
ای آفریننده ی شبنم وابر
آیا تشنگی مرا پایان می دهی ؟
تقدیر چیست ؟
می خواهم از تو سرشار باشم

...کنار شب می ایستم
شب از تو لبریز است
من در دو قدمی تو در زندان فراق گرفتارم

گاهی که معین نیست
مثل یک پیچک خودمانی
از پنجره می آیی
و جای شعرهای من می نشینی
و من هیچ کلمه ندارم
چشمهایم
از بصیرتی آکنده می شود
که منتهای تکامل یک چشم است
همخانه ام می گوید:
صفات ثبوتیه کدامند؟
من می گویم:
باز چه بوی خوشی
اینجا را فراگرفته است!

گاهی آنقدر واقعیت داری
که پیشانی ام
به یک تکه ابر سجده می برد
... گاهی آن قدر واقعیت داری
که من
صدای فروریختن
                         شانه های سنگی شیطان را می شنوم

...دیشب آن قدرنزدیک بودی
که پنجره از شادی ام نمک می چشید
و لبخندم را دامن می زد
من مشغول تو بودم
نیلوفری از شانه های من رویید
و از پنجره بیرون رفت

چرا امشب پشت پنجره نمی آیی ؟
چرا به تماشای رود نمی آیی؟
چرا من تو را نمی شنوم ؟
... چگونه می توان لذت حضور تو را چشید...

از زنده یاد سلمان هراتی


آخرین ویرایش: سه شنبه 9 دی 1393 21:34

 
چهارشنبه 10 دی 1393 16:20
چگونه می توان لذت حضور تو را چشید؟...
دل که آیینـــه صافیــــست غبـــــــاری
دارد/ از خــدا می طلبــم صــحبت روشـن رایی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic