اشک مظلوم آتش غضب خدا را خاموش می­ کند...

سه شنبه 12 اسفند 1393 20:58نویسنده : سمیرا .

 


ایّام شهادت حضرت و روزهای داغ سنگین از دست دادن فاطمه سلام الله علیها در خانه ­ی امیرالمؤمنین علیه السلام است.
اگر نقل هفتادوپنج روز درست باشد، همین چند روز پیش بود
(ظاهراً عصر هنگام، پیش از غروب آفتاب و اذان مغرب و بنا به نقلی پیش از نماز عصر بوده است)،
که فاطمه­ ی­ زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمودند من وضو گرفتم. دراز می­کشم؛ وقتی اذان گفتند، مرا صدا کن.
اگر برخاستم، که برخاستم. اگر برنخاستم، بدان من به عالم دیگر سفر کرده ­ام.
حضرت دراز کشیدند؛ پارچه­ای بر روی صورت کشیدند و به‌صورت ظاهر استراحت می‌کردند.
موقع اذان شد. اسماء می­گوید: من رفتم داخل حجره یا اتاق و فاطمه
سلام الله علیها را صدا زدم؛
امّا فاطمه
سلام الله علیها پاسخ نگفتند. فهمیدم فاطمه سلام الله علیها از این عالم کوچ کرده ­اند.
گریه‌کنان خود را روی پیکر بی­ جان فاطمه
سلام الله علیها افکندم.
به ناگاه حَسَنِین علیهما السلام وارد شدند و شرایط را دیدند.
من هیچ توضیحی نمی­توانستم بدهم. می­دانستند موقع استراحت مادرشان این ساعت نبود.
هیچ‌وقت مادر موقع اذان استراحت نمی­کنند. بعد آن حال گریان من؛ فهمیدند و من مجبور شدم بگویم چه شده است...

حسنین گریه­ کنان خود را روی پیکر مادر انداختند. به سختی آنها را برداشتم و به ایشان گفتم

بروید پدرتان، امیرالمؤمنین علیه السلام، را خبر کنید.

به ایشان بگویید مادر از دست رفت. حسنین علیهما السلام گریه‌کنان راه مسجد را درپیش گرفتند.

صدای گریه ­های بلند حسنین علیهما السلام را مردمی که در مسجد بودند، شنیدند. بیرون آمدند

و حسنین علیهما السلام را استقبال کردند. گمان کردند به‌خاطر مصیبت از دست دادن جدّ بزرگوارشان رسول­ خدا گریه می­کنند.

شروع کردند به تسلّی دادن به آنها؛ امّا حسنین علیهما السلام فرمودند: نه؛ ما پدرمان را می­خواهیم.

پرسیدند: چه شده است؟ فرمودند: مادرمان از این عالم رفت. امیرالمؤمنین علیه السلام در مسجد بودند.

وقتی خبر را به امیرالمؤمنین علیه السلام دادند، حضرت طاقت نیاوردند و بیهوش شدند.

آب آوردند؛ به صورت امیرالمؤمنین علیه السلام زدند و ایشان را به هوش آوردند.

حضرت بلند شدند و دوان‌دوان به‌سمت خانه حرکت کردند. در بین راه زن­ های همسایه حضرت را دیدند

و عرض کردند: یا امیرالمؤمنین! ندو! کار تمام شد! فاطمه سلام الله علیها از این عالم رفت!

حضرت چنان می­دویدند؛ که حتّی نقل شده است جامه ­ی عربی بلند یا عبای حضرت چندبار به پای ایشان پیچید

و حضرت نقش زمین شدند. تا وارد منزل و اتاق شدند، دیدند فاطمه­ سلام الله علیها پارچه ­ای بر روی صورت کشیده­ اند.

حضرت همه را از اتاق بیرون کردند؛ پارچه را از صورت فاطمه سلام الله علیها برداشتند.

شروع کردند فاطمه سلام الله علیها را صدا زدن: فاطمه جان! ای زهرای من! ای دختر رسول­ خدا! ای مادر حسنین!

امّا فاطمه سلام الله علیها پاسخی ندادند. بالأخره امیرالمؤمنین علیه السلام درحالی‌که بغض گلوی حضرت را گرفته بود،

فرمودند: فاطمه جان! من علی‌ام! جواب مرا نمی­ دهی؟! روح دوباره به پیکر فاطمه سلام الله علیها برگشت.

فاطمه سلام الله علیها چشم­ها را باز کردند و دیدند امیرالمؤمنین علیه السلام بغض‌کرده و بالای سر ایشان نشسته ­اند.

دیدند حال امیرالمؤمنین علیه السلام از حال خودشان به‌شدّت وخیم­تر است. همین الآن است که علی علیه السلام از غصّه دق کند.

لذا به امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه داشتند: علی جان! بر من گریه کن؛ بر یتیمان من گریه کن: «اِبْكِنِی وَ ابْكِ لِلْیَتامی»(مجلسی، بحارالانوار، ج‏43، ص 178). امیرالمؤمنین علیه السلام شروع به گریستن کردند.

اشک‌های امیرالمؤمنین بر گونه­ های ایشان جاری شد. فاطمه ­ی­ زهرا سلام الله علیها با دستی که بازوی ورم‌کرده

نشان می­دهد درد آن چقدر بود، به‌سختی دست را تا روی گونه ­ی امیرالمؤمنین علیه السلام بلند کردند؛  اشک­ها را از صورت امیرالمؤمنین علیه السلام پاک می­کردند و به صورت خود می­کشیدند.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: فاطمه این چه کاری است می­کنی؟

فاطمه سلام الله علیها عرضه داشتند: علی جان! از پدرم پیامبراکرم شنیدم اشک مظلوم آتش غضب خدا را خاموش می­کند!

صَلَّی اللهُ عَلَیکِ یا فاطِمَةَ الزَّهراءِ


استاد طیّب

http://www.ahlevela.com


برچسب ها: شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها ، نقل هفتادوپنج روز ، ماجرای روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها ، مظلومیت امام علی علیه السلام ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 12 اسفند 1393 21:09

 

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات