عشق صوفی و خواهر معشوق...

سه شنبه 21 مهر 1394 15:44نویسنده : سمیرا .

 
عکس فانتزی قلب


شیخ عطار داستان صوفی را ذکر می‌کند که در راهی با دختر پادشاه همسفر بود،

باد پرده محمل را کنار زد، او صورت دختر را دید و عاشق جمال او شد

 ( منظور این که چون حجاب کنار رود جمال جلوه کند، عشق ظهور یابد)

 دختر که می‌خواست آن صوفی عاشق را امتحان کند گفت:

گرچه شیرینی و نیکوئیم هست

در فشانی در سخن گوئیم هست

گر به بینی خواهرم را یک زمان

تیر مژگانش کند پشتت کمان

آنچه آن را صوفیان گویند آن

از جمال خواهرم جویند آن

گر تو هستی صوفی اکنون آن طلب

ورنه مردی هرزه گوئی نان طلب

بنگر اکنون گر نداری باورم

کز پسم میآید اینک خواهرم

گر ببینی روی آن زیبا نگار

ننگری در روی چون من صد هزار


صوفی نادان بدان سوی نگریست،

دختر گفت: او را از من دور کنید که او عاشق نیست.

 

بنگرست آخر ز پس آن سست عهد

تا فرو افکند دختر پیش مهد

گفت اگر عاشق بدی یک ذره او

کی شدی هرگزبغیری غره او

 عطار نیشابوری، مصیبت نامه، بخش 26



برچسب ها: داستان های عرفانی کوتاه ، داستان عشق واقعی صوفی و خواهر معشوق ، حکایت زیبای عرفانی ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 21 مهر 1394 15:56

 
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات