شب پنجم شده مرسوم... شب عبدالله معصوم...

یکشنبه 26 مهر 1394 15:45نویسنده : سمیرا .

 
عبدالله بن حسن


فَخَرَجَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ع وَ هُوَ غُلَامٌ لَمْ یُرَاهِقْ مِنْ عِنْدِ النِّسَاءِ یَشْتَدُّ حَتَّى وَقَفَ إِلَى جَنْبِ الْحُسَیْنِ ع

فَلَحِقَتْهُ زَیْنَبُ بِنْتُ عَلِیٍّ ع لِتَحْبِسَهُ فَأَبَى وَ امْتَنَعَ امْتِنَاعاً شَدِیداً

فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّی

فَأَهْوَى بَحْرُ بْنُ كَعْبٍ وَ قِیلَ حَرْمَلَةُ بْنُ كَاهِلٍ إِلَى الْحُسَیْنِ ع بِالسَّیْفِ‏

فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ وَیْلَكَ یَا ابْنَ الْخَبِیثَةِ أَ تَقْتُلُ عَمِّی

فَضَرَبَهُ بِالسَّیْفِ فَاتَّقَاهَا الْغُلَامُ بِیَدِهِ فَأَطَنَّهَا إِلَى الْجِلْدِ

فَإِذَا هِیَ مُعَلَّقَةٌ فَنَادَى الْغُلَامُ یَا أُمَّاهْ !

فَأَخَذَهُ الْحُسَیْنُ ع وَ ضَمَّهُ إِلَیْهِ وَ قَالَ:

یَا ابْنَ أَخِی اصْبِرْ عَلَى مَا نَزَلَ بِكَ وَ احْتَسِبْ فِی ذَلِكَ الْخَیْرَ فَإِنَّ اللَّهَ یُلْحِقُكَ بِآبَائِكَ الصَّالِحِینَ.

قَالَ‏ فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ بْنُ كَاهِلٍ بِسَهْمٍ فَذَبَحَهُ‏ وَ هُوَ فِی حَجْرِ عَمِّهِ الْحُسَیْنِ ع‏....

سیدّبن طاووس، لهوف، ص 122

مطالعه ی ترجمه ی مقتل در ادامه ی مطلب


در این وقت، دشمنان دست از جنگ برداشتند، سپس بازگشتند، و گرداگرد آن حضرت را گرفتند،

ناگاه عبد اللّه بن امام حسن علیه السّلام [كه یازده سال بیشتر نداشت و] بچه‏اى نابالغ بود از خیمه بانوان بیرون آمد و دوان دوان خود را به عمویش حسین علیه السّلام رسانید، و در كنار عمو ایستاد.

امام حسین علیه السّلام وقتى كه او را دید صدا زد:

«خواهرم، او را نگه دار، زینب سلام اللَّه علیها از خیمه خارج شد تا او را نگهدارد، و به خیمه برگرداند،

او به شدّت خوددارى كرد

و گفت: «و اللَّه لا افارق عمّى، سوگند به خدا از عمویم جدا نشوم.»

یكى از دشمنان به نام بحر بن كعب- و به قولى حرملة بن كاهل- شمشیرش را به طرف امام حسین علیه السّلام فرود آورد،

عبد اللَّه به او گفت:

«ویلك یا بن الخبیثة أ تقتل عمّى، واى بر تو اى فرزند زن ناپاك آیا عمویم را مى‏كشى؟»

آن ظالم شمشیر را به سوى حسین علیه السّلام فرود آورد، عبد اللّه دستش را سپر شمشیر قرار داد، دستش بریده و آویزان شد، صدا زد: «یا عمّاه!، اى عمو جان.» [و به نقل دیگر گفت: «یا امّاه، اى مادر جان.»]

امام حسین علیه السّلام عبد اللّه را به سینه‏ اش چسبانید و فرمود: «اى برادرزاده! در برابر این مصیبت صبر كن، و بوسیله آن از درگاه خدا تقاضاى خیر و سعادت كن، كه خداوند تو را به نزد پدران شایسته است ملحق مى‏ كند.

در این هنگام حرمله (لعنت خدا بر او باد) گلوى او را هدف تیرقرار داد، آن تیر، سر او از بدن جدا كرد،

و او در آغوش عمویش حسین علیه السّلام جان سپرد….

….

محمدی اشتهاردی، غم نامه ی کربلا، ص 148


برچسب ها: لهوف ، متن روضه ی عبدالله بن حسن علیه السلام ، شب پنجم محرم روضه ی عبدالله بن الحسن علیه السلام ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 26 مهر 1394 15:49

 
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic