یا مولاتی یا رقیه...

چهارشنبه 12 آبان 1395 23:43نویسنده : سمیرا .

 






یک نیمه شب بهانهٔ دلبر گرفت و بعد

قلبش به شوق روی پدر پر گرفت و بعد

اما نیامده ز سفر مهربان او

یعنی دوباره هم دل دختر گرفت و بعد

آنقدر لاله ریخت به راه مسافرش

تا خواب او تجلی باور گرفت و بعد

آخر رسید از سفر، اما سر پدر

سر را چقدر غمزده در بر گرفت و بعد

گرد و غبار از رخ مهمان مهربان

با اشک چشم و گوشهٔ معجر گرفت و بعد

انگار خوب او خبر از ماجرا نداشت

طفلک سراغی از علی اصغر گرفت و بعد

از روزهای بی‌کسی‌اش گفت با پدر

یعنی نبرد بغض و گلو در گرفت و بعد: 

خورشید من به مغرب گودال رفتی و

باران تیر و نیزه و خنجر گرفت و بعد

معراج رفتی از دل گودال قتلگاه

نیزه سر تو را به روی سر گرفت و بعد

دلتنگ بود دخترت و سنگ ِ کینه‌ای

بوسه ز چهره و لب و حنجر گرفت و بعد

اما دوباره فرصت جبران رسیده بود

یک بوسه آه از لب پرپر گرفت و بعد

جان داد در مقابل چشمان عمه‌اش

با بال‌های زخمی خود پر گرفت و بعد... 

شاعر: یوسف رحیمی



برچسب ها: شعر شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها ، شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 12 آبان 1395 23:50

 
پنجشنبه 13 آبان 1395 14:04
شاید این جمله ارتباط حقیقی داشت باشه با حضرت رقیه س..
قصه ما به "سر" رسید...
..
چند وقتیه که فکرمیکنم
چرامیگن کلاغه به خونه اش نرسید!!
مفهومش چیه..
ماهم برا خودمون چه فکروخیالاتی داریم..!!
تشکر از اشعار.
سمیرا .
چقد جالب! تا حالا دقت نکرده بودم....

خواهش می کنم....

خدا قوت....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو