خدا هست هنوز....

سه شنبه 30 دی 1393 23:54نویسنده : سمیرا .

 


ماه من! دل به غم دادن و از یأس سخن ها گفتن
کار آنهایی نیست
که خدا را دارند …


ماه من!
غم و اندوه اگر هم روزی
مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات
از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود
که خدا هست ، خدا هست هنوز


او همانی است که در تارترین لحظه شب ، راه نورانی امید
نشانم میداد …
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد
همه زندگی ام ، غرق شادی باشد …

ماه من! غصه اگر هست ، بگو تا باشد
معنی خوشبختی ، بودن اندوه است …
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ، میوه یک باغــند
همه را با هم و با عشق بچیین
ولی از یاد مبر ،
پشت هر کوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند
که خدا هست ، خدا هست
خدا هست هنوز ...



شعر : استاد قیصر امین پور


برچسب ها: شعر ماه من غصه چرا ، شعرهای زیبا درباره خدا ، شعر درباره امید و موفقیت ، متنهای امید دهنده ، شعر درباره سختی ها و مشکلات ، شعرهای آرامش دهنده و زیبا ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 30 دی 1393 23:59

 

چرا این قدر مردّد هستیم؟؟

شنبه 27 دی 1393 14:56نویسنده : سمیرا .

 



اگر قبول و باور كردیم چرا این­قدر در زندگی سُستیم؟!

 به تعبیر قرآن‌كریم البتّه من ادب می­کنم این تعابیر را برای دوستان اهل­ بیت به كار ببرم، به خودم می­گویم:

«مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذٰلِكَ لا اِلىٰ‏ هـٰـؤُلاءِ وَ لا اِلىٰ‏ هـٰـؤُلاءِ»‌  (سوره ی نساء آیه ی 143)  بین دنیا و آخرت، بین خدا و دنیا مردّد است.

نه این ور نه آن ور، چند لحظه این طرف چند لحظه آن طرف، چرا یك­سره با خدای خودمان كار نمی­كنیم؟

چرا یک­سره با خدای خودمان معامله نمی­کنیم؟ اگر باور كردیم و قبول داریم چرا این­قدر مردّد هستیم؟!

باور آثاری دارد. آثار باور عمل و اقدام است. در دستگاه خدا ادّعا و سخن گزاف نمی­خرند.

 به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه ( خطبه ی 129) نقل شده است:

 «لا یُخْدَعُ‏ اللهُ‏ عَنْ‏ جَنَّتِهِ»خدا در مورد بهشت از كسی خدعه نمی­خورد

«وَ لا تُنالُ‏ مَرْضاتُهُ‏ اِلّا بِطاعَتِهِ» و به رضای الهی جز از راه انجام طاعت خدا نمی­شود رسید.

«اَ فَبِهـــٰـذا تُرِیدُونَ اَنْ تُجاوِرُوا اللهَ فِی دارِ قُدْسِهِ وَ تَكُونُوا اَعَزَّ اَوْلِیائِهِ عِنْدَهُ»

آیا با این رفتارها انتظار دارید كه در مجاورت الهی، در دار قدس پروردگار جایگاه پیدا كنید؟  

«وَ تَكُونُوا اَعَزَّ اَوْلِیائِهِ عِنْدَهُ» و عزیزترین اولیاءالله نزد خدا باشید، با این رفتار؟! با این عملکرد؟!

 هر چیزی لوازم و مقتضیّاتی دارد. برای رسیدن به هر چیزی كاری باید انجام داد.

با آرزو و اَمانی به جایی نمی­شود رسید.

 پیغمبراكرم صلی الله علیه و آله ‌فرمودند: «الْاَحْمَقُ‏ مَنْ‏ اَتْبَعَ‏ نَفْسَهُ‏ هَواها وَ تَمَنَّى عَلَى اللهِ الجنّه»

كسی كه در زندگی از هوای نفس خود تبعیت می­كند؛ امّا از خدا آرزوی بهشت دارد، احمق است.

باید تكلیف خود را روشن كنیم، اگر باور داریم، بسم­ الله پا به میدان بگذاریم

و اگر باور نداریم روی باور خودمان كار كنیم.

تصمیم خودمان را بگیریم، خودمان را از اینجا مانده و از آنجا رانده نكنیم.

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com



برچسب ها: باور ، دو راهی ، دنیا ، آخرت ، خدا ، پیروی از هوای نفس ، ضعف باور ،
آخرین ویرایش: شنبه 27 دی 1393 15:14

 

در جستجوی خدا...

جمعه 26 دی 1393 14:21نویسنده : سمیرا .

 




كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.
رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.
نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛
درخت‌ زیر لب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌ و بی‌رهاورد برگردی. كاش‌ می‌دانستی‌ آنچه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست...

مسافر رفت‌ و گفت: یك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند! پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت.
و نشنید كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسی‌ نخواهد دید؛ جز آن‌ كه‌ باید.
.
.
.
مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگین‌ بود...
هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ بالا و پست.
مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود...
به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ كه‌ روزی‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود.
زیر سایه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بیاساید.

مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت.
درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ كن.
مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم.
درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری. اما آن‌ روز كه‌ می‌رفتی، در كوله‌ات‌ همه‌ چیز داشتی، غرور كمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت.
حالا در كوله‌ات‌ جا برای‌ خدا هست و قدری‌ از حقیقت‌ را در كوله‌ مسافر ریخت...

دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پیدا نكردم‌ و تو نرفته‌، این‌ همه‌ یافتی!
درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم ، و پیمودن‌ خود ، دشوارتر از پیمودن‌ جاده‌هاست ...

http://www.AtreKhoda.com


برچسب ها: خداشناسی و جستجو برای یافتن خدا ، داستان کوتاه در مورد پیدا کردن خدا ، خودشناسی راه رسیدن به خدا ،
آخرین ویرایش: جمعه 26 دی 1393 14:30

 

حدّاقل میزان طلب

سه شنبه 23 دی 1393 22:51نویسنده : سمیرا .

 



حدّاقل میزان طلبى كه در سلوك مىتواند كارساز باشد، این است كه اگر هم اهتمام به دنیا در شخص باقى است،

لااقل بخش اعظم همّ و خواستهى او نیل به رستگارى و تعالى باشد و اهتمام به دنیا بخش كوچكتر خواستهى

او را تشكیل دهد.

پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله به پیشگاه الهى عرضه مىدارند :

اَللّهُمَّ لا تَجعَلِ الدُّنیا اَكبَرَ هَمِّنا وَ لا مَبلَغَ عِلمِنا: پروردگارا! دنیا را خواستهى بزرگتر ما و سرحدّ دانایى ما قرار مده

شخصى كه همّ بزرگتر او نیل به تعالى و تقرّب است، سرانجام به جایى مىرسد كه بهطور كامل از
جاذبهى دیگرخواستهها رها می‌شود و تمامى خواست او را تعالى و تقرّب به حضرت حق دربرمىگیرد.
 براى مثال، وجود چنین شخصى را
مىتوان به ترازوهایى كه در گذشته رایج بود تشبیه كرد.
ترازوهاى مزبور از چوبى تشكیل شده بود كه
در وسط آن، دستهاى براى بلند كردن ترازو قرار داشت
و در دو انتهاى آن، تسمه
هایى وجود داشت كه به كفّههاى ترازو منتهى مىشد.
در یك كفّه وزنه و در كفّهى دیگر جنسى كه وزن می‌شد قرار مىگرفت.
در چنین ترازویى، اگر یكى از دو كفّه سنگین
تر از دیگرى بود، وقتى شخص دستهى آن را مىگرفت و ترازو را
 از زمین بلند مى
كرد، كفّهى سنگینتر به پایین و كفّهى سبكتر به بالا مىرفت و این حركت آن قدر ادامه مىیافت
 كه سرانجام چوبه
ى ترازو به حالت عمودى درمىآمد و كفّهى سبكتر كه كاملاً بالا رفته بود، واژگون مىشد و هرچه
 در آن بود فرو مى
ریخت. اگر در ترازوى وجود شخص، كفّهى خواستههاى دنیوى سبكتر باشد، چنین اتّفاقى مىافتد
و درنهایت، وجود او از خواسته
هاى دنیوى خالى مىشود.

 استاد طیّب، شراب طهور، ص 79 تا 80.


برچسب ها: خواسته های دنیوی ، حداقل میزان طلب ، اهتمام به دنیا ، رستگاری ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 23 دی 1393 23:01

 

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد....

شنبه 20 دی 1393 10:53نویسنده : سمیرا .

 



"مؤمن حیّال است و با تملّق و چاپلوسی و چرب­ زبانی هم که شده جای خود را نزد خدا

و اولیای خدا باز می­کند.بالاخره یک­جوری باید خودمان را قالب کنیم. در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد"

 (مصباح الهدی، ص 239)

عموم خلق وقتی سراغ دعا می­روند طلبکاری­هایشان را از خدا لیست می­کنند: خدایا این را بده، آن را بده

یا دلخوری­هایشان را به خدا می­گویند: خدایا این چه اتّفاقی بود در زندگی ما افتاد؟

خدایا چرا این کار را کردی؟ دائم از جنبه­ ی مطالبه یا گلایه با خدا حرف می­زنند.

خب این هم یک سبک گفتگوی با خداست که انسان بنشیند تا جایی که معرفت و فهمش راه می­دهد،

نعمت­های الهی را بشمارد. گر‌چه « اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لا تُحْصُوها» هیچ مخلوقی راه به احصاء و شمارش

نعمت­های الهی ندارد؛ امّا تا جایی که عقلش قد می­دهد را بشمارد

و جایی که عقل قد نمی­دهد همین­طوری گتره ­ای بدون معرفت هم که شده تعریف کند.

خدایا این کارهای خوبی که کردی، تازه چه کارهای خوبی کردی که من نفهمیدم و سرم نمی­شود،

همین­طوری از خدا تعریف و تشکّر کند.

 

این حیله را یاد بگیرید. کمی تمرین کنید. این­ بار که سر سجّاده نشستید این­طوری با خدا حرف بزنید.

البتّه این تعبیر بشری است که می­کنیم اگر کسی بیاید شروع کند از ما تعریف کردن که شما چقدر خوبی،

چقدر سخاوتمندی، چقدر بزرگواری، چقدر تا حالا به ما خوبی کردی،

انسان خجالت می­کشد بعد از این همه تعریف او را مورد بی­ مهری قرار دهد، این تازه مال بشر است؛

خدا که لطف و رحمت محض است. تعبیر خجالت کشیدن را خود خدا در بعضی احادیث قدسی آورد فرمود:

من از این بنده شرم می­کنم که او را نپذیرم، دست رد به سینه­ اش بزنم و او را نبخشم.

استاد طیّب


http://www.ahlevela.com



برچسب ها: دعا ، شمارش نعمت های الهی ، تشکر ،
آخرین ویرایش: شنبه 20 دی 1393 11:06

 

با مقدرات الهی نجنگ...

جمعه 12 دی 1393 22:41نویسنده : سمیرا .

 



هیچ­گاه با مقدّرات الهی نجنگ. اگر هم می­جنگی خائفانه بجنگ و نه با جسارت و بی­پروایی. من هم گاهی از جامعه و عملکرد اشخاص خسته می­شوم. فی الواقع در آن موارد حالت تسلیم رضامندانه به مقدّراتی که جاری می­شود در من نیست؛ امّا این حالتم خائفانه است. حاج آقا دولابی رضی الله عنه

 وقتی انسان نسبت‌به هر اتّفاقی که در این عالم می­افتد پذیرش ندارد، راحت نمی­تواند هضم کند. چون سر رشته­ ی اتّفاقات دست خود خداست، غیر خدا در این عالم فرمانروایی نیست « ازمّة الامور طرّا بیده‏»1  سررشته­ ی همه­ ی امور یکسره در دست خدای­ متعال است. غیر‌خدا کسی در این عالم کاره­ای نیست «بِیَدِكَ‏ لا بِیَدِ غَیْرِكَ»2 دست خودش است، دست احدی غیر او نیست. اگر این­گونه نگاه کنیم، هر‌چه در عالم پیش می­آید، به اذن و مشیةالله واقع می­ شود. راحت­تر بگوییم: خود خدا می­کند. وقتی انسان نق می­زند، راحت نمی­تواند هضم کند، این یک نوع عدم تسلیم در برابر خداست.

استاد طیّب

1. قرشی بنایی، قاموس قرآن، ج 5، ص 203.

2. سیّد‌بن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج 2، ص 686.

برای مطالعه در زمینه ی تسلیم رجوع کنید به :

http://www.ahlevela.com

برچسب ها: تسلیم ، مقدرات الهی ، رضا ،
آخرین ویرایش: جمعه 12 دی 1393 23:03

 

دری به خانه خورشید

سه شنبه 9 دی 1393 20:31نویسنده : زهرا .

 

شب فرو می افتد
و من تازه می شوم
از اشتیاق بارش ِشبنم
نیلوفرانه
به آسمان دهان باز می کنم
ای آفریننده ی شبنم وابر
آیا تشنگی مرا پایان می دهی ؟
تقدیر چیست ؟
می خواهم از تو سرشار باشم

...کنار شب می ایستم
شب از تو لبریز است
من در دو قدمی تو در زندان فراق گرفتارم

گاهی که معین نیست
مثل یک پیچک خودمانی
از پنجره می آیی
و جای شعرهای من می نشینی
و من هیچ کلمه ندارم
چشمهایم
از بصیرتی آکنده می شود
که منتهای تکامل یک چشم است
همخانه ام می گوید:
صفات ثبوتیه کدامند؟
من می گویم:
باز چه بوی خوشی
اینجا را فراگرفته است!

گاهی آنقدر واقعیت داری
که پیشانی ام
به یک تکه ابر سجده می برد
... گاهی آن قدر واقعیت داری
که من
صدای فروریختن
                         شانه های سنگی شیطان را می شنوم

...دیشب آن قدرنزدیک بودی
که پنجره از شادی ام نمک می چشید
و لبخندم را دامن می زد
من مشغول تو بودم
نیلوفری از شانه های من رویید
و از پنجره بیرون رفت

چرا امشب پشت پنجره نمی آیی ؟
چرا به تماشای رود نمی آیی؟
چرا من تو را نمی شنوم ؟
... چگونه می توان لذت حضور تو را چشید...

از زنده یاد سلمان هراتی


آخرین ویرایش: سه شنبه 9 دی 1393 20:34

 

ره چنان رو که رهروان رفتند

دوشنبه 8 دی 1393 17:17نویسنده : زهرا .

 


از عارف واصل آیت الله بهجت رضوان الله علیه پرسیدند:

ـ بهترین ذکر چه ذکری است؟ فرمودند: بالاترین ذکر ذکر عملی است، یعنی ترک معصیت در اعتقاد و در عمل، همه چیز محتاج به این است و این محتاج به چیزی نیست و مولّد خیرات است.

ـ پرسیدند: با چه کاری میتوان بر تقوا و سیر به سوی خداوند متعال قوت پیدا کرد؟ فرمودند: تصمیم همیشگی بر ترک گناه در اعتقاد و عمل.

ـ پرسیدند: برای ازدیاد محبت به حضرت حق و ولی عصر ارواحنافداه چه بکنیم؟ فرمودند: گناه نکنید و نماز اول وقت بخوانید.

ـ پرسیدند: راه قرب خداوند و سیر و سلوک چیست؟ فرمودند: چنانچه طالب، صادق باشد، ترک معصیت کافی و وافی است برای تمام عمر، اگرچه هزار سال باشد!

ـ فرمودند: آنچه در ابتدا باید مراعات شود انجام واجبات کماهوحقه و پرهیز از محرمات است.

ـ فرمودند: آیا برای این بی سر و سامانی خود برنامه ای و وقتی داریم؟ آیا بنا داریم روزی بیاید که دیگر گناه نکنیم، یا آنکه همین وضع خود را باید ادامه بدهیم؟ اگر بنا داریم این وضع بد را ادامه ندهیم، بنشینیم برای آن وقتی تعیین کنیم، یک ماه، شش ماه، یک سال، چند سال. خلاصه اگر بنا داریم تا زنده هستیم بدین منوال باشیم خطرناک است، پس حداقل حدّی برای گناه خود معین کنیم!

ـ فرمودند: هرکس هر روز یک حدیث از  کتاب جهاد با نفس وسایل الشیعه را مطالعه نماید و در واضحات آن فکر کند و همانند دارو که انسان میل میکند شربت معارف آن را بنوشد و به آن عمل کند، بعد از یکسال خواهد فهمید که تغییر کرده است.

از کتاب برگی از دفتر آفتاب: شرح حال آیت الله بهجت

آخرین ویرایش: دوشنبه 8 دی 1393 18:23

 

تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic