تو واقعاً اخلاص داری؟؟؟

پنجشنبه 30 بهمن 1393 11:20نویسنده : سمیرا .

 


انسان می­تواند خودش را محک بزند و ببیند واقعاً اخلاص دارد؟ واقعاً برای خدا کار می‌کند؟ هر‌کار که می‌کنم؛

عبادتی که می‌کنم، نماز و روزه‌ام، خدمتی که به‌خلق می‌کنم؛

به کسی محبّت می‌کنم آیا توقّع دارم که جواب محبّتم را به من بدهد یا نه؟

به کسی خدمت می‌کنم توقّع دارم که از من تشکّر کند؟ و وقتی‌ به او محتاج شدم او هم بیاید و متقابلاً انجام دهد؟

اگر این‌گونه است که من تجارت می‌کنم، می‌دهم که بگیرم.

به او سلام کردم که روزی او هم به من سلام کند. به او ابراز محبّت کردم که او هم به من ابراز محبّت کند.

اگر من به او ابراز محبّت کردم و متقابلاً به من ابراز محبّت نکرد به من برمی‌خورد و از او دلخور می‌شوم

و از او طلبکاری می‌کنم که من این‌ همه به تو ابراز محبّت کردم، تو یک کلمه به من ابراز محبّت نکردی؛

این خالص نیست؛ کاملاً معلوم است.

من این همه به تو کمک کردم، حالا که من هم محتاج شدم و تو هم خبردار شدی، چرا نیامدی به من کمک کنی؟

ببین این خالص نبود. او تخم پاشیده است که روزی بدرود.

خالص وقتی است که اهل توقّع و طلبکاری نیست؛ چون همین که طلبکاری کرد نشان می‌دهد که خالص نیست.

طلبکاری یک وقت به‌زبان می‌آید، یک وقت هم شخص در دلش از طرف متوقّع است

که خوب مثلاً من این همه به او خدمت کردم چرا او متقابلاً لااقلّ یک تشکّر خشک و خالی نکرد.

من این همه قربان ‌صدقه‌اش رفتم، او یک جمله‌ی محبّت‌آمیز به‌ من نگفت.

او در دلش طلبکاری کرده و به زبان هم نیاورده است و عملش خالص نیست.

عمل خالص وقتی است که دنبال آن توقّع و طلبکاری نیست؛ چه توقّع و طلبکاری از خلق و چه توقّع و طلبکاری از خدا.

خدایا من این همه عبادت کردم، حالا یک دعا کردم و اجابت نکردی؟ ببین از خدا هم طلبکاری می‌کند؛

یعنی او برای خدا هم کار نکرد. او عبادت خدا را کرده است که خدا یک روز مشکل او را حل کند.

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com



برچسب ها: اخلاص ، توقّع و طلبکاری ، عمل خالص ، محک برای سنجیدن اخلاص ، متوقع بودن در دل از طرف مقابل ، طلبکاری از خدا ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 3 اسفند 1393 15:24

 

علامت زنده بودن تو به عنوان یک انسان چیه؟

سه شنبه 28 بهمن 1393 20:20نویسنده : سمیرا .

 



انسان که ذاکر شد و دل و قلبش به خدا توجّه کرد، نوری از باطنش می ­تابد و
تمام فضای قلب و روح او را روشن می­ کند، و این روشنی و نورانیت ذکر
همه ­ی ظلمت ­ها و کدورت­ ها را از روح او بیرون می­ آورد. یک­پارچه نور می­ شود
و کسی‌که به این نورانیت باطنی رسید به آثار عجیبی می­ رسد.

یکی از آن آثار تجربه ­ی معنای جدیدی از حیات و زندگی است.
معنایی که الآن من و شما از حیات درک می­کنیم، حیات حیوانی است.
من به شما می­گویم شما به چه دلیل زنده­ ای؟
می­ گویید: به این دلیل که نفس می­کشم، حرکت می­کنم، بدنم گردش خون دارد،
 سلول­هایم در حال رشد و افزایش است و غذا می­خورم، حس و احساس دارم و همه­ ی اینها در حیوانات هم هست.
اینها همه علائم حیات حیوانی است،
علامت زنده بودن تو به عنوان یک انسان چیست؟
حیات انسانی غیر حیات حیوانی است،
و لازمه­ ی رسیدن به حیات انسانی بیرون آمدن از این حیوانیت و متولّد شدن از رحم حیوانیت و طبیعت است.

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com



برچسب ها: اثار ذکر ، حیات انسانی ، حیات حیوانی ، نورانیت باطن ، رسیدن به آرامش ، یاد خدا ، رسیدن به حیات انسانی ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 بهمن 1393 20:31

 

امیری حسین ....

سه شنبه 28 بهمن 1393 00:07نویسنده : سمیرا .

 



امام حسین (علیه السّلام) یه غلام سیاه داره، به نام جون، آمد مقابل امام حسین ایستاد،

گفت به من اجازه می دهی برم جان فدایت کنم، فرمود: من تو را آزاد کردم، برو،

گفت: آقا یه عمری غلامیت را کردم، برای این که یه روز جونم رو فدات کنم، حالا امروز داری منو رد می کنی؟

منو جدا شدن از کوی تو خدا نکند.

آقا جان می دونم برای چی داری منو رد می کنی، رنگ پوست من سیاهه، بوی بدنم خوب نیست،

ابی عبدالله غلام را در آغوش گرفت، باشه اگه می خوای بری برو ...

جنگ نمایانی کرد، افتاد زمین، با خودش می گفت، غلام ! تو غلامی، تو نباید توقع داشته باشی،

حسین بیاد بالای سرت، سرت رو به دامن بگیره، دید سرش از خاک جدا شد،

چشماش را باز کرد دید ابی عبدالله آمده،

امام حسین (علیه السّلام) کاری با این غلام کرد که فقط با جوونش علی اکبر (علیه السّلام) این کار را کرده ،

دیدند خم شد، صورت به صورت غلام گذاشت ... .

 

منبع:كتاب گلواژه های روضه


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آن غلام سیاه پوست روز عاشورا به میدان رفت.
هر‌کس به میدان می­رفت رجز می­خواند و می­ گفت من فلانی فرزند فلانی ­ام؛ چنینم چنانم؛
غلام سیاه گفت: من بگویم چه کسی هستم؟!

گفت:
امیری حُسَین و نِعمَ الامیر، آقا و مولای من حسین است.

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com



برچسب ها: کربلا ، غلام سیاه پوست امام حسین علیه السلام ، دلتنگی ، تنهایی ، امیری حسین و نعم الامیر ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 بهمن 1393 00:26

 

سکوت و سکوت و سکوت

شنبه 25 بهمن 1393 14:09نویسنده : سمیرا .

 




عبد در برابر موالیانش هر چه سکوت اختیار کند و اظهار وجود و ابراز نظر نکند،

بهتر است و احتمال این که نزد موالیانش پذیرفته شود، بیشتر است. (مصباح الهدی، ص 248)

اینکه ما جلوی خدا ابراز نظر، اظهار سلیقه و ابراز وجود نکنیم،

خواسته­ هایی را مطرح نکنیم، توصیه­ هایی به خدا نکنیم

و تدبیر امر خودمان را به مدبّرمان واگذار کنیم، هیچ خواسته

و نظریه­ای نداشته باشیم،

هیچ مخالفتی با اینکه چرا این­طوری شد، چرا زودتر نشد، چرا دیرتر نشد،

چرا بیشتر نشد، چرا کمتر نشد، چرا اصلاً شد، ای کاش این­طوری می­شد، نداشته باشیم،

عبد در برابر مولایش ابراز وجود نکند، اظهار نظر و سلیقه نکند،

اگر سالک این روش را پیش بگیرد،

زمینه ­ی پذیرفته شدن و مقبولیّتش در پیشگاه مولای خودش بسیار بیشتر خواهد شد.

 این همان مقام تفویض و تسلیم در برابر حضرت حق است.

اینکه انسان تدبیر امر خودش را به مدبّر خودش تفویض کند.

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com


برچسب ها: سکوت ، اظهار نظر ، تفویض ، تسلیم ، واگذار کردن تدبیر امر به مدبر ، جملات عرفانی ، ابراز وجود نکردن عبد دربرابر خدا ،
آخرین ویرایش: شنبه 25 بهمن 1393 14:21

 

بازهم زائرتان نیستم از دور سلام...

شنبه 18 بهمن 1393 19:34نویسنده : سمیرا .

 




شبـی یاد جنون آبــــــاد کردم

علی موسی الرضا را یاد کردم

میان بی کسی های شبانــــه

هوای صحــن گوهرشـــاد کردم


طنابی از دلــــــم بر دیده بستم

دخیل پنجــــــره فولــــــاد کردم. . .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(علیه السلام)


برچسب ها: شبـی یاد جنون آبــــــاد کردم ، امام رضا علیه السلام ، شعر ،
آخرین ویرایش: شنبه 18 بهمن 1393 19:46

 

ارزش واقعی انسان

چهارشنبه 15 بهمن 1393 22:46نویسنده : سمیرا .

 

برچسب ها: نظر امام علی علیه السلام ، ارزش واقعی انسان ، علامه جعفری ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 بهمن 1393 22:48

 

در دنیا به جایی نمی رسی اگه...

چهارشنبه 15 بهمن 1393 20:13نویسنده : سمیرا .

 



سالک اگر فقط دل خوش کند که من قلباً خدا و خوبان خدا را دوست دارم و

دیگر در پی اینکه به اقتضای این دوستی رفتار کند، نباشد و

 رفتارش خلاف دوستی­ هایش باشد، او لااقل در دنیا به جایی نمی­رسد.

 در قیامت ان­ شاءالله شفاعت اهل­ بیت شامل حالش شود

و به دلیل محبّتی که دارد او را از گرفتاری­ های قیامت نجات دهد؛

 امّا اگر می­ خواهد این­جا به پشت پرده­ ی این عالم راه پیدا کند

و به ملاقات جمال احدی نایل شود و قبل از فوتش بتواند در این عالم به شهود باطنی و

 رویت و دیدار حق نایل شود، حتماً باید آن محبّت به عمل منجر شده باشد.

دنیا عرصه­ ی ظهور عمل است و برزخ عرصه­ ی ظهور خلقیّات است.

 این را هم باید حل کنیم. ائمّه به دوستان اهل­ بیت فرمودند:

در مورد قیامتتان نگران نباشید ما شفاعت می‌کنیم؛ امّا

ما اهل­ بیت برای برزخ شما خیلی نگرانیم، آنجا ما برای شما کاری نمی ­توانیم بکنیم.

آنجا جایی است که خودتان باید مشکل خود را حل کرده باشید.

 برزخ برای مرتبه‌ی خلقیّات و روحیّاتمان است که باید خودمان برای خودمان کاری بکنیم.

آقای طیّب

http://www.ahlevela.com

برچسب ها: ملاقات با خدا ، دوست داشتن ، اهل بیت ، برزخ ، شفاعت اهل بیت ، محبّت به خدا ، محبّت به اهل بیت ،
آخرین ویرایش: شنبه 18 بهمن 1393 11:12

 

نسبت ­به چه چیزی حسّاس باشیم؟

شنبه 11 بهمن 1393 14:34نویسنده : سمیرا .

 



ان­ شاءالله حسّ­ های ما رو به خدا برود و درباره­ ی خدا حسّاسیّت پیدا کنیم و حسّاس شویم.

این حسّاسیّت، علم و همه­ ی کمالات را در انسان ایجاد می­ کند. چرا نسبت به دنیا حسّاسیّت داریم،

مثلاً به خاطر گرانی یا خطر اجانب خودمان را می­بازیم؛

امّا نسبت به آخرت حسّاسیّت نداریم و خودمان را نمی­ بازیم؟ (مصباح الهدی، ص 246)

اگر واقعاً سالک الی­ الله ­هستی و قبول داری عالم جز خواب و خیال، رویا و سرابی بیش نیست،

چرا بود و نبودش این­ قدر تو را متلاطم می ­کند؟ چرا این­طوری برافروخته، مضطرب، غصّه­ دار و حسرت­ زده می­ شوی؟

 حسّاس بودن چیز خوبی است؛ ولی نسبت ­به چه چیزی حسّاس باشیم؟

چرا نسبت­ به خدا و رابطه­ مان با او حسّاس نیستیم؟

چرا وقتی در جنبه­ های معنوی و عبادی افت می­ کنیم این­ قدر دردمان نمی­ آید؟

امّا در جنبه­ های ظاهری، خانه ­مان صد متر بود مجبور شدیم فروختیم

 آپارتمان شصت متری خریدیم، خیلی دردمان می­ آید، خجالت می­ کشیم

 و خیلی تحمّلش برایمان سخت است.

چرا وقتی خانه­ ی دلت تنگ و کوچک می ­شود این­قدر ناراحت نمی­شوی؟

چرا وقتی روحت کوچک می­شود از نظر روحانی حقیر می‌شوی این­قدر دردت نمی­آید و حسّاس نیستی؟

اگر حسّاسیّت آن طرف باشد، یعنی جنبه ­های خدایی، معنوی و بندگی وجودمان نسبت‌به آنها حسّاس شود،

دائماً نسبت‌به آنها دغدغه­ ی خاطر داشته باشیم و مراقب باشیم در آن جنبه ­ها آسیب نبینیم و ضرر نکنیم، طبیعتاً رشد خواهیم کرد.

حسّاس باشی که دلت مشغول چیست؟

مشغول خدا یا مشغول خلق است؟

فکرت مشغول اندیشیدن به چیست؟

محرّک تو در زندگی چیست؟

محبّت دنیا یا محبّت خداست؟ چه چیز تو را به تلاش و فعّالیّت وا می­دارد؟ مراقب خودت باشی.

 مراقبه، همان حسّاس بودن است.

چه کار می­کنم؟ چه حرفی می­زنم؟ چه لقمه­ ای می­خورم؟ چه نگاهی می­کنم؟ چه آرزوهایی دارم؟

چه اندیشه­ هایی در ذهنم می­ پرورانم؟

 ان­ شاء­الله حسّاسیّت انسان به آن سمت برود که رشد انسان را در پی دارد.

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com



برچسب ها: حساس بودن ، مراقبه ، دنیا ، اظطراب ، غصه ، حسرت ، وهم ،
آخرین ویرایش: شنبه 11 بهمن 1393 14:51

 

تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات