دعوا نکن اگه ...

یکشنبه 27 مهر 1393 13:30نویسنده : سمیرا .

 

دعا بکن،ولی اگر اجابت نشد،با خدا دعوا نکن و میانه ات به هم نخورد.

چون تو جاهلی و او خبیر و عالم است.

خدا کاری را اشتباه نکرده که با دعای تو به اشتباهش پی ببرد و آن را درست کند!

بخل هم نورزیده است که با التماس تو دست از بخل بردارد و انچه را که مصلحت تو بود و

در اثر بخل نداده بود،به تو بدهد! 1

حاج آقا دولابی رضوان الله علیه

این بنده نداند که چه می باید خواست                 داننده تویی آنچه تو دانی آن ده

1.مصباح الهدی، ص 355.


برچسب ها: دعا ، مصلحت ، اجابت ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 27 مهر 1393 13:30

 

ای دوست مرا به ورطه ی غم دریاب....

جمعه 25 مهر 1393 16:10نویسنده : سمیرا .

 


ای دوست مرا به ورطه ی غم  دریاب                              من را که غرق گناهم دریاب

شنیده ام که ضامن آهوان شده ای                               ای ضامن آهوان مرا هم دریاب

برچسب ها: امام رضا علیه السلام ، شعر ،
آخرین ویرایش: جمعه 25 مهر 1393 16:24

 

دم برنیار....

چهارشنبه 23 مهر 1393 21:24نویسنده : سمیرا .

 


مصیبت می ­آید تا ظرف وجودی ما را بزرگتر کند. عطای بزرگی خدا برای ما در نظر گرفته، ظرفیّت روحی ما الان گنجایش آن عطا را ندارد. خدا یا باید از دادن آن عطا صرف‌نظر کند یا باید ظرف ما را بزرگ کند. ظرف بزرگ نمی­شود مگر در دل ابتلائات. ابتلائات کِی ظرف ما را بزرگ می­کند؟ وقتی دم برنیاوریم. بادکنک را وقتی باد می‌کنند کِی بزرگ می­شود؟ وقتی سوراخ نداشته باشد؛ والاّ وقتی سوراخ داشته باشد شما از این طرف باد می­کنید از آن طرف بادش خالی می­شود و بزرگ نمی­شود. وقتی شما پیش هر‌کس سفره­ ی دلت را باز می­کنی، از دست خدا و خوبان خدا درد دل و شکایت می­کنی که چرا چنین بلایی سر من آوردند و نمی­ گویی که چه دسته گل­ هایی آب دادی که این­طوری شد، فقط این طرف را می­گویی که خدا را محکوم­ کنی، مال این است که بادکنکت سوراخ دارد. از این طرف بلا می ­دهد از آن طرف خالی می­کنی. بگذارید بیاید، درش را ببند و ابراز و اظهار نکن تا ظرف وجودت بزرگ شود تا عطایی که خداوند برایت در نظر گرفته جا داشته باشی تحویل بگیری والاّ جا ندارد و تا زمانی که این­قدر بزرگ نشوی آن بلا ادامه دارد.
این هم یک نکته است که اگر بروی پیش این و آن بگویی بلا برطرف نمی­شود؛
چون آن بادکنک قرار است بزرگ شود. هر چه تو از آن طرف بادش را خالی کنی از این طرف دوباره بادش می­کنند؛
چون قرار است بزرگ شود.


استاد طیّب   http://www.ahlevela.com

برچسب ها: ابتلائات ، سختی ها ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 مهر 1393 22:51

 

تو واقعاً اهل بیت رو دوست داری؟؟

چهارشنبه 9 مهر 1393 17:33نویسنده : سمیرا .

 




محبّت اهل بیت علیهم السّلام به ادّعا نیست. محبّت اهل بیت باید همگونی و مشابهت بیاورد .

 نمی شود ما مدّعی محبّت اهل بیت علیهم السّلام باشیم و عملی که مورد انزجار آنهاست انجام دهیم.

محبّ واقعی کسی است که از  محبوبش تبعیت می کند.  فرمود:

 « اگر محبّت تو صادق است، از  محبوبت اطاعت می کردی؛ چراکه محبّ مطیع محبوبش است.»

لذا اگر کسی محبّت اهل بیت را دارد، ظهور این محبّت باید در اطاعت و فرمانبری از آن بزرگواران باشد.

امام باقر علیه السّلام: ای جابربن یزید جعفی! از جانب من به همه ی شیعیانم سلام برسان.

و آنها را آگاه کن که بین خداوند و ما اهل بیت هیچ خویشاوندی وجود ندارد و

 به خداوند نمی توان تقرّب جست و نزدیک شد مگر با فرمانبری و اطاعت از خدا.

ای جابر! هر کس اطاعت فرمان خدا را به جا آورد و محبّت ما را هم در خانه ی دلش داشت،

او دوست ما اهل بیت است و کسی که معصیت خدا را می کند، محبّت ما به او سودی نمی رساند.

استاد طیّب http://www.ahlevela.com

برچسب ها: امام باقر علیه السلام ، شهادت ، حدیث ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 مهر 1393 17:44

 

ما پیش خدا لنگ نندازیم؟؟

دوشنبه 7 مهر 1393 22:32نویسنده : سمیرا .

 



به اصطلاح کشتی گیرهای قدیمی، باید پیش خدا لنگ انداخت و تسلیم شد.

قدیم در زورخانه­ ها، کشتی­ گیرها وقتی می­ دیدند جلوی رقیبی تاب مقاومت ندارند، لنگ می ­انداختند.
لنگ انداختن یعنی آقا من شکست خورده­ و زمین خورده­ ی تو هستم. من تسلیم هستم.
قبول دارم که تو زورت بیش از من است. ما پیش خدا لنگ نیندازیم؟
ایشان می­ فرمودند: اگر همه­ ی ثروت دنیا را هم به من دهند، لنگ می­ خرم، پیش خدا لنگ می­ اندازم.
می­ گویم خدایا زورم به تو نمی­ رسد، ما تسلیم هستیم. باید در برابر مقدّرات الهی تسلیم شد.


مهدی طیّب، مصباح الهدی، ص 68.

برای مطالعه یا گوش دادن به فایل های صوتی در زمینه ی تسلیم رجوع کنید به

http://www.ahlevela.com

سخنان استاد، مباحث عرفانی، شرح مصباح الهدی 1، مبحث تسلیم

برچسب ها: تسلیم بودن در برابر مقدرات الهی ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 7 مهر 1393 22:46

 

شیطان...

یکشنبه 6 مهر 1393 22:52نویسنده : سمیرا .

 



تمام شک و شبهه هایی که ما داریم، شیطان در گوشمان می گوید.
هیچ چیز در ذهنش نبوده و یک مرتبه یک چیز بد و یک شبهه می آید. این شک را شیطان می آورد.
اگر قبلا مقدماتش را جور نکرده باشد، نمی تواند بیاورد.
خب این آدمی که تمام روز را مراقبت کرده و از چشم و گوش و زبانش مراقبت کرده، از فکرش مراقبت کرده،
گاهی شیطان یک چیزهایی به ذهن می آورد که اگر شخص کشش بدهد، به جاهای بد می رسد.
می تواند کشش ندهد.
آدم به یک جایی می رسد که اصلا دست شیطان به او نمی رسد. حالا فعلا او را بگذارید کنار.
هرکسی در حد متوسط است، قرآن در آیه 201 سوره مبارکه اعراف درموردش می فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ شیطان هایی که طواف می کنند. پیش این نیستند. رفیق کنار دستش نیستند.
برای بعضی ها رفیق کنار دستش هستند و دائما کنار دستش نشسته اند. برای بعضی اینگونه است.
برای بعضی ها نه. عبور می کند و می گوید بگذار یک چیزی بگوییم شاید بگیرد. اصطلاح طائف دارد.
یعنی طواف و طوف کننده. یک شیطان طوف کننده ای از اینجا عبور می کند و می گوید یک چیزی به این بزنم.
می زند و نمی گیرد. چرا؟ چون این مراقب بوده. تا یک فکر بد آمد، جلویش را می گیرد.
عمل بد را کاملا مراقبت می کرده. حالا یک فکر بدی آمده. اگر شما پی این فکر بد را بگیری ممکن است به نتایج بدی برسد.
جلویش را می گیرد و نمی گذارد.

تَذَکَّروا
یاد خدا و قیامت می کند. این چه بود؟ این چه چیز بدی بود که به ذهن من آمد. استغفرالله. لا اله الا الله.
یک چیزی عرض کنم. اولین بارش مهم است ها. در تمام این چیزها اولین بارش مهم است.
اگر شما اولین بار جلویش را بگیری، خیلی فرق می کند با اینکه یک ذره اجازه بدهی بیاید.
شیطان ده دقیقه آمده در باغ دل شما چراغ کرده. این را نگذارید. اگر ده دقیقه آمد شیطان خیلی پررو است.
دیگر رها نمی کند. مانند اینکه اینجا خانه اش است. مرتبه های بعد شما برای مبارزه با او به زحمت می افتی.
بنابراین بار اول تا یک حرف بدی زد که تا به آن زمان نشنیده بودیم و نمی دانستیم و نگفته بودیم و فکر نکرده بودیم،
همان بار اول زود جلویش را بگیریم. آدم زود به خدا پناه می برد. باور کنید اگر به خدا پناه ببرید، شیطان را برطرف می کند.


http://new.javedan.ir


برچسب ها: شیطان ، مراقبه ، پناه بردن به خدا ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 6 مهر 1393 23:01

 

چرا امروزم با دیروز فرق نمی کنه؟!؟

سه شنبه 1 مهر 1393 20:57نویسنده : سمیرا .

 


ظاهرا ما می گوییم دنیا چیست و از این حرف ها می زنیم. اما محبّت مان به دنیا خیلی عمیق است. خیلی.
اگر این محبّت عمیق بخواهد از دل آدم دربیاید، آدم باید خیلی کار کرده باشد و زحمت کشیده باشد.
یک حرفی عرض کنم و بعد این حرف تمام شود. فرمودند ریشه تمام بدی ها و گناهان هم محبّت دنیاست.
اگر این را کنده باشی، چه می شود؟ راحت می شوی. تازه نفس می کشی. می توانی یک نماز بخوانی.
شاید برای همه ما اینگونه بشود یک روز می گذرد و تمام روز هیچ گناهی نکرده ایم. اصلا هیچ گناهی پیش نیامده.
مثلا روز در خانه تنهایی. صبح که از خواب بیدار شدی تنهای بودی و خودت صبحانه درست کردی و خوردی و تمام روز که در خانه بودی هم یک کاری داشتی. مثلا بنده کار دارم. می نشینم مطلب می نویسم. خب پس مناسبت هیچ گناهی پیش نیامد دیگر. تا ظهر.
اما نماز ظهر امروز را همانطور می خوانم که دیروز خواندم.
معلوم می شود یک ریشه عمیق تری دارد. گناه نمی گذارد انسان نماز بخواند.
اگر انسان گناه کند، نمی تواند درست نماز بخواند. نماز که می گوییم منظور هیکل نماز نیست.
هیکل نماز را می شود خواند. مگر اینکه خیلی گناه کند که حتی جسم نماز را هم از آدم بگیرند.
اما انسان با گناه نمی تواند به روح نماز برسد. من هیچ گناهی نکرده ام. چرا امروزم خیلی با دیروز فرق نمی کند.
یا هیچ فرقی نمی کند یا خیلی فرق نمی کند. معلوم می شود یک چیز عمیق تری وجود دارد. آقا تا این که عمیق تر است حل نشود، آن وقتی که می خواهند مرا ببرند، سخت می شود. جدی است ها آقا.


آقای جاودان http://www.javedan.ir

برچسب ها: حب دنیا ، موانع نماز باطنی ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 1 مهر 1393 21:05

 

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات