نظر اسلام در باب مسیحیّت امروزی

جمعه 30 آبان 1393 14:00نویسنده : سمیرا .

 



مدرسه‌ی توحید و تسلیم کلاس‌های متعدّد دارد که معلّم آنها انبیا و متن درسی آنها کتب آسمانی است. بشریت شاگرد این مدرسه است و در طیّ تاریخ، با رشدی که می‌یافته، به کلاس‌های بالاتری که دروس آنها متناسب با نیاز جدید و بالاتر او باشند، احتیاج پیدا می‌کرده و خدا هم برای او کتاب و معلّم جدید می‌فرستاده و کلاس بالاتر را دائر می‌کرده است. بنابراین همه‌ی انبیا در یک راستا و جهت فعالیت می‌کرده‌اند و هیج اختلاف و تعارضی بین آنها و کتب و دینشان نیست؛ بلکه مکمّل برنامه‌ی یکدیگر بوده‌اند. قرآن کریم بارها بر این حقیقت تصریح نموده است. (سوره‌ی بقره، آیه‌های ۱۳۶ و ۲۸۵ و سوره‌ی آل‌عمران، آیه‌ی ۸۴)

رشد بشر، هم در زمینه‌ی نیل به ظرفیّت درک معارف بلندتر و عمیق‌ترِ اعتقادی و هم در عرصه‌ی بالا رفتن ظرفیّت ضابطه‌پذیری و مراعات مقرّرات گسترده‌تر، جامع‌تر و حاوی جزئیّات بیشتر در زندگی عملی خویش، اقتضا کرده خداوند پی‌درپی پیامبرانی با تعالیمی متناسب با رشد انسان‌های هر دوره و عصر بفرستد و چون هر دین مربوط به مرحله‌ای از رشد بشر است و وقتی بشریت از آن دوره گذشت، دین مزبور، چه در زمینه‌ی معرفتی و اعتقادی و چه در عرصه‌ی دستورالعمل‌ها و احکام، دیگر پاسخگوی نیازهای او نخواهد بود، بشر در هر زمان باید از دین جدیدی که خداوند ‌فرستاده پیروی کند. بنابراین انسان‌ها در هر زمان موظّفند همواره به آخرین دین و پیامبر الهی بگروند.
پیروی از دینی که دوران آن گذشته و پس از آن دین دیگری از جانب خداوند آمده است، کاری نادرست و غیرمنطقی است؛ کما اینکه دانش‌آموزی که کلاس دوم را طی کرده است، معقول نیست مجدّداً سر کلاس دوم بنشیند؛ بلکه باید به کلاس سوم و معلّم و کتاب درسی آن مراجعه نماید و این واقعیت به‌هیچ‌وجه به‌معنای نفی و انکار ارزشمندی معلّم و کتاب و دروس کلاس دوم نیست.
در نتیجه با توجّه به آمدن پیامبر اسلام و تعالیم قرآن از جانب خداوند، پیروی از انبیا و کتاب‌های آسمانی قبل کاری خطا و ناموجّه بوده و مورد پذیرش خداوند نیست. قرآن کریم به این امر نیز تصریح نموده است. ( سوره‌ی آل‌عمران، آیه‌ی ۸۵)  براین اساس تبعیّت از مسیحیّت در این عصر جایز نیست.


استاد طیّب

برای مطالعه ی کامل این مقاله رجوع کنید به : http://www.ahlevela.com قسمت تالیفات استاد، مقالات


برچسب ها: نظر اسلام ، مسیحیت امروزی ،
آخرین ویرایش: جمعه 30 آبان 1393 14:06

 

مدّعیان انتظار ...

سه شنبه 27 آبان 1393 23:12نویسنده : سمیرا .

 


مدّعیان انتظار فراوانند؛ امّا شرط پذیرفته شدن به‌منزله‌ی یک منتظر، ظهور آثار عملی انتظار در وجود شخص است. اکثریّت افراد، منتظران واقعی نیستند و تنها در مواقع و موقعیّت‌های خاصّی از جمله قرار گرفتن در یک فضای معنوی، دلشان به سوی حضرت پر می‌کشد و با تمام وجود، عشق به حضرت را در دل احساس می‌کنند؛ امّا ساعتی بعد چون آن فضا را ترک گفتند، در روند عادی زندگی روزمرّه‌ی خود غرق می‌شوند و این بار دلشان به سوی دنیا پر می‌کشد. منتظر واقعی چونان تشنه‌ای است که از فرط تشنگی رو به هلاک است.

استاد طیّب، برای مطالعه در زمینه ی مهدویت رجوع کنید به http://www.ahlevela.com
 سخنان استاد، مباحث اعتقادی، مهدویت

برچسب ها: امام زمان علیه السلام ، انتظار ، منتظر واقعی ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 27 آبان 1393 23:40

 

دستت را به خدا بده...

چهارشنبه 21 آبان 1393 22:42نویسنده : سمیرا .

 


 آیت الله حق شناس را عرض می کنم. ایشان می فرمود صدبار هم زمین خوردی بلند شو و بگو می توانم. البته می توانم به مدد خداست.
اگر این را فراموش نکنی، دیگر زمین نخوری. اگر مدد و توکل بر خدا را فراموش نکنیم، ان شاء الله را فراموش نکنیم، آدم زمین نمی خورد. خدا دوست دارد بنده اش گناه نکند. خدا دوست دارد بنده اش پاک دامن باشد. وقتی دوست دارد پس کمک می کند. شما دستت را به خدا بده. بر خدا توکل کن، حتما پیروز می شوی. ولایت الهی آن وقت درمورد آدم اجرا می شود که ایمانش یک حداقل لازمی را داشته باشد. برای بدست آوردن حداقل لازم چکار کنیم؟ باید بکوشیم. یک کوشش لازم است. یک روزی آدم به یک جایی می رسد که دیگر همه راه برای آدم باز است و هیچ مشکلی بر سر راهش وجود ندارد. اما اوایل سختی دارد. راه یک مقداری سربالایی است و سختی دارد. اگر آن سختی ها را تحمل کند، به جایی می رسد که بندگی سهل می شود. در آیه 7 سوره مبارکه لیل می فرماید:
فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی ما سهل می کنیم. مگر اصحاب امام حسین نبودند؟ خندان بودند. عابس رفت زره اش را هم درآورد. هیچ کس به میدان او نیامد. بعد سنگ باران کردند. گفت من از سنگ باران نمی ترسم. کلاه خود از سر برداشت و زره از تن درآورد. آدم اینگونه می شود.


http://new.javedan.ir

برچسب ها: توکل ، نا امید نشدن ، فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 21 آبان 1393 22:54

 

بت پرست

پنجشنبه 15 آبان 1393 21:24نویسنده : سمیرا .

 



هرچیزی که تو را از ربّ خودت غافل کند، آن  بت تو است. فرقی نمی کند زنت باشد؛ بچّه ات باشد؛ خانه ات باشد؛ راحتت باشد؛ لذّتت باشد؛ هر چیز تو را غافل می کند و سر دو راهی دچار تردید می کند؛ دچار درنگ می کند که این را انتخاب کنم یا آن را انتخاب کنم؟ یعنی وقتی بین خدا و آن چیز مخیّر شدی، باعث توقّف تو می شود، این بت تو است

و انسان باید بداند که به هیچ چیز غیر خدا نباید آن گونه دل ببندد که بتواند او را بین خدا و خودش مردّد بگذارد.

استاد طیّب، 10 آذر 90  



برچسب ها: ترک تعلق ، آمادگی ترک همه چیز در سیر به سوی خدا ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 آبان 1393 21:33

 

سلام بر زینب (علیها السلام)...

شنبه 10 آبان 1393 20:15نویسنده : سمیرا .

 



بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من، خیالت جمع ای دریای غیرت، خیمه‌ها با من

***

حدود ساعت سه، جان من می‌رفت آهسته؛ برای غرق در دریا شدن می‌رفت آهسته

جنگ پایان گرفته بود. از میانه میدان صدایی بلند شد؛

هذا حسین بالعراء مرمل بالدماء صریع بکربلا، مقطع الاعضاء مجزور الراس من القفا.. و بناتک سبایا...

این حسین است که برخاک افتاده و در خون خود رنگین شده..

 این کشته فتاده به‌ هامون حسین توست     این صید دست و پا زده در خون حسین توست

این حسین است که در بیابان افتاده و بدنش قطعه قطعه شده است. این حسین توست که سرش از قفا بریده شده

و لباس‌هایش به یغما رفته و دخترانش به اسارت رفته‌اند.. و تو چه میدانی معنی اسارت را؟

معنی حزن را و معنی دلدار را... و تو چه میدانی که کوه چیست!؟ چه میدانی که سخن علی بر افعال زینب چگونه جاری می‌گردد؟؛

آنگاه که به دخترش می‌گفت: المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرکّه العواصف!

یعنی آنکه مؤمن همچون کوه، استوار و پابرجاست و بادهای تند او را تکان نمی‌دهند.

نه بادِ نعمت او را سرکش مى‌کند و نه بادِ مصیبت او را به داد و فریاد وا مى دارد..

و زینب چون کوه ایستاد؛ کالجبل الراسخ! زینتی همیشگی برای پدری آسمانی.

زینتی به وسعت مظلومیت علی و خون سرخ حسین در کربلا.

زینتی که هیچ‌گاه از یادها نخواهد رفت. روضه مکشوف شنیده‌ای؟

آنگاه که زینب دست بر زیر بدن حسین برد و بدن بی‌جان برادر را به سمت آسمان بلند کرد،

آنجا که با بغضی سرشار از صلابت رو به آسمان گفت: الهی تقبل منا هذا القربان!

و زینب کالجبل الراسخ بود آنجا، همانطور که پدرش علی گفته بود.

زینب رشته کوهی بود راسخ! این را زمانی فهمیدم که نوای "ما رایت الا جمیلا" سر داد؛

آنجاکه برای استقبال از زیبایی‌های کربلا عون و عبدالله را زره پوشانید...

***

و زینب را مقامی‌است غیر از دختر امام و خواهر امام؛ او مادر شهید است.

او پروراننده خونی است که قطره قطره بر درخت اسلام می‌نشیند و جان می‌بخشد و هدایت می‌کند.

او مادر شهیدانی است که در پایین پای حسین دفن شده‌اند و انصارالحسین لقب گرفته‌اند.

 

http://mehrkhane.com



برچسب ها: عصر عاشورا ، حضرت زینب سلام الله علیها ،
آخرین ویرایش: شنبه 10 آبان 1393 20:25

 

دوراهی محبت

سه شنبه 6 آبان 1393 14:22نویسنده : زهرا .

 
«روز عاشورا عده ای آمده بودند غنیمت ببرند. هرکدام چیزی از سیدالشهداء و اهل بیت علیهم السلام کندند و بردند. نکند ما هم آمده باشیم چیزی ببریم! این همه داغ و مصیبت را دیدی هنوز یاد حاجتهایت و دردهای خودت هستی؟!»



گفت مقایسۀ حاجتمندان دنیا با قاتلان اباعبدالله علیه السلام کمی بی انصافی است!
 
گفتم این ماجرا را شنیده ای؟ به نظرم مولانا در مثنوی نقل میکند. درویشی پیش پیر و مرادش میرود و از فقر شکایت میکند. پیر او را به صبر و قناعت توصیه میکند؛ اما او نمیتواند صبر کند و آنقدر حاجتش را به محضر پیر میبرد که بالاخره پیر چوبدستی خود را به او  میدهد و میگوید برو فلان خرابه یک ضربه به دیوار بزن. او میرود یک ضربه میزند و یک سکه پایین می افتد و او هم خوشحال میرود و از پیر تشکر میکند و می بیند که پیر پایش میلنگد. درویش طمع برمیدارد و هر روز سراغ دیوار میرود و ضربه ای میزند و سکه ای برمیدارد و از آن طرف پیر هر روز دردمندتر میشود. یک بار درویش فکر میکند چه کاری است که هر روز یک سکه بردارم لابد آنجا گنجی است خوب است یکجا بردارم و به فقرا هم انفاق کنم. می رود با چوبدستی آنقدر به دیوار میزند تا دیوار فرو میریزد و تلی سکه پایین می آید ... فردا می رود ملاقات پیر می بیند در بستر احتضار افتاده است. میگوید چه شده؟ جواب میدهد:
فکر میکنی آن چوبها که میزدی کجا میخورد؟!
عزیزم هر چیزی در این عالم باطنی دارد. باطن دنیاطلبی شاید به امام کشی منجر میشود. به سخن استاد طیب کوفیان همه شیعیان امیرالمومنین بودند و قلباً امام حسین علیه السلام را دوست داشتند؛ اما محبت دنیا در آنها پررنگ تر بود و ایمانشان ضعیف تر. مگر فرزدق به حضرت نگفت که قلوبهم معک و سیوفهم علیک! دلهایشان با توست اما شمشیرهایشان علیه تو.  مگر خود عمرسعد شب عاشورا تا صبح در خیمه راه نرفت و در دو راهی دنیا و آخرت دست و پا نزد؟ بالاخره نتوانست بر محبت دنیا غلبه کند و با امام جنگید؛ اما بالای گودال قتلگاه اشک می ریخت! امیرالمومنین می فرمایند دنیا و آخرت دو راه متضادند هر قدر به سمت یکی بروی از دیگری دور شده ای.
همه شنیده ایم که اهل دلی در حرم امام رضا علیه السلام دید حرم پر از حیوانات است و حضرت با لطف روی سرشان دست میکشند. شما فکر میکنید کسی که باطنش سگ و گرگ است اگرچه به ظاهر محب اهل بیت و در حرم امام باشد اگر خداوند اجازه دهد باطنش را ابراز کند و مجال فعالیت بیابد چه خواهد کرد؟ آیا به همین امامی که دوست دارد جسارت نخواهد کرد؟ از سگ آیا جز این برمی آید و میتواند سگی نکند؟
در کربلا خداوند مجال داد تا مسلمانان و شیعیان ظاهری، باطن خود را بروز دهند. باطن دنیا تاریک است و آنکه رو به دنیا دارد باطنش و روحش تاریک خواهد شد. من که همۀ همّ و غمم مشکلات و خواسته های خودم است تا آنجا که در مصائب اهل بیت هم کوتاه نمی آیم و فکر میکنم الان بهترین زمان برای حاجت گرفتن است و فرصت را غنیمت میشمارم و خواسته های خود را وسط شمشیر خوردن اهل بیت مطالبه میکنم، اگر به این روند ادامه دهم، از کدام صف سردرمی آورم؟
هر چه به طرف دنیا برویم از آخرت دور میشویم. کوفیان هم که محب امام بودند این طوری صفشان جدا شد. نتوانستند بر خواسته های دنیوی شان غلبه کنند و با همه محبّتی که به امام داشتند روبرویش قرار گرفتند.
اینها برای تخطئه و انکار حاجتمندان نیست؛ چون خود ما هم فرق زیادی نداریم و همانیم؛ اما کاش همۀ ما در مدرسۀ عالم دانش آموزان بهتری باشیم و کمی هم به تهذیب نفس بپردازیم. هرچه هم تاریک و دنیایی باشیم بالاخره همین محبت اهل بیت و گریه بر اباعبدالله علیه السلام انشاء الله نجاتمان می دهد؛ به شرطی که محبت خدا و خوبان خدا در وجود ما بر محبت دنیا غلبه کند.


برچسب ها: محبت ، دنیا ، آخرت ، حاجت ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 6 آبان 1393 14:32

 

تو جز کدوم لشگری؟؟

سه شنبه 6 آبان 1393 14:19نویسنده : سمیرا .

 



عزیز دل من! تو پا به راه کربلا می‌گذاری. می‌خواهی هم کربلا بروی هم به تو خوش بگذرد؟ مگر جزء لشکر عمر سعد هستی؟ بله لشکریان عمر‌سعد کربلا رفتند کلی هم غنیمت گرفتند و برگشتند؛ امّا اگر از لشکریان ابا‌عبدلله علیه السلام هستی و کربلا می‌روی، داری به ارض کرب و بلا می‌روی. پس دیگر خلاف توقعت نباشد اگر سختی آمد؛ دشواری آمد؛ شدائد و بلایا آمد؛ این راه، راه سختی تحمّل کردن برای رسیدن به لقا است. کسی که نازپرورده است؛ کسی که متنعّم است؛ کسی که زندگیش در خوشی طی می‌شود، او راه به دوست ندارد؛ راه به محبوب ندارد.

ناز پرورده تنعّم نبرد راه به دوست         عاشقی شیوه ی رندان بلا‌کش باشد

استاد طیّب، محرم 92



برچسب ها: محرم ، سختی ، ابتلائات ، رسیدن به لقا ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 6 آبان 1393 14:23

 

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات