گر از دوست چشمت به احسان اوست...

شنبه 16 خرداد 1394 14:32نویسنده : سمیرا .

 
نقاره خونه



کسی در حرم و در حال مکاشفه دیده بود که حضرت در دست زوّاری که در حرم هستند چیزی می‌گذارد

و به هرکس چیزی می­دهد. وقتی نوبت بنده خدایی که خودش داشت مکاشفه می­کرد رسید

حضرت دست خالی خودش را در دست او گذاشتند.

اینکه امام ­رضا علیه السلام دست خالی­ اش را در دست ما بگذارد، یعنی خودش را به ما داده است؛

یعنی ما از امام ­رضا علیه السلام هیچ چیز نمی­ خواهیم.

گر از دوست چشمت به احسان(انعام) اوست     تو در بند خویشی نه در بند دوست

خلاف طریقت بود کاولیاء            تمنّا کنند از خدا جز خدا

لذا وقتی هیچ چیز نداده­ اند، بزرگترین را داده­ اند. وقتی نه دنیا دادند و نه آخرت، بزرگتر را داده ­اند.

وقتی در روز شغل و پول خوب، شهرت و محبوبیّتی که مردم در جامعه بخواهند جلویت بلند شوند،

احترام بگذارند و سلام کنند به تو نداده ­اند، در آخرت یعنی در جنبه­ های روحی هم نه خواب خوشی دیدی،

نه مکاشفه و کرامت داده ­اند و دستت از همه­ ی اینها خالی مانده آن وقت خدا بزرگترین را داده است.  

اینکه امام­ رضا علیه السلام دست خالی­ اش را توی دست ما بگذارد،

یعنی خودش را به ما داده است و این برای ما کافی است؛

یعنی ما را قبول کند و به مقام رضا برساند که «لاسخطَ بعدَ الرّضا»

بعد از رسیدن به مقام رضا، دیگرغضبی وجود ندارد.

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com


برچسب ها: امام رضا علیه السلام ، حاج آقا دولابی ، مقام رضا ،
آخرین ویرایش: شنبه 16 خرداد 1394 14:49

 

می خوای به امام زمان راه پیدا کنی؟

سه شنبه 12 خرداد 1394 11:43نویسنده : سمیرا .

 
گل نرگس، امام زمان



با خدای خودت صلح کن تا به مصلح عالَم راه پیدا کنی.


افراد این­ قدر تشنه­ ی دیدار امام ­زمان هستند، این همه «اللَّهُمَ‏ اَرِنِی‏ الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ» می­ گویند،


این همه می­ خواهند به حضرت راه پیدا کنند، کلیدش همین است. او مصلح عالم است.


اصلاً‍ کار مهّمی که امام­ زمان انجام می­دهد این است که می­ آید خلق را با خدا آشتی می­دهد.


او مصلح عالم است، بین خلق و خدا صلح ایجاد می­ کند.


وقتی افراد با خدا آشتی کردند، هیچ دلیلی برای دعوا کردن با همدیگر ندارند


و صلح بین خلق هم جاری می­شود. اصلش صلح بین عبد و مولاست.


شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد          ساقیان رقص­کنان باده­ی مستانه زدند


اگر می­خواهی به مصلح عالم راه پیدا کنی، باید با خدا صلح کنی.


بنشین خلاصه با خدا آشتی کن. خودت را با خدا آشتی بده.


هر طوری شده سر سجّاده کمی با خودش ور برود که دیگر دلخوری­ ها برود


و یک دل صاف و مصفّا با خدا داشته باشد.


امیدوارم به برکت این ماه بزرگ، خدای­ متعال قلب‌های ما را خانه­ ی رضا و رضایت خودش قرار دهد.


مهدی طیّب

http://www.ahlevela.com



برچسب ها: ارتباط با امام زمان ، راه پیدا کردن به امام زمان ، آشتی با خدا ، مطلب قشنگ در مورد امام زمان ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 11 خرداد 1394 11:49

 

اِسمَعی اِفهَمی یا سمیرا بنت.....

دوشنبه 11 خرداد 1394 10:40نویسنده : سمیرا .

 
وادی السلام



یکی از چیزهایی که انسان را با موت رفیق می­کند، همین تلقین خواندن است. انسان بنشیند و به خودش تلقین کند؛

یعنی به یاد خودش بیاورد که این دنیا همیشگی نیست،

این جوانی، این مقام، این نداری ما و دارایی دیگران هم همیشگی نیست.

اینها همه‌اش خواب و خیال است؛ از خواب بیدار شویم نه دارایی­ها دارایی هستند نه نداری­ها نداری است.

حقایق این عالم را به یاد خودش بیندازد، اینها خواب است، واقعیّت ­ها چیست؟

خدا، اولیاء خدا و آخرت واقعیّت و همیشگی است. اینها رفتنی و فانی و آنها باقی هستند.

اینها میّت و آنها حیّ هستند. اینها را انسان به خودش تلقین کند،

همین تلقین را که به مرده می­خوانند:

                     «اِسْمَعْ اِفْهَمْ‏ یا فُلانَ‏ بْنَ‏ فُلانٍ‏ اِذا اَتاكَ الْمَلَكانِ الْمُقَرَّبانِ رَسُولَیْنِ مِنْ عِنْدِاللَّهِ تَبارَكَ وَ تعالى وَ سَاَلاكَ عَن رَبّکَ»

فرد روزی یک بار این کار را بکند. البتّه دیگران بفهمند، می­ گویند  این دیگر کیست؟

این کار را جلوی مردم، پدر و مادر و دیگران نکنید، این حرف را نمی ­فهمند؛

ولی کاری ندارد، شبی نصف شبی جایی که کسی خبردار نمی­شود ضرر ندارد، بنشیند و همین تلقین را به خودش بخواند،

ببینید چه می­شود؟ مدّتی این تلقین را به خودتان بخوانید: گوش کن بفهم «أنَّ‏ اللهَ‏ تَبارَكَ‏ وَ تَعالىٰ‏ نِعْمَ‏ الرَّبُّ»‏.

فلانی فرزند فلانی، خدای ما خیلی خوب خدایی است. همین تلقین را بخوانیم تا این حقایق را ببینیم؛

باورمان بیاید می­ بینیم. الآن شک زده هستیم، باورمان نیست که رزّاق، خالق و مدّبر ما خداست.

باور نکردیم، به زبان گفتیم؛ چون دیگران گفته ­اند ما هم یاد گرفته­ ایم و تکرار می­ کنیم؛ خوب هم هست،

همین هم که به زبان می­ گوییم

خودش شرافت است؛ امّا بین دیدن و گفتن خیلی فاصله است.

استاد طیّب

http:///www.ahlevela.com



برچسب ها: موت و فنا ، تلقین میت ، این دنیا همیشگی نیست ، اسمع افهم ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 11 خرداد 1394 11:02

 

امام زمان علیه السلام هم این گونه حکم می کند....

جمعه 8 خرداد 1394 10:33نویسنده : سمیرا .

 
امام زمان


در زمان حضرت داود علیه السلام شخص فقیری مدّت‌ها از خداوند رزق حلالی می‌طلبید.

روزی گاوی در خانه‌ی او را شکست و داخل شد. او هم بر این اساس که دعایش مستجاب شده است،

گاو را سر برید و گوشت آن را کباب کرد و با خانواده‌اش خوردند. صاحب گاو که دنبال گاوش می‌گشت،

فهمید که آن شخص فقیر گاو را کشته و مصرف کرده است. او را نزد حضرت داود علیه السلام برد

و حضرت داود علیه السلام از آن شخص فقیر علّت کارش را پرسید. او هم گفت:

من هفت سال بود که دعا می‌کردم خدا رزق حلالی مرحمت کند، وقتی گاو در را شکست و داخل شد،

به خود گفتم دعایم مستجاب شده است؛ لذا آن را سر بریدم و با خانواده‌ام خوردم.

حضرت داود علیه السلام به صاحب گاو فرمود: از شکایتت صرف‌نظر کن.

صاحب گاو عصبانی شد و اعتراض کرد که این چه نحو قضاوت کردن است!

حضرت داودعلیه السلام به او فرمود: علاوه بر آن نصف داراییت را هم به او بده.

صاحب گاو به شدّت برآشفت. حضرت داودعلیه السلام فرمود: تمام داراییت را به او بده!

در بین مردم در اثر این حکم سر و صدا بلند شد. حضرت داود علیه السلام همراه با مردم بر سر قبر پدر کسی که گاو را کشته بود

حاضر شد و او را زنده کرد و علّت مرگش را از او جویا شد. او گفت: پدر این صاحب گاو غلام من بود.

او مرا کشت و تمام دارائیم را هم تصاحب کرد. در نتیجه روشن شد علاوه بر اینکه تمام دارایی صاحب گاو

متعلّق به آن شخص فقیر است، خود صاحب گاو و فرزندانش هم بچّه‌های غلام پدر او هستند و متعلّق به او می‌باشند.

امام زمان علیه السلام هم این‌گونه حکم می‌کند.


مهدی طیب، مصباح الهدی، ص 324

 





برچسب ها: امام زمان ، جمعه ، حکم امام زمان براساس حکم داود و آل داود علیهم السلام ، امام زمام علیه السلام در کلام بزرگان ،
آخرین ویرایش: جمعه 8 خرداد 1394 10:43

 

بیایید از این به بعد با خود باشیم....

چهارشنبه 6 خرداد 1394 20:10نویسنده : سمیرا .

 
راضی بودن به رضای خدا


ما بی­ خود به این عالم آمدیم و بی­ خود هم در این جا هستیم و بی­ خود هم ما را از این عالم می ­برند.

یعنی خودمان و دلمان همراه نبود و نیست.

بیایید از این به بعد با خود باشیم؛ یعنی رضا بدهیم به فعل خدا.

مصباح الهدی، ص 77

در بین عوام هست و عموم مردم می­گویند: بی­خودی آمدی اینجا. چه کسی به تو گفت بیایی اینجا؟

 بی­خودی؛ یعنی بی­ اذن، بی­ اجازه، بی­ دلیل؛ امّا اینجا بی­ خود یعنی ما خودمان همراهش نیستیم؛ به زور ما را آورده­ اند.

دل ما با آوردنمان به این دنیا همراهی نداشت.

دل ما با بودن در این وضعیّت زندگی که خدا برای ما فراهم کرده همراه نیست.

وقتی هم می­خواهند جان ما را بگیرند، باز ما به رفتن راضی نیستیم؛ یعنی خودمان همراهی نمی­ کنیم.

 پس ما بی­ خود به این عالم آمدیم؛ یعنی خودمان همراهی نکردیم.

اصلاً دست ما نبود، کسی از ما نظر نخواست، ما را آوردند.

این قسمت که خودمان نبودیم، بی ­خود هم در این جا هستیم؛ یعنی خودمان همراه نیستیم.

دلمان با چیزهایی که خدا برایمان پیش می­ آورد همراه نیست.

و بی­ خود هم ما را می­ برند؛ لذا موقعی هم که از این عالم می­ برند همراه نیستیم.

یعنی خودمان و دلمان همراه نبود و نیست.

 بیایید از این به بعد با خود باشیم؛ یعنی رضا بدهیم به فعل خدا.

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com



برچسب ها: راضی بودن به فعل خدا ، راضی بودن به مقدرات الهی ، عبارات قشنگ ، کلام عارفان ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 خرداد 1394 20:22

 

هر نفسی راه خاصّی به سوی خدا دارد...

سه شنبه 5 خرداد 1394 17:52نویسنده : سمیرا .

 
جاده، مسافر، تنهایی



ما در دنیا زیست‌ می‌كنیم‌، و یك‌ سال‌ و دو سال‌ و بیشتر رو به‌ جلو میرویم‌ تا زمان‌ مرگ‌ فرا میرسد و باید از اینجا ارتحال‌ نمائیم‌؛ و در این‌ امر تردیدی‌ نیست‌. و بنابراین‌ در دوران‌ زندگی‌، ما در باطن‌ خود سیری‌ داریم‌ و بسوی‌ هدفی‌ در تكاپو هستیم‌، و مسلّماً این‌ سیر در مسافت‌های‌ مكانی‌ دنیا نیست‌ كه‌ از نقطه‌ای‌ شروع‌ كنیم‌ و به‌ نقطه‌ دیگری‌

 برسیم‌، بلكه‌ در باطن‌ خودمان‌ این‌ سیر و دگرگونی‌ برای‌ ما حاصل‌ میشود.

هر كس‌ از افراد بشر، سیاه‌، سفید، مؤمن‌، كافر، منافق‌ این‌ سیر را دارد و در ملكات‌ خود سیر میكند، و برای‌ جبران‌ نقاط‌ ضعفی‌ كه‌ در نفسش‌ موجود است‌ و در خود می‌یابد این‌ حركات‌ خارجی‌ را انجام‌ میدهد. و این‌ سفر را به‌ پایان‌ میرساند، به‌ گمان‌ اینكه‌ آنها میتوانند گم‌ شدۀ خود را به‌ دست‌ آورند و نقاط‌ ضعف‌ خود را ترمیم‌ كنند.

و نیز شكّی‌ نیست‌ در اینكه‌ افراد بشر در عین‌ آنكه‌ همه‌ دارای‌ غرائزی‌ هستند، ولی‌ آن‌ غرائز و ملكات‌ در آنها متفاوت‌ است‌. بعضی‌ها از هنگام‌ خلقت‌ شجاعند و بعضی‌ها جبان‌ و ترسو و بعضی‌ها متوسّط‌ الحالند، آنهم‌ به‌ درجات‌ و مراتب‌ مختلف‌. بعضی‌ها از زمان‌ كودكی‌ حَیی‌ هستند یعنی‌ با حیا و بعضی‌ها خیلی‌ بارز و ظاهر و شكفته‌؛ و همچنین‌ در سائر صفات‌ مثل‌ بخل‌ و حسد و كینه‌ و حسّ انتقام‌ و صفات‌ حسنه‌ افراد متفاوتند. ولی‌ هر كدام‌ از اینها روی‌ ملكات‌ و غرائز خودشان‌ سیر می‌كنند و باید آن‌ ملكات‌ را به‌ حال‌ اعتدال‌ در آورند.

هر كس‌ باید خودش‌ را در آن‌ موقعیّت‌ و ظرفیّتی‌ كه‌ هست‌ تكمیل‌ كند، و خود را یك‌ انسان‌ متوسّط‌ و معتدلی‌ قرار دهد كه‌ آن‌ اخلاق‌ و ملكاتش‌ جنبه‌ افراط‌ و تفریط‌ نداشته‌ باشد و انسان‌ پسندیده‌ای‌ باشد.

بنابراین‌ هر كس‌ از طریق‌ نفس‌ خودش‌ یك‌ راه‌ خاصّی‌ بسوی‌ پروردگار دارد، و لذا بزرگان‌ از اهل‌ حكمت‌ فرموده‌اند: الطُّرُقُ إلَی‌ اللَهِ بِعَدَدِ أنْفاسِ الْخَلآئِق‌. «راه‌هائی‌ كه‌ بسوی‌ خدا موجود است‌ به‌

تعداد نفس‌ها و جان‌های‌ مخلوقات‌ است‌.» یعنی‌ هر موجودی‌ از نقطه‌ نظر آن‌ نفسانیّت‌ خاصّی‌ كه‌ دارد یك‌ راه‌ بخصوص‌ از باطن‌ خود به‌ خدا دارد.

و البتّه‌ این‌ عین‌ عبارت‌ آیه‌ و یا حدیثی‌ نیست‌، ولیكن‌ گفتار بزرگانست‌ و درست‌ هم‌ هست‌.

محمدحسین حسینی طهرانی، کتاب معادشناسی، ج 8، ص 16

 

 



برچسب ها: الطُّرُقُ إلَی‌ اللَهِ بِعَدَدِ أنْفاسِ الْخَلآئِق‌ ، به تعداد افراد بشر به سوی خدا راه وجود دارد ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 5 خرداد 1394 18:02

 

صلی الله علیک یا اباعبدالله...

جمعه 1 خرداد 1394 00:23نویسنده : سمیرا .

 
فطرس ملک، میلاد امام حسین علیه السلام

فطرس ملک از درگاه الهی رانده شد؛ بال و پرش سوخت؛ از جوار الهی تبعید شد

و در روز سوم شعبان وقتی ملائکه فوج فوج برای تبریک میلاد اباعبدالله علیه السلام به محضر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می آمدند؛

فطرس متوجه شد گفت چه خبر شده است که این همه ملک از آسمان نازل می شود؛ ملائکه خبر میلاد دومین فرزند دخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به فطرس دادند؛ فطرس

اجازه خواست که همراه آنها برود. و با شرمساری از معصیتی که کرده بود و از درگاه الهی رانده شده بود

خدمت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسید.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلام به او گفتند اگر می خواهی بخشیده شوی و بال و پرت دوباره به تو عطا شود و به

جوار الهی پر بکشی، برو این بال و پر سوخته ات را به گهواره و قنداقه ی اباعبدالله بکش ...

فطرس بال و پر سوخته اش را به قنداقه ی اباعبدالله زد و دوباره همان بال و پر نخستین به او عطا شد.

شادمان شد و از  رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تشکر کرد و گفت  در قبال این لطفی که از جانب اباعبدالله علیه السلام به من شد

من متعهد می شوم که تا قیامت هرکس، از هرکجای عالم سلام بدهد به اباعبدالله، من پیام سلام او را به محضر حضرت

می رسانم....

ان شاء الله روز سوم شعبان ما هم بال و پرهامون سوخته، غفلت، معصیت، شهوت، نفسانیت، هوس ها...

بال و پر روح ما را که خانه اش عرش الهی است سوزانده و در این عالم خاک به تبعید محکوم شدیم...

برویم کنار گهواره ی اباعبدالله...

کشتی امام حسین علیه السلام وسیع ترین کشتی است برای امثال منِ آلوده و اسیر نفس هم جا هست...

کشتی اباعبدالله علیه السلام نه علم می خواهد نه هیچ چیز دیگر

دیدید چه کسانی سوار کشتی شدند؟! زهیری که عثمانی مذهب بود! حرّی که

 فرمانده ی لشگر ابن مرجانه بود! 35 نفر شب عاشورا از لشگر عمر سعد ملحق شدند و جز شهدای کربلا شدند...

لذا ما هم روز سوم ماه شعبان برویم کنار گهواره ی اباعبدالله علیه السلام.

 همان دعایی که روز سوم ماه شعبان نقل شده به منزله ی زیارت و عرض ارادت به حضرت هم هست .

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com



برچسب ها: ماجرای فطرس ملک ، میلاد امام حسین علیه السلام ، کشتی امام حسین علیه السلام ، راه نجات ،
آخرین ویرایش: جمعه 1 خرداد 1394 00:32

 

تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات