ردّوه هذا رجل صابونی!!

جمعه 23 مرداد 1394 11:41نویسنده : سمیرا .

 
رجل صابونی


نقل شده است شخصی سال‌ها آرزوی دیدار امام زمان7 را در دل می‌پروراند

تا اینکه سرانجام به او مژده رسید که اجازه‌ی تشرّف یافته است.

ازاین‌رو برای دیدار آماده شد و به راه افتاد تا اینکه دربین راه‌، باران شدیدی گرفت

و او که شغلش صابون‌پزی بود و صابون‌هایش را برای خشک شدن در معرض آفتاب قرار داده بود‌،

ناگهان به یاد صابون‌هایش افتاد که مبادا زیر باران نابود شوند.

تا این فكر به ذهنش خطور کرد‌‌،

ندایی آمد که‌: رُدّوه‌؛ رُدّوه‌؛ هذا رَجُلٌ صَابُونِی:

او را بازگردانید‌؛ بازگردانید كه دل به صابون سپرده است‌!

بنابراین تا دل در گروی غیرخدا باشد‌، راهی به‌سوی حجّت خدا نخواهد بود.

هرگاه شخص آماده‌ی زمین گذاشتن غیر خدا شود راه لقاء برایش باز خواهد شد.

لازم نیست همه‌چیز را دور بیندازد؛

بلکه آمادگی ترک آنها را داشته باشد و به چیزی چسبندگی نداشته باشد.

نشانه‌اش این است که اگر همه‌ی داراییش را از وی ستاندند‌، جزع و فزع نکند.

این همان استعداد للموت است و

موت‌، راه لقاء است.


استاد طیّب


http://www.ahlevela.com




برچسب ها: ملاقات با امام زمان ارواحنا فداه ، ماجرای رجل صابونی ،
آخرین ویرایش: جمعه 23 مرداد 1394 11:48

 

ببخشید دیگر برای شما جا نداریم!

چهارشنبه 21 مرداد 1394 15:02نویسنده : سمیرا .

 
قلب


دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم این جا و آن جا

وهر روز برای دلم مشتری آمد و رفت

و هی این و آن سرسری آمد و رفت

ولی هیچ کس واقعاً اتاق دلم را تماشا نکرد!

دلم قفل بود ، کسی قفل قلب مرا وا نکرد

یکی گفت : چرا این اتاق ، پر از دود و آه است ؟!

یکی گفت : چه دیوارهایش سیاه است!

یکی گفت : چرا نور این جا کم است ؟

و آن دیگری گفت :

و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است!

و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم :

خدایا تو قلب مرامی خری؟

و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه  پشت خود ، بست !

ومن روی آن در نوشتم :

ببخشید دیگر برای شما جا نداریم!

از این پس به جز او ، کسی را نداریم.

 

"عرفان نظر آهاری"

 




برچسب ها: عرفان نظر آهاری ، شعرهای عرفان نظرآهاری ، مطالب کوتاه و قشنگ از عرفان نظرآهاری ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 21 مرداد 1394 15:05

 

بیا یه بار هم که شده این جوری بریم زیارت...

چهارشنبه 21 مرداد 1394 12:54نویسنده : سمیرا .

 



سال ها قبل یکی از رفقا به سرغم آمد که با هم به مشهد مشرّف شویم. گفتم من کار دارم، شما بروید،

من هم ان شاء الله چند روز دیگر در مشهد به شما ملحق می شوم.

چند روز بعد من هم به مشهد مشرّف شدم، ولی به محض اینکه نزد او رفتم

با خلق تنگ به من گفت: حالا می آیی؟

گفتم مگر چه شده؟

گفت : چه می خواستی بشود؟!

فهمیدم در زیارت حضرت حالات سفرهای گذشته اش را نداشته است.

به او گفتم: خوب حضرت رضا علیه السلام حق ندارد بگوید

 شما خنده هایتان را می برید جاهای دیگر و گریه هایتان را می آورید پیش ما؟

 او زد زیر خنده. تا خندید گفتم این خنده را بر لبت حفظ کن و با همین حال برو حرم یک طواف بکن.

رفت وقتی بازگشت، دیدم خُلقش باز شده و به خواسته اش رسیده است.

سعی کنید وقتی به زیارت ائمّه مشرّف می شوید، با خُلق باز و دل راضی و خشنود از خدا وارد حرم شوید.

مهدی طیّب، مصباح الهدی، ص 314


برچسب ها: امام رضا علیه السلام ، مطالب کوتاه و قشنگ درباره ی زیارت امام رضا علیه السلام ، سخنان بزرگان ، سخنان حاج محمد اسماعیل دولابی ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 21 مرداد 1394 15:28

 

تا حالا برای نعمت تطهر شکرگزاری کردی؟؟

سه شنبه 20 مرداد 1394 07:06نویسنده : سمیرا .

 
شهادت امام صادق علیه السلام


امام صادق علیه السلام فرمودند: «للهِ فِی السَّرّاءِ نِعْمَةُ التَّفَضُّلِ وَ فِی الضَّرّاءِ نِعْمَةُ التَّطَهُّرِ»

(ابن ­شعبة­حرّانی، تحف العقول، ص 361)

 یعنی برای خدای متعال درگشایش‌ها، آسایش‌ها، راحتی‌ها و درخوشی‌ها نعمت تفضّل وجود دارد.

خدای متعال تفضّل كرده است و از فضل و عنایات خودش رزق واسعه‌ای به كسی داده است؛

سلامت جسمانی داده است؛ آسایش خاطر داده است؛ یا نعم معنوی داده است و او را برخورداركرده است.

 اگر اهل حالات باطنی است، حالات و مكاشفات و مشاهدات باطنی دوست داشتنی و لذّت­بخشی به او داده است كه همه از سر تفضّل است.

 یعنی كسی از خدا طلبی ندارد؛ اگرخدا به كسی چیز گوارایی عطا كرد، از سر فضل است؛ نه از سر عدل.

 اگرخدا بخواهد به عدالت رفتاركند، احدی ازخلق، هیچ چیزی دریافت نخواهد كرد؛

 چون هیچ كس از خدا طلبی ندارد. وقتی اصل وجود ما بدهی ما به خداست؛

موجودی كه خودش بدهی است، چگونه می‌تواند طلبی از خالق خودش داشته باشد!

لذا آنچه ازجانب خدا عطا شده است؛ از نعمت‌های گوارای مادی و معنوی، ظاهری و باطنی،

 همه از سر تفضّل و فضل بوده است؛

نه بر مبنای استحقاق و لیاقت ما، نه برمبنای عدالت، همه از سر فضل است و عنایت.

 «وَ فِی الضَّرّاءِ نِعْمَةُ التَّطَهُّرِ» امّا درسختی‌ها، دشوار‌ی‌ها، فقرها، بیماری‌ها، کاستی‌ها و تلخی‌ها

هم نعمت وجود دارد.

نعمتی كه در دشواری‌ها و محرومیّت‌ها و سختی‌هاست، نعمت تطهّر است.

یعنی وقتی روح انسان به این عالم آمد و آلوده‌ی به تعلّقات مادّی شد؛ آلوده‌ی توجّه به كثرات شد؛

آلوده‌ی به غفلت‌ها شد؛ آلوده‌ی به معاصی و گناهان شد،

این روح نیازمند به تطهیر و پاک شدن است و خدای متعال به قصد تطهیر روح و جان انسان، دشواری‌ها را برای او مقدّر می‌كند.

بنابراین دشواری‌ها و سختی‌ها هم نعمت است و بدون این نعمت، از طهارت باطنی محروم خواهیم ماند.


استاد طیّب

http://www.ahlevela.com


برچسب ها: شهادت امام صادق علیه السلام ، حدیث از امام صادق علیه السلام ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 20 مرداد 1394 07:21

 

به بهانه ی شهادت صادق آل طه...

دوشنبه 19 مرداد 1394 20:05نویسنده : سمیرا .

 
شهادت امام صادق علیه السلام


حضرت صادق وارد حمام شد.

حمامى گفت آقا براى شما خلوت كنم؟

فرمود نه احتیاجى نیست بخلوت شدن

مؤمن ساده ‏تر و سبك‏تر از مقید بودن باین تشریفات است.

.

ترجمه ی ج 47 بحار الانوار، ، ص  36


ابى عمرو شیبانى گفت حضرت صادق را دیدم كه در دست بیلى داشت و بر تن روپوشى خشن در باغ خود كار میكرد

عرق از پشت مباركش میریخت عرض كردم فدایت شوم بدهید من كمك كنم

فرمود من دوست دارم كه مرد در راه جستجوى معیشت از حرارت آفتاب رنج ببرد.

ترجمه ی ج 47 بحار الانوار، ص 43



برچسب ها: ماجراهایی از زندگی امام صادق علیه السلام ، شهادت امام صادق علیه السلام ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 19 مرداد 1394 20:18

 

برو بگیر بخواب!!!

شنبه 17 مرداد 1394 22:53نویسنده : سمیرا .

 
حمله ی ملخ ها


یک سال تمام مزارع را ملخ خورد و برای اینکه نکند با دیدن صحنه از مقدّرات الهی مکدّر شوم

به سر مزرعه­ ام هم نرفتم. یکی از پیرمردهای ده به من گفت: وقتی کارها بر وفق مراد است و روی غلتک افتاده،

لازم نیست فکرش را بکنی و برو بگیر بخواب، وقتی هم که کارها خراب شده، باز هم فکرش را نکن و بگیر بخواب.

دیدم راست می­گوید و با مزاج من هم سازگار است.

پدر حاج­ آقادولابی‌ در دولاب که قدیم دهی در کنار تهران بود و الآن وسط شهر افتاده است زمین­ های کشاورزی زیادی داشت.

خود حاج آقا هم کار کشاورزی می­ کردند. گاهی این­گونه است. ممکن است عبدی ببیند نمی­تواند تحمّل کند.

اگر صحنه را ببیند، خودش را می­ بازد. نمی­ تواند در مسیر تسلیم الهی بودن، تمام عیار، پایداری نشان دهد؛

لذا چون چنین است، سر صحنه نمی­ رود. حاج آقا هم گفتند که من نرفتم ببینم چه خبر است.

برایم خبر آوردند که ملخ تمام مزارع را از بین برد.

یکی از پیرمردهای ده به من گفت: وقتی کارها بروفق مراد است و روی غلتک افتاده، لازم نیست فکرش را بکنی، برو بگیر بخواب.

معلوم است وقتی زمین کشاورزی انسان هر یک دانه هفتصد دانه شده همه چیز بر وفق مراد است، چرا انسان فکر و خیال کند؟

برو بگیر بخواب. خیالت راحت باشد. وقتی هم که کارها خراب شده، باز هم فکرش را نکن و بگیر بخواب.

دیدم راست می­ گوید و با مزاج من هم سازگار است. وقتی هم که خراب شده، ظاهرش خراب شده، باطنش درست است.

این ملخ­ هایی که خورده ­اند، جنود الهی و لشکریان خدا بوده ­اند. به امر الهی مزارع را خورده­ اند.

خدا هم آنچه اراده کرده جز خیر نیست؛ منتهی صورت ظاهرش با خواسته ­ها و تشخیص­ های ما تعارض دارد، خیر نمی­ دانیم.

وقتی صورت ظاهر کارها خراب شد باز هم فکرش را نکن و برو بگیر بخواب.

اگر فکرش را بکنی، غصّه بخوری، تقلاّ کنی تو که زورت نمی­رسد، ملخ­ها آمدند خوردند و تمام شد.

چی چی حالا می­خواهی غصّه بخوری؟ اگر اعتماد و حسن ظن به مقدّرات الهی را نداری،

لااقل بفهم که غصّه خوردن فایده ندارد.

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com



برچسب ها: تسلیم ، اعتماد و حسن ظن به مقدّرات الهی ، خیر بودن حوادث ، فکرش رو نکن ، غصه نخور ،
آخرین ویرایش: شنبه 17 مرداد 1394 23:19

 

با که توان گفت؟؟

چهارشنبه 14 مرداد 1394 15:05نویسنده : سمیرا .

 
تنهایی


دوست نزدیکتر از من به من است       وین عجب تر که من از وی دورم


چه کنم با که توان گفت که دوست در کنار من و من مهجورم



برچسب ها: شعرهای کوتاه و قشنگ ، دوست نزدیکتر از من به من است ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 14 مرداد 1394 18:57

 

حاضری جایت را با من عوض کنی؟

دوشنبه 12 مرداد 1394 14:06نویسنده : سمیرا .

 
ماجرای خادم امام صادق علیه السلام


روایت شده امام ­صادق علیه السلام خادمی داشت که كارهای شخصی حضرت را انجام می‌داد، وضع مالی زندگیش خوب نبود،

خیلی لنگی و كاستی داشت. همسرش هم خیلی غُر می‌زد كه این چه وضع زندگی است، هیچ چیز نداریم.

یك­بار یكی از شیعیان حضرت به دیدن حضرت آمد كه تاجر طراز اوّل و انسان متموّلی بود.

بعد از اینكه با حضرت دیدار كرد، قبل از اینكه خانه‌ی حضرت را ترك كند، خادم را كنار كشید

و به او گفت حاضری جای خود را با من عوض كنی؟ بیا همه‌ی ثروتم را به اسم تو می­كنم،

تو منصب خدمتكاری خانه‌ی امام­ صادق علیه السلام را به من بده. لباس گران­قیمتم را هم از تنم درمی‌آورم و می‌دهم تنت كن.

تو هم لباس كرباس كهنه‌ی تنت را دربیاور و به من بده.

این بنده‌ی خدا كه خیلی فقر كشیده بود و سرزنش‌های خانمش هم فشار آورده بود، نگفت نه.

گفت بگذار به تو خبر می­دهم. ظاهراً خدمت امام­ صادق علیه السلام رفت و عرض كرد فلانی كه خدمت شما آمده بود

چنین پیشنهادی به من كرد، شما چه می‌فرمایید؟ چه باید بكنم؟

حضرت هم برای اینكه خود فرد به تشخیص برسد و قدر چیزی كه الآن دارد را بفهمد، نگفتند ضرر می‌كنی.

فرمودند هر طور میل خودت است عمل كن، مانعی ندارد.

بعد از اینكه از حضرت اجازه گرفت، سراغ مرد ثروتمند آمد و گفت: حاضرم عوض كنم.

گفت لباست را درآور تا من هم لباسم را درآورم و با هم عوض كنیم و جایمان عوض شود.

تا آمد لباس نوكری را از تنش درآورد یك­دفعه ناله و فریادی زد و گفت نه به هیچ قیمت حاضر نیستم این كار را بكنم.

من لباس نوكری امام ­صادق علیه السلام را از تنم دربیاورم و به جایش مال دنیا و پول و ثروت بگیرم؟

پول و ثروت به چه دردی می‌خورد؟

یعنی امام­ صادق علیه السلام كاری كرد كه خودِ این فرد قدر چیزی كه خدا به او داده است را بداند.

بفهمد چیزی كه خدا به او داده چقدر ارزش دارد.


استاد طیّب

http://www.ahlevela.com


برچسب ها: ماجرای خادم امام صادق علیه السلام ، محبت اهل بیت علیهم السلام ، شکرگزاری برای نعمت ها ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 12 مرداد 1394 14:13

 

تعداد کل صفحات ( 3 ) 1 2 3
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات