اگر طالب لقاء الله هستی...

سه شنبه 28 مهر 1394 17:24نویسنده : سمیرا .

 
قافله ی اباعبدالله


سالک الی‌الله در سیر باطنی ­اش منزل به منزل، پشت سر امام حسین علیه‌السلام راه می ­رود؛

در قافله ­ی اباعبدالله علیه‌السلام است.

مگر خود  امام حسین علیه‌السلام نفرمودند:

«مَن کانَ باذلاً فینا مُهجَتَهُ، مُوَطِّناً عَلی لِقاءِ اللهِ نَفسَهُ، فَلیَرحَل مَعَنا، فَإنّی راحِلٌ مُصبِحاً اِن­ شاءَاللهُ»

مجلسی، بحارالانوار، ج 44، ص 367.

هرکس قصد دارد خون دل خود را، آخرین قطره­ ی خون قلبش را در راه ما بذل کند و دل به دیدار خدا بسته است،

طالب لقاءالله است، «فَلیَرحَل مَعَنا»،

او باید با ما راه بیفتد؛ رحلت کند؛ حرکت کند؛ در راحله و قافله­ ی ما باشد.

 سالک الی‌الله اگر طالب لقاء‌الله است، «فَلیَرحَل مَعَنا» باید با امام حسین علیه‌السلام حرکت کند؛

«فَإنّی راحِلٌ» چراکه امام حسین علیه‌السلام راحلِ این راه هستند.

امام منتظر کسی نمی ­شوند که دنبالش بروند؛ می­ گویند من خودم تنهایی می­ روم؛

هرکس دوست دارد به لقاءالله نائل شود، دنبال من راه بیفتد.

لذا دوست اهل بیت علیه‌السلام در این ایّام دنبال اباعبدالله علیه‌السلام راه افتاده است...

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com

بقیه در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب
برچسب ها: درسهایی از عاشورا ، همراهی با امام حسین علیه السلام ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 مهر 1394 18:01

 

فرصتی برای تامّل....

سه شنبه 28 مهر 1394 12:21نویسنده : سمیرا .

 
حضرت علی اصغر


 بارها اشاره کرده‌ام؛ مخاطبش هم ابتدائاً خودم هستم؛ فکر کنیم به‌راستی تا کنون چقدر خرجِ دینمان کرده‌ایم؟

برای دینمان چه هزینه‌ای کرده‌ایم؟

 آیا حاضریم پدر و مادر و همسر و فرزندانمان را در راه دینمان فداکنیم و به قربانگاه بفرستیم؟

 خصوصاً عزیزانی که جدیداً خدا به آنها فرزندی داده است؛

 بچّه‌ی شیرخوار و کم سنّ و سال دارند؛

آیا به‌راستی حاضریم بچّه‌ی شیرخوارمان را در راه دینمان به صحنه‌ی شهادت بفرستیم؟

 انسان جوان رعنایی را به جبهه می‌فرستد؛ می‌گوید این جوان به میدان جنگ که می‌رود، یک تعداد از دشمن را می‌کشد؛

فوقش این­که شهید هم بشود.

گر چه این  برای انسان سخت است؛

ولی تحمّلش راحت‌تر از این است که بچّه‌ی شیرخوارِ بی‌دفاعش را در برابر تیر سه‌شعبه‌ی حرمله قرار دهد.

واقعاً فکر کنیم. چقدر آمادگی داریم؟ چقدر مرد این میدان هستیم؟

اگر از اباعبدالله علیه السلام دم می‌زنیم؛ که چه نیکو است این دم زدن؛

چقدر گام در مسیر ایشان می‌گذاریم و راه می‌رویم؟ چقدر آماده‌ی ایثاریم؛

آماده‌ی پاک‌بازی در راه محبوب و معشوق ازلی‌مان هستیم؟

جا دارد در روز هفتم ماه محرّم الحرام، روز عطش و روز علی اصغر علیه السلام ، به این نکته ها بیندیشیم؛

خودمان را محک بزنیم و ببینیم به‌راستی اگر امروز روز عاشورای سال شصت و یک هجری بود، ما چه می‌کردیم؟

چقدر مستعدّیم؟

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com

برچسب ها: روز هفتم محرم ، حضرت علی اصغر علیه السلام ، قحط آب ، درس های عاشورا ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 مهر 1394 12:39

 

درس پاکبازی و ایثار

دوشنبه 27 مهر 1394 22:15نویسنده : سمیرا .

 
عبرت های عاشورا


امام حسین علیه السلام به ما آموختند که نه تنها قانع باشیم؛


زیاده طلب نباشیم و حاجات و خواسته‌ها و آرزوها و تمنّیاتی فراتر از آنچه خدا به ما عطا کرده، نداشته باشیم؛ که این

منزل قناعت است؛

بلکه یک درس بزرگتر هم به ما دادند؛

این­که پاک­باز باشیم و ملتمسانه بخواهیم که توفیق پیدا کنیم همه‌ی اموالمان، زن و فرزندمان، همه‌ی هستیمان و جان و

جسممان را در راه خدای متعال تقدیم کنیم.

این درسی است که اباعبدالله علیه السلام به ما آموختند.

کربلا و عاشورا وادی همه‌ی هستی خود را در راه عشق به خدا و ولیّ خدا فدا کردن است.

در مجالس حسینی علیه السلام باید این روحیه حاکم باشد.


استاد طیّب

http://www.ahlevela.com



برچسب ها: درس های عاشورا ، درس ایثار ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 27 مهر 1394 22:23

 

ششمین شب... یاد قاسم (علیه السلام)...

دوشنبه 27 مهر 1394 13:55نویسنده : سمیرا .

 
قاسم بن الحسن



امام حسین روز عاشورا، در چند مورد نفرین کردند.

من به یک موردش اشاره می‌کنم که در آن موارد دل حسین (علیه السلام) خیلی سوخت.

یعنی صحنه، برای حسین (علیه السلام)، صحنه جان‏گذازی بود که اینها را نفرین کرد.

با اینکه می‏دانست انجام کارشان چیست، باز هم آنها را نفرین کرد. در یک عبارت گفت:

«اللَّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطْرَ السَّمَاءِ وَاحرِمهُم بَرَکَاتِکَ اللَّهم لاتَرضَ عَنهُم أبَداً». بحارالأنوار، ج 45، ص 9

خدایا بارش آسمان را از آنان بازدار! از برکت‏هایت محرومشان کن! بار خدایا! هرگز از این مردم خشنود نشو!

ذکر مصیبت حضرت قاسم‌بن‌الحسن علیه السلام

کجا بود که امام این جملات را گفت؟! من حالا یکی‏ از آنها را می‌گویم. التماس دعا! بروم سراغ توسلم.

مجلسی می‏نویسد: روز عاشورا امام حسین ایستاده بود. «فَبَرَزَ مِنَ الخَیمَةِ غُلامٌ لَم یَبلُغِ الحُلُمَ»؛

حضرت ایستاده بود، یک‏ وقت دید نوجوانی از خیمه‏ ها بیرون آمد.

بعضی‏ ها دارند که: «وَجهُهُ کَانَ کَفَلقَةِ القَمَرِ»؛ چهره‏اش مثل ماه‏پاره بود.

حق دارد حسین (علیه السلام) اینها را نفرین کند. یک ماه‏پاره بیرون آمد.

خدمت حسین (علیه السلام) آمد و خواست که اجازه بگیرد تا به میدان برود.

می‏نویسند: «فَلَمَّا نَظَرَ الحُسَینُ إلَیهِ قَد بَرَزَ»، وقتی امام حسین چشمش افتاد به این نوجوان که آمده،

«إعتَنَقَهُ» او را در بغل گرفت، «وَ جَعَلَا یَبکِیَانِ حَتَّی غُشِیَ عَلَیهِمَا» این‌قدر حسین (علیه السلام) گریه کرد، این‌قدر قاسم گریه کرد...

امام حسین اجازه میدان به او نداد.

می‏نویسند: «فَلَم یَزَل یُقَبِّل یَدَیهِ وَ رِجلَیهِ حَتَّی أذِنَ لَهُ» آن‌قدر دست و پای عمو را بوسه زد، تا عمو به او اجازه داد که به میدان برود.

این صحنه از آن صحنه‏ هایی است که امام حسین شدیداً متأثر شده است، و شدیداً نگران قاسم بود.

حضرت نگران قاسم بود. حمید بن‏ مسلم می‏گوید: وقتی این جوان آمد، دیدم عمر ابن سعد عضدی رو کرد به من و گفت: «والله لأشُدَّنَ عَلَیهِ»؛ قسم خورد که من می‏روم و کارش را تمام می‏کنم. به او گفتم:

«سبحان الله، ما ترید»؟ چه کار می‏خواهی بکنی؟

 این همه دورش را گرفتند، آنها کافی نیستند که تو هم می‏خواهی بروی؟

می‏گوید: «فما ولّی وجهه حتی ضرب الغلام رأسه بالسیف»؛ می‏گوید قاسم رویش را برنگردانده بود که با شمشیر چنان به فرق قاسم زد، «فوقع بوجهه علی الأرض». قاسم به رو زمین افتاد...

«فنادی یا عماه!» صدایش بلند شد، عمو را صدا کرد.

حسین (علیه السلام) مثل یک باز شکاری، خودش را به قاسم رساند، صدای او آمد، این‌طور سریع آمد اما چه دید؟

با چه صحنه ‏ای روبه ‏رو شد؟ اینجا جا داشت نفرین کند، چون دید قاسم پاهایش را روی زمین...


آقا مجتبی تهرانی

http://www.mojtabatehrani.ir/fa/Content/586



برچسب ها: متن روضه ی قاسم بن الحسن علیه السلام ، روضه ی قاسم بن الحسن از زبان آقا مجتبی تهرانی ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 27 مهر 1394 14:05

 

شب پنجم شده مرسوم... شب عبدالله معصوم...

یکشنبه 26 مهر 1394 15:45نویسنده : سمیرا .

 
عبدالله بن حسن


فَخَرَجَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ع وَ هُوَ غُلَامٌ لَمْ یُرَاهِقْ مِنْ عِنْدِ النِّسَاءِ یَشْتَدُّ حَتَّى وَقَفَ إِلَى جَنْبِ الْحُسَیْنِ ع

فَلَحِقَتْهُ زَیْنَبُ بِنْتُ عَلِیٍّ ع لِتَحْبِسَهُ فَأَبَى وَ امْتَنَعَ امْتِنَاعاً شَدِیداً

فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّی

فَأَهْوَى بَحْرُ بْنُ كَعْبٍ وَ قِیلَ حَرْمَلَةُ بْنُ كَاهِلٍ إِلَى الْحُسَیْنِ ع بِالسَّیْفِ‏

فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ وَیْلَكَ یَا ابْنَ الْخَبِیثَةِ أَ تَقْتُلُ عَمِّی

فَضَرَبَهُ بِالسَّیْفِ فَاتَّقَاهَا الْغُلَامُ بِیَدِهِ فَأَطَنَّهَا إِلَى الْجِلْدِ

فَإِذَا هِیَ مُعَلَّقَةٌ فَنَادَى الْغُلَامُ یَا أُمَّاهْ !

فَأَخَذَهُ الْحُسَیْنُ ع وَ ضَمَّهُ إِلَیْهِ وَ قَالَ:

یَا ابْنَ أَخِی اصْبِرْ عَلَى مَا نَزَلَ بِكَ وَ احْتَسِبْ فِی ذَلِكَ الْخَیْرَ فَإِنَّ اللَّهَ یُلْحِقُكَ بِآبَائِكَ الصَّالِحِینَ.

قَالَ‏ فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ بْنُ كَاهِلٍ بِسَهْمٍ فَذَبَحَهُ‏ وَ هُوَ فِی حَجْرِ عَمِّهِ الْحُسَیْنِ ع‏....

سیدّبن طاووس، لهوف، ص 122

مطالعه ی ترجمه ی مقتل در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
برچسب ها: لهوف ، متن روضه ی عبدالله بن حسن علیه السلام ، شب پنجم محرم روضه ی عبدالله بن الحسن علیه السلام ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 26 مهر 1394 15:49

 

چگونه به مجالس حسینی علیه السلام می رویم؟

یکشنبه 26 مهر 1394 14:49نویسنده : سمیرا .

 
یا حسین


یاران اباعبدالله7 آمدند هرچه دارند، بدهند و به پای امام حسین7 بریزند؛ نرفتند چیز بگیرند.

شب عاشورا در خیمه، اباعبدالله‌الحسین7 خبر داشتند که فرزند یکی از یارانشان  را گرفته­ اند

و به­ خاطر مشکلی که دارد، زندانی و اسیر است؛

حضرت فرمودند: بیا من مبلغی پول به تو می­دهم، برو بچّه ­ات را آزاد کن؛ اینجا نمان.

اینجا بمانی، مرا خواهند کشت؛ نمانی هم، مرا خواهند کشت.

امام حسین7 توجیه‌های زیادی را آماده کردند تا کسانی­که خالص و ناب نیستند، به طریقی بروند.

اوّل بیعت را برداشتند؛ سپس چراغ­ها را خاموش کردند؛

پس از آن فرمودند: بیایید دست زن و بچّه­ ی مرا هم بگیرید، اینها را نجات دهید.

حضرت برایشان توجیه درست کردند. بعد هم به این فرد گفتند: پسرت الآن اسیر و زندانی است، مبلغی پول به تو می­دهم، برو پسرت را از زندان آزاد کن.

او گفت: آقا من نیامدم بچّه­ ام آزاد شود! بچّه­ ی من و خودم فدای شما یا اباعبدالله!

مریض نیاورند کربلا که شفا بگیرد. سالم آمدند، فدا شوند!

ارباً‌اربا، قطعه­ قطعه، مجروح و شهید شوند. این نهضت حسینی7 است.

در جبهه­ ی امام حسین7 که نگاه ­کنید، می­ بینید آمده‌اند هرچه دارند بدهند.

در جبهه‌ی عمر سعد است که آمده‌اند هرچه ندارند، به‌دست بیاورند.

ما عمر­سعدی به مجالس امام حسین7 می­رویم؛ یا مثل زُهیر، بُریر، حبیب و مسلم؟!

چگونه به مجالس حسینی7 می­رویم؟!

استاد طیّب


http://www.ahlevela.com




برچسب ها: آسیب شناسی مجالس امام حسین علیه السلام ، رویکرد حاجت خواهانه در رفتن به مجالس حسینی علیه السلام ، تحریف واقعه ی عاشورا ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 26 مهر 1394 14:59

 

بریم مجلس امام حسین علیه السلام حاجت بگیریم!!!

شنبه 25 مهر 1394 14:19نویسنده : سمیرا .

 
به مجلس عزای امام حسین علیه السلام خوش آمدید

بُعد دیگر تحریف، بُعدی است که سال­های قبل به آن هم اشاره کرده ­ام؛

منتهی این داغ بر جگر ما مانده است و هر سال تازه ­تر می­ شود.

آن روحیه­ ی حاجت­ خواهی و حاجت­ طلبی در رفتن ­به مجالس حسینی7 است؛

که هم منبری­ ها آن را تشویق می­کنند و هم مدّاح‌ها تحریض می­کنند.

اینکه برای حاجت گرفتن به مجالس حسینی7 برویم!

مریض داریم، دکترها او را جواب کرده ­اند؛ به مجلس اباعبدالله7 برویم و شفای مریضمان را بگیریم!

بیکاریم، به مجلس اباعبدالله7 برویم، تا شغلی برایمان جور شود!

بچّه­ دار نمی‌شویم، برویم از امام حسین7 بچّه بگیریم!

خانه نداریم، برویم از امام حسین7 خانه بگیریم! این رویکرد حاجت­طلبانه و مزد­گیرانه!

روی منبر و پشت میکروفن می‌گوید آقا ! امشب شب آخر مجلس است، شب مزد است!

ای داد بی­داد! خاک بر سر من!

امام حسین7 تو را به خانه­ ی خودش راه داد، می­ خواهی از امام حسین7 مزد بگیری؟

اگر معشوق به عاشق راه دهد، عاشق بعد از اینکه به دیدار معشوق نائل شد و به حضورش راه یافت،

زمانی‌که می­خواهد از معشوقش خداحافظی کند،

به او می­گوید: مزد من چقدر می­شود؟! مزدم را به من بده؟!

این رویکرد مزدخواهانه چیست که ما ایجاد کرده ­ایم؟!

این رویکرد حاجت­طلبانه چیست که ما در مجالس حسینی7 دمیده ­ایم؟!

.

.


این چه آموزشی است که ما در این مجالس می­ دهیم؟!

نهضت اباعبدالله7 برای این است که خودت را فراموش کنی.

تو روضه می­ خوانی، می‌گویی حضرت علی­ اکبر7 را این‌گونه ارباً‌اربا کرده­ اند؛

آن‌وقت در این مصیبت سنگین، یاد این افتاده­ ای که شغل نداری؟ بیکاری، آمده ­ای شغل بگیری؟

عاشق این‌گونه است؟! انسان می­تواند عاشق باشد، و یاد غیر­معشوق هم باشد؟!

حضرت ابالفضل7 در آب نگاه کردند، خودشان را ندیدند، امام حسین7 را دیدند!

آیا حضرت اباالفضل7 حاجت به آب نداشتند؟ تشنه نبودند؟ مشکل نداشتند؟ گرسنه، خسته و مجروح نبودند؟

همه ­ی اینها بود؛ امّا حضرت اصلاً یاد خودشان نبودند؛

«فَذَكَرَ عَطَشَ‏ الْحُسَیْنِ7‏»

استاد طیّب


http://www.ahlevela.com







برچسب ها: تحریف های واقعه ی عاشورا ،
آخرین ویرایش: شنبه 25 مهر 1394 14:34

 

حوادث تاریخی- سوم، چهارم، و پنجم محرم...

شنبه 25 مهر 1394 11:35نویسنده : سمیرا .

 
سپاهیان عمر سعد


در سومین روز از ماه محرم عمر‌سعد با چهار‌هزار نفر وارد صحرای کربلا شدند.

غیر از حرّ و مأمور‌هایی که همراهش بودند، چهار‌هزار نفر همراه با عمر‌سعد وارد کربلا شدند.

ابن‌زیاد در چهارم ماه محرم ده‌هزار نفر را از کوفه به سمت کربلا اعزام کرد

و در پنجم ماه محرم شبث‌بن‌ربعی را با هزار نفر دیگر به کربلا فرستاد

و تا روز ششم محرم همین‌طور جمعیت فوج‌فوج آمدند.

تواریخ نقل کرده‌اند که لشکر عمر‌سعد بیست‌هزار سوار و سی‌هزار پیاده داشت؛ در برابر چند نفر؟.


هر لحظه با چشم دلتان نگاه کنید، می‌بینید این روزها بر امام حسین علیه السلام،

اهل‌بیت بزرگوار و اصحاب با‌وفایشان چه می‌گذرد.

امیدوارم با دل همراه آنها باشیم.

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com




برچسب ها: حوادث تاریخی محرم ، سوم محرم ، چهارم محرم ، پنجم محرم ،
آخرین ویرایش: شنبه 25 مهر 1394 11:42

 

تعداد کل صفحات ( 4 ) 1 2 3 4
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو