در دلم بود که آدم شوم؛ اما نشدم....

یکشنبه 17 آبان 1394 20:36نویسنده : سمیرا .

 
احرار گروپ



در دلـــــــم بــــــــود كه آدم شوم؛ امّا نشدم

بــــى‏ خبر از همه عالم شوم؛ امّا نشدم

بـــــــر درِ پیــــــرِ خــــــرابــــات نهم روى نیاز

تا بــه این طایفه محرم شوم؛ امّا نشدم

هجرت از خویش كنم، خانه به محبوب دهم

تا بـــه اسمـــــاء معلّم شوم؛ امّا نشدم

از كف دوست بنوشم همه شب باده عشق

رستــــه از كوثر و زمزم شوم؛ امّا نشدم

فــــــــــارغ از خـویشتن و واله رخسار حبیب

همچنــــان روح مجسم شوم؛ امّا نشدم

سر و پا گوش شوم، پاى به سر هوش شوم

كـــــز دَم گرم تو مُلهَم شوم؛ امّا نشدم

از صفــــــا راه بیابــــــم به ســــــــوى دار فنا

در وفــــا یــــــار مسلّم شوم؛ امّا نشدم

خواستم بر كنم از كعبه دل، هر چه بت است
 
تــــا بــــرِ دوست مكرّم شوم؛ امّا نشدم

آرزوهــــا همـــــه در گور شد اى نفس خبیث

در دلــــم بــــود كـه آدم شوم؛ امّا نشدم



دیوان امام خمینی

برچسب ها: در دلم بود که آدم شوم ، دیوان امام ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 17 آبان 1394 21:11

 

معصیت مهلت بده...

جمعه 15 آبان 1394 22:28نویسنده : سمیرا .

 
پاییز


برمشامم می رسد هر لحظه بوی انتظار

 بر دلم ترسم بماند آرزوی وصل یار

تشنه ی دیدار اویم معصیت مهلت بده

تا بمیرم در رکابش با تمام افتخار....


شاعر: (متاسفانه پیدا نکردم)


برچسب ها: شعرهای کوتاه در مورد امام زمان ارواحنا فداه ، بر مشامم می رسد هر لحظه بوی انتظار ، شعرهای کوتاه و قشنگ ،
آخرین ویرایش: جمعه 15 آبان 1394 22:57

 

غروب جمعه...

جمعه 15 آبان 1394 13:49نویسنده : سمیرا .

 
غروب جمعه


سیّدبن­ طاووس این­قدر با حضرت ولی عصر رابطه­ ی باصفایی دارد که حضرت را به خوبی می­شناسد،

صدای پای حضرت را تشخیص می­دهد.

می‌گوید وارد سرداب مقدّس شدم دیدم امام عصر ارواحنافداه در محراب ایستاده اند و با خدا راز و نیاز می‌کنند

و به پهنای صورت اشک می­ ریزند و با خدا درد و دل می­کنند و می­گویند:

«شیعَتُنا خُلِقُوا مِن فاضِلِ طینَتِنا وَ عُجِنُوا بِماءِ وِلایَتِنا»

علیرضا صابری یزدی، الحکم الزاهره، ص 468.

خدایا شیعیان ما از اضافه­ ی گل ما اهل­ بیت خلق شده ­اند،

خمیره‌ی وجودشان با آب ولایت ما اهل­بیت عجین شده

«یَفْرَحُونَ‏ لِفَرَحِنَا وَ یَحْزَنُونَ‏ لِحَزَنِنَا»

تمیمی‌آمدی، تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص 117.

وقتی ما دلمان شاد است و خوشحالیم، شیعیان هم خوشحالند؛

 وقتی هم محزون، دل­گرفته و غمگینیم، شیعیان ما هم دلشان می­گیرد.

 ببینید از آن طرف هم هست؛ یعنی وقتی اهل­ بیت محزون می‌شوند انسان احساس می­کند دلش گرفته است.

 همه ­ی شما ان­ شاءالله این احساس را کرده ­اید، بعضی وقت­ها شخص دلش می­گیرد

هر چقدر هم فکر می­کند که خدایا چه اتّفاقی برایم افتاده است؟ چه شده است؟

هیچ اتّفاق تلخی نیفتاده است؛ ولی دل انسان گرفته است؛

 دلش می­خواهد گریه کند. هرچه هم می­گردد، هیچ علّت ظاهری برایش پیدا نمی­کند.

 می­دانید آن چه وقتی است؟ وقتی است که دل ولیّ خدا، ولیّ اعظم خدا حجّت خدا غمگین شده است؛

دوست اهل­ بیت هم دلش می­گیرد؛ این یکی بودن است.

ان­ شاءالله خدا به ما بچشاند.

می­گویند عصرهای جمعه نزدیک­ های غروب دل شیعه می­گیرد، در فضای روحش حالت غمگینی دارد.

می­گویند این برای همین است که روز جمعه دوباره تمام شد و امر فرج صادر نشد

و دل حجّت خدا گرفت و شیعه هم دلش می­گیرد.

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com



برچسب ها: چرا غروب جمعه دلگیر است؟ ، امام زمان ، سید بن طاووس ، شیعَتُنا خُلِقُوا مِن فاضِلِ طینَتِنا وَ عُجِنُوا بِماءِ وِلایَتِنا ،
آخرین ویرایش: جمعه 15 آبان 1394 13:59

 

رنج یا موهبت...

پنجشنبه 14 آبان 1394 13:38نویسنده : سمیرا .

 



آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید.

 روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید


تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟


آهنگر سر به زیر اورد و گفت


وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.

سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.

اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنار میگذارم
.

همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خدا دعا کنم

 که خدایا ، مرا در کوره های رنج قرار ده ،اما کنار نگذار

 

http://dastanak.com


برچسب ها: داستان کوتاه آموزنده ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 14 آبان 1394 13:55

 

برخی اولیای خدا (مرحوم سیّد جلال تناوش)....

چهارشنبه 13 آبان 1394 11:49نویسنده : سمیرا .

 


مهندس ما (مرحوم سیّد جلال تناوش) انسان بزرگی بود. هر چه رفیق خوب بود، در نجف قدم زد و همه را ملاقات کرد.
در صله‌ی رحم هیچ کس را ندیدم از او موفّقتر باشد.
حقّ هر کس را درست ادا میکرد و خیرش به همه میرسید.
اوایل انقلاب پنج سال از کارش کنار بود و در خانه نشسته بود و با زنش (دختر مرحوم آیتالله انصاری همدانی) خوراکشان نان و پنیر بود و میگفت میخواهم ببینم خدا با من چه کار دارد که مرا در خانه نشانده است.
مرحوم پدرش (سیّد محمّدرضا تناوش) تعریف میکرد وقتی به دنیا آمد،
او را به زیر آسمان بردم و اذان و اقامه به گوشش خواندم و به خدا عرض کردم خدایا این را علیی کن.
در دوران جوانی‌اش بیست سال در خارج از کشور بود؛ اوایل هندوستان، بعد هم آمریکا.
 
در این دوران نه نمازی و نه قرآنی. امّا وقتی بازگشت، به پای منبر آقاسیّد محمّدحسین (حسینی تهرانی) در مسجد قائم کشیده شد و از آنجا با مرحوم حاجآقا عبدالحسین معین شیرازی آشنا شد و با ایشان خدمت مرحوم آیتالله انصاری همدانی رسید و داماد ایشان شد و به کمال رسید.
دیدم حضرت علی علیه السّلام کار خودش را کرد و دعای پدر در حقّ او مستجاب شد.
 
با اینکه وقتی به ایران آمد، در رشتهی مهندسی نسّاجی جزء یکی دو نفر اوّل کشور بود و او را برای استادی به دانشگاه(پلی‌‌تکنیک) بردند و خیلی از مقامات بالای دستگاه آن روز میخواستند او را به طرف خود بکشانند، ولی او راه دیگری را انتخاب کرد و تا پایان ادامه داد. هنگامی هم که از دنیا رفت، از ثروت ظاهری هیچ نداشت..


مهدی طیّب، مصباح الهدی، ص 255.

برچسب ها: اولیای خدا ، سید جلال تناوش ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 آبان 1394 12:03

 

اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد....

چهارشنبه 13 آبان 1394 11:20نویسنده : سمیرا .

 
امام حسین علیه السلام

به خودمان برگردیم. ما ادّعای محبّت و عشق و ارادتِ به اباعبدالله الحسین علیه السلام را داریم؛

که ادّعای مقدّسی است. غم و حزنی هم در این ایّام بر دل و جان ما نشسته است.

منتها هم محبّت و عشقی که نتیجه‌اش حزن و غم و اشک و آه و اندوه است

و هم شناخت و معرفتی که انسان از مکتب عاشورا کسب می‌کند و می‌آموزد، هر دو جنبه‌ی مقدِّمی دارند.

 هر دوی اینها مقدّمه‌ی گام نهادن در راه اباعبدالله الحسین علیه السلام

و اقتداء به ‌آن حضرت، برای حسینی رفتار کردن و حسینی زندگی کردن است.

در زیارت عاشورا ‌میخوانیم:

«اَللّهُمَ‏ اجْعَلْ‏ مَحْیایَ‏ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ‏ مُحَمَّدٍ وَ مَماتِی‏ مَماتَ‏ مُحَمَّدٍ وَ آلِ‏ مُحَمَّدٍ»

حسینی زیستن و حسینی مردن را از خدا می‌خواهیم.

آن محبّت و معرفت، مقدّمه‌ی این است.

باید ببینیم حسینی زیستن چگونه است؛ حسینی مردن چگونه است.

 اباعبدالله علیه السلام چگونه زیستند؛ چگونه رفتار کردند و چگونه جان باختند.


استاد طیّب

http://www.ahlevela.com


برچسب ها: درسهایی از مکتب عاشورا ، اللهم اجعل محیای محیا محمد و ال محمد ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 آبان 1394 11:40

 

تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic