همه رفتند و من جاماندم....

سه شنبه 18 آبان 1395 22:20نویسنده : سمیرا .

 
جامانده ها، اربعین، پیاده روی


همه رفتند و دل بی سر و پا جا مانده

از هوای حرم کرب و بلا جا مانده

به گمانم که میان همه زائر های

فقط امضای برات دل ما جا مانده

یک به یک می رسد از هر طرفی نامه دوست

که حلالم بکن ای از همه جا مانده

صرف کردند همه فعل خداحافظی و

یک نفر هست ز جمع رفقا جا مانده

اربعین، پای پیاده، حرم حضرت عشق

حسرتش بر دل تنهای گدا جا مانده

قصه این است که من لایق آقا نشدم

از همین است که این من ز شما جا مانده

نام ما را بنویسید کف صحن حسین

بنویسید که یک بی سر و پا جا مانده


با تشکر از وبلاگ فانوس 112



برچسب ها: جامانده های پیاده روی اربعین ، شعز جامانده های پیاده روی کربلا ، اربعین ، پیاده روی ، من جاماندم ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 18 آبان 1395 22:26

 

چه تحولی در ما اتفاق افتاد؟؟!....

سه شنبه 18 آبان 1395 22:02نویسنده : سمیرا .

 
فکر کردن



ماه محرم طی شد. ماه صفر هم دارد طی می شود. به خودمان برگردیم. کمی فکر کنیم.

ببینیم توشه ای که از این دو ماه می گیریم چیست؛

قبل از ماه محرم چه کسی بودیم و در مکتب محرم و صفر چه تحوّلی در ما اتّفاق افتاد؟!

وقایع را نقل کردن، مصائب را یادآوری کردن، اشک ماتم بر دیدگان جاری کردن، همه ی اینها بسیار ارزشمند است؛
 
امّا همه ی اینها مکتبی است که باید از ما انسان متعالی و حسینی بسازد..


استاد مهدی طیب

http://www.ahlevela.com


برچسب ها: تامل ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 18 آبان 1395 22:06

 

نگاهی به حالم کن ای ارباب...

سه شنبه 18 آبان 1395 21:43نویسنده : سمیرا .

 
امیری حسین و نعم الامیر



نگاهی به حالم کن ای ارباب
منم نوکر سربه زیر تو
خوشم من که وقف توام مولا
به یک گوشه چشمت اسیر تو
تو روح ایمان من
تو جان جانان من
تویی آنکه عالم به عشقت اسیر است
تو رویای هرشبم
وَ ذکر روی لبم
امیری حسینٌ وَ نعم الامیر است


برچسب ها: نگاهی به حالم کن ای ارباب ، شعر قشنگ ، دلتنگی ، امام حسین علیه السلام ، کربلا ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 18 آبان 1395 21:46

 

دلتنگم یا حسین...

چهارشنبه 12 آبان 1395 22:57نویسنده : سمیرا .

 
امام حسین علیه السلام، ماه محرم


دلتنگم یا حسین ...

دلتنگ کربلا....

می گردم در پی ات در هر رویا...

محتاجم چون زهیر....

محتاج یک نگاه ....

کی پاکم می کنی یا ثارالله ؟؟...

می بوسم عاقبت دستانت را

می گیری عاقبت دستانم را ....

تا کی بی تو چنین زنده ماندن؟

کشته ما را غم روضه خواندن...


دلتنگم یا حسین ...

دلتنگ کربلا....





برچسب ها: دلتنگی ، جامانده ها ، اربعین ، امام حسین علیه السلام ، شعرهای کوتاه و قشنگ ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 12 آبان 1395 23:03

 

یا مولاتی یا رقیه...

چهارشنبه 12 آبان 1395 22:43نویسنده : سمیرا .

 






یک نیمه شب بهانهٔ دلبر گرفت و بعد

قلبش به شوق روی پدر پر گرفت و بعد

اما نیامده ز سفر مهربان او

یعنی دوباره هم دل دختر گرفت و بعد

آنقدر لاله ریخت به راه مسافرش

تا خواب او تجلی باور گرفت و بعد

آخر رسید از سفر، اما سر پدر

سر را چقدر غمزده در بر گرفت و بعد

گرد و غبار از رخ مهمان مهربان

با اشک چشم و گوشهٔ معجر گرفت و بعد

انگار خوب او خبر از ماجرا نداشت

طفلک سراغی از علی اصغر گرفت و بعد

از روزهای بی‌کسی‌اش گفت با پدر

یعنی نبرد بغض و گلو در گرفت و بعد: 

خورشید من به مغرب گودال رفتی و

باران تیر و نیزه و خنجر گرفت و بعد

معراج رفتی از دل گودال قتلگاه

نیزه سر تو را به روی سر گرفت و بعد

دلتنگ بود دخترت و سنگ ِ کینه‌ای

بوسه ز چهره و لب و حنجر گرفت و بعد

اما دوباره فرصت جبران رسیده بود

یک بوسه آه از لب پرپر گرفت و بعد

جان داد در مقابل چشمان عمه‌اش

با بال‌های زخمی خود پر گرفت و بعد... 

شاعر: یوسف رحیمی



برچسب ها: شعر شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها ، شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 12 آبان 1395 22:50

 

در سوگ بانوی سه ساله.....

چهارشنبه 12 آبان 1395 22:22نویسنده : سمیرا .

 
حضرت رقیه سلام الله علیها، بانوی سه ساله، شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها



روز سوم ماه صفر یکی از دو احتمالِ شهادت رقیه­ ی بنت الحسین علیهما­السّلام است.
حضرت رقیه
سلام­الله­ علیها یا در روز سوم، یا در روز پنجم صفر از دنیا رفتند.
 ماجرای دردناک جان­بازی این عاشق خردسال را همه­ ی عزیزان شنیدند که چگونه در فراق پدر می­سوخت!
و وقتی که گریه­ های او  آرامش مرگ­بار کاخ یزیدی را نیمه ­شب به هم زد؛
یزید با عصبانیت سر خدمتکارانش داد زد که این سر و صدا چیست؟
گفتند دختر حسین بهانه ­ی پدر را می­ گیرد.
 گفت: برای این­که آرامش کنید، سر پدرش را بِبَرید. او بچّه است نمی­فهمد.
سر را داخل طَبَقی گذاشتند و روپوشی روی آن انداختند؛
در همان تاریکی­های دلِ شب سر مطهّر اباعبدالله
7را
به مسجد خرابه ­ای که امروز مدفن این دختر بزرگوار اباعبدالله است، وارد کردند.
خیلی تعجّب آور بود؛ نیمه ­های شب طَبَقی که ظاهراً طبق غذاست، و پارچه­ ای بر روی آن انداخته شده است.
رقیه
سلام­الله­ علیها به عمّه­ ی بزرگوارشان، حضرت زینب علیها­السّلام عرضه داشت:
عمّه جان من غذا نخواستم که اینها برای من غذا آوردند!
حضرت زینب می­دانستند چه فاجعه­ ای در پیش است؛ چیزی نگفتند؛ سکوت کردند.
روپوش را در برابر این دختر سه ساله­ ی ابا عبدالله از روی آن طَبَق برداشتند و سرِ خون­ آلود، لب­های خشکیده و ترکیده، و دندان­های خرد شده­ ی با چوبِ خِیزَران یزید از زیر آن سرپوش آشکار شد.
و آن­وقت معاشقه­ ی این بلبل اباعبدالله با سر مطهّر پدر بزرگوارش آغاز شد.
داستان سفر اسارت را گام به گام برای پدر تعریف کرد؛ تازیانه خوردن­های عمّه،
از مرکب افتادن بین راه، زخم زبان­ها و مسخره کردن­ های مردم شام،
 لقمه ­های صدقه تعارف کردن به اهل بیت
: و بالأخره در حالی که سر پدر بزرگوار را در آغوش گرفته بود و لب بر لبِ مطهّر اباعبدالله 7گذاشته بود، یک­باره عمّه دیدند سر یک سو افتاد و رقیه به سوی دیگر افتاد.
روز سوّم یا روز پنجم ماه صفر، روز مُلحَق شدن این دختر سه ساله به پدر بزرگوارش اباعبدالله الحسین
علیه­السّلام است.

استاد مهدی طیب

http://www.ahlevela.com



برچسب ها: شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها ، سوم ماه صفر ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 12 آبان 1395 22:35

 

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic