پیامبر خاتم (صل الله علیه و آله و سلم)

یکشنبه 3 آذر 1392 13:13نویسنده : حمیده .

 




آن مرد آسان بود

در اوج جوانی، من و دوست هایم خیلی افتاده بودیم تو خط اخلاق و اعتقاد. تب کلاس و جلسه اخلاقی و عرفانی داغ بود.
یک دنیا دستور بکنید و نکنید توی سرهای ما چرخ می خورد. می خواستیم خوب باشیم و خوب بودن آن روزها خیلی سخت شده بود. مدام داشتیم خودمان را مجبور می کردیم که مثل حضرت رفتار کنیم. نمی شد. نمی توانستیم. ناامید می شدیم. فکر می کردیم عیب های اساسی داریم و دیگر درست شدنی نیستیم.‏

چند سالی طول کشید تا فهمیدیم گره کار توی همین مجبور کردن است. ماجرا زورکی نیست. فهمیدیم آدم ظریف است و یک شبه نمی شود بهش شکل داد. مثل کار سفالگری می ماند که اگر فشار دستت را زیاد کنی، به جای شاهکار هنری از زیر دستت هیولای گلی می آید بیرون. ولی دیگر خیلی دیر شده بود. خیلی از همسفرهایمان خیال کرده بودند دین یعنی همین زور و فشار و گفته بودند ما نخواستیم و خداحافظ. ‏

در روایت های معتبر هست که همان پیامبری که ما داشتیم خودمان را هلاک می کردیم مثل او بشویم، توی مدینه یکی را دراوضاع و احوالی شبیه ما می بینند. به او تشر می زنند که با خودت با مدارا رفتار کن! آن هایی که به خودشان زیاد فشار می آورند مثل سواری اند که برای زود رسیدن، آن قدر به مرکبش شلاق می زند که اصلا به کل نمی رسد. ولی وقتی ما این روایت ها را خواندیم دیگر دیر شده بود. رفقایمان شلاق را زده بودند، مرکبشان از حال رفته بود و حالا دیگر اصلا توی راه نبودند که بشود بهشان گفت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دینی که شما ازش رمیده اید، جور دیگری بوده. ‏

روایت ها می گویند مرد آسانی بود. نرم و روان. نمازش از همة نمازها سبک تر و خطبه اش از همة خطبه ها کوتاه تر بود.
کارهای خوب که می کرد، حظ می کرد. دقیقا همان حلقه ای که ما سال هاآن را گم کرده بودیم. لذت اخلاق. این که از درستی و راستی کیف کنی. می دانم که می گویند این مرحله های جوششی بعد از کوشش می آید. اول آدم باید به خودش سخت بگیرد تا بعد لذتش را ببرد. ولی فکر کنم این سعی، این دویدن، این کوشش یا هر چی که هست، باید آرام باشد. درست مثل راه رفتن حاجی ها بین صفا و مروه. روان و متین. بعضی جاها را فقط باید هروله کرد. همین. وگرنه بقیة راه را باید جوری پا از پا برداری که یکی اگر از دور تو را ببیند، فکر کند داری روی ابر راه می روی؛ به همان سبکی؛ به همان لذت؛ به همان دقت. چون همیشه این احتمال هم هست که رشته های نازک زیر قدم هایت پاره بشوند و معلق بمانی. می گویند حضرتش به همین اعتدال بود.‏


مرد راحتی بود. سیره های تاریخی، این را می گویند. ما به کسی می گوییم آدم راحت که از زیر مسؤولیت ها آسان شانه خالی کند و بی خیال باشد. اما حضرتش، هم بار را بر شانه داشت هم راحت بود. باورش سخت است. چون ما به یکی از این دو تا عادت داریم. ما به صورت عبوس همة مردانی که کارهای سختی دارند، عادت داریم. برای ما اصولا بام، جایی است که از یکی از دو طرفش باید افتاد. تجسم یکی که راحت و متعادل روی لبة باریک بام بایستد و بیش از همة مردم متبسم باشد، سخت است. مرد عربی چیزی آورد. گفت: این، هدیة شما! کمی که گذشت، گفت: حالا پول هدیه ام را بدهید. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خندید؛ از ته دل.


روزهای بعد، هر وقت غمگین می شد می گفت: آن اعرابی چه شد؟ کاش دوباره می آمد. روایت ها می گویند اهل مزاح بود. اگر یکی از اصحاب، گرفته بود، شوخی می کرد تا او را به خنده وادارد. همان روایت ها هم می گویند کلماتی که بر او نازل می شدند آن قدر سنگین بودند که در روزهای سرد، اگر وحی می آمد صورتش غرق عرق می شد. ‏

چقدر دوست داریم که یکی، این دوتایی های محال را کنار هم داشته باشد؛ هم این باشد، هم آن. سال هاست که همه مان یکی از این دوتاییم. عادت کرده ایم آدم عمیق، آدمی با فکرهای پیچیده و لایه های متفاوت، خیلی تودار باشد. هیچ حسی توی صورتش پیدا نباشد. راحت داخل حرف های دیگران نشود و اصلا نشود فهمید چه فکری دارد می کند. ولی اوصافی که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سیره ها آمده، اصلا شبیه عادت همیشگی ما نیست. کتاب های معتبر همه این را گفته اند که وقتی خوشحال بود یا وقتی از چیزی خوشش می آمد صورتش می درخشید. بعضی راوی ها گفته اند مثل آیینه. بعضی هم گفته اند مثل قرص ماه.


اگر هم از چیزی غمگین بود، چشم ها و صورتش گرفته می شد. تار می شد. ما فقط بچه ها و آدم های ساده دل را سراغ داریم که موقع شادی صورتشان برق بزند. از خوشی چشم هایشان بدرخشد. اصلا باورمان نمی شود جسم هیچ متفکری این قدر شفاف باشد. ‏
مردم حرف درآورده بودند که این مرد، ساده لوح است. این را خود قرآن می گوید. بس که با مردم بود و رویش نمی شد حتی وقتی کار دارد، بهشان بگوید بروند. می گویند با هر کس دست می داد، دست خود را نمی کشید تا طرف دست خود را بکشد. با هر کس می نشست، آن قدر صبر می کرد تا خود او برخیزد و آن قدر حرفش را گوش می کرد تا خود او حرفش را قطع کند. اصحابش گفته اند وقتی از چیزی به خنده می افتادیم، با ما می خندید؛ وقتی تعجب می کردیم، با ما تعجب می کرد. از آخرت حرف می زدیم، با ما دربارة همان حرف می زد. از دنیا می گفتیم، با ما از همان می گفت. از خوردنی ها و آشامیدنی ها هم حرف می زدیم، او هم از همان حرف می زد.‏

تصورش سخت است؟ نه؟ دلمان برای مردانی که بلد باشند روی این لبه های تیز راه بروند تنگ شده. آخرین باری که یکی از این ها را دیدیم، کی بود؟ کاش می آمد به ما هم سری می زد. ‏

روایت ها می گویند: وقتی از او کاری می خواستند اگر موافق بود می گفت آری و زود انجام می داد. اگر نمی خواست انجام بدهد، فقط سکوت می کرد. هیچ وقت نمی گفت: نه! هیچ وقت نمی گفت: نه!

*******************
روایت های به کار رفته در متن یادداشت، همه از کتاب سنن النبی نوشتة علامه طباطبایی برداشته شده اند.



نویسنده متن بالا، من نیستم؛ اما خودم نیز روایت مشابهی برای برخی دوستان گذشته ام دارم و از خواندن آن، به یاد خاطراتی افتادم و خواستم دوستانم نیز، آن را بخوانند.

بسیار دوست دارم بگویم یا پیامبر عزیز ما خیلی دوستت داریم؛ هر چند بی مقدار و بی ارزشیم اما تمام هستی ما فدای یك لحظه نگاه تو. هدیه به پیشگاه مقدسش صلوات

(( اللهم صل علی سیدنا و نبینا محمد وآله مختلف الملوان و تعاقب العصران و كر الجدیدان و استقبل الفرقدان و بلغ روحه و ارواح اهل بیته منی التحیة و السلام ))

 

--

علامه طباطبایی

به یاد خدا باش تا خدا به یادت باشد، اگر خدا به یاد انسان بود، از جهل رهایی می یابد و اگر در کاری مانده است خداوند نمی گذارد عاجز شود و اگر در مشکل اخلاقی گیر کرد خدایی که دارای اسماء حسنی است و متصف به صفات عالیه، البته به یاد انسان خواهد بود.


 


آخرین ویرایش: یکشنبه 3 آذر 1392 20:58

 

امام حسین یا امام زمان؟

سه شنبه 14 آبان 1392 17:27نویسنده : حمیده .

 


همانا من برای شیعه ای که مصیبت جد شهیدم را یاد کند و سپس برای تعجیل در فرج ( و تایید امر من ) دعا نماید، دعا خواهم کرد. این عبارت منسوب به حضرت بقیة الله روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء است.

تا حالا به این فکر کردی که اگر زمان امام حسین علیه السلام رو درک میکردی و روز عاشورا حضور داشتی، اونجا چیکاره بودی؟ اگر به نتیجه رسیدی حتما در مورد امام زمان علیه السلام هم همین کار رو میکردی. میشه این طوری هم گفت، امروز برای امام زمانت چیکار میکنی؟ اگر روز عاشورا هم بودی همین کار رو می کردی.

اگر به تنهایی و غربت امام حسین علیه السلام فکر کردی و براش اشک ریختی، کمی هم به تنهایی و غربت امام زمان علیه السلام فکر کن و براش  کاری بکن. برای امام زمان علیه السلام نه، برای خودت یه کاری بکن که امام زمانت رو تنها نذاری.


برچسب ها: غربت ، امام حسین ع ، امام زمان ع ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 14 آبان 1392 23:20

 

طلب

سه شنبه 14 آبان 1392 17:03نویسنده : حمیده .

 

حضرت صاحب الزمان روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء فرمودند:

" اگر خواستار رشد باشی، هدایت می شوی و اگر طلب کنی می یابی."

بحارالانوار،  ج 51، ص339


برچسب ها: رشد ، هدایت ، صاحب الزمان ارواحنا فداه ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 14 آبان 1392 23:04

 

کودکی کن!

سه شنبه 14 آبان 1392 16:38نویسنده : حمیده .

 

یکی گفت: "بچه که بودیم، می دونستیم هر وقت گم شدیم، باید سر جامون وایسیم تا پیدامون کنن. حالا مدت هاست وایسادم ... اما کسی منو پیدا نمیکنه!" اون یکی گفت: " شاید دارن نگات می کنن و حواسشون بهت هست تا ببینن چیکار میکنی! شاید هواتو دارن اما تو نمیبینی!" اولی گفت: " پس ایکاش ببینمشون"

امام رضا علیه السلام فرمودند:

امام، ستاره راهنما در تاریکی های شب است.

امام، رهایی بخش از نابودی است.

امام، آتش بر بلندا ... و نشانه ای در تاریکی پرتگاه هاست که هر کس از آن جدا شود، نابود گردد.

امام، همدمی مهربان و پدری دلسوز و برادری تنی و مادری سرشار از محبت به فرزند خردسال و پناه بندگان در گرفتاریهای سخت است."

در غربت آخر الزمان، احساس حیرانی و پریشانی نداری!

چنان کودکی که پدر خویش را گم کرده و مامن و ماوای خویش، که آغوش مهربان پدر است، را جستجو می کند، سرگردان نیستی؟

ای اهل عالم! محرم شد.

کودکی کنیم؟

خویشتن را در آغوش پدر مهربانمان بیندازیم؟

یا ...

امام حسین علیه السلام کشتی نجات است.

برای کسانی می گویم که بی پدر، مانند من حیرانند؛

تنها کافیست که او را صدا کنی؛ یا حسین!

منبع حدیث: اصول کافی ج 1 باب نادر و جامع در فضیلت و صفات امام علیه السلام

 


برچسب ها: امام حسین ع ، کودک ، حیرانی ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 14 آبان 1392 20:26

 

بسم رب امیرالمومنین

پنجشنبه 18 مهر 1392 22:35نویسنده : حمیده .

 


ولایة علی بن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی

رسولخدا صل الله علیه و آله فرمودند:" ای علی (علیه السلام) من شهر حکمت هستم و تو باب آن هستی... ای علی (علیه السلام) تو باب من هستی که از آن وارد می شوند و من باب خداوند هستم؛ پس هرکس جز از راه تو سوی من آید، نخواهد رسید و هرکس سوی کسی جز من رود، نخواهد رسید."

آن گاه خداوند در این باره آیه ای نازل فرمود:" ... و لیس البر بان تاتوا البیوت من ظهورها ولکن البر من اتقی و اتوا البیوت من ابوابها ..."

سوره مبارکه بقره، آیه 189

السلام علیک یا امیرالمومنین، یا علی، از شما می نویسم که نامتان  روشنی بخش چشمهایم، توان بخش وجودم و آرام بخش جانم  است. یا علی، نام مقدستان را با افتخار به قلبم می سپارم تا روزی که همه دلها می میرند با عشقتان زندگی کنم. یا علی (سلام الله و صلواته علیک و رحمة الله و برکاته)

اللهم صل علی امیرالمومنین و وارث المرسلین و قائد الغر المحجلین و سید الوصیین و حجة رب العالین


برچسب ها: امیرالمؤمنین ع ، رسول الله ، ولایت ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 18 مهر 1392 23:36

 

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات