وقت های تلف شده...

سه شنبه 18 فروردین 1394 12:29نویسنده : سمیرا .

 
ساعت شنی


به زندگی انسان­ ها نگاه کنید؛ بخش­ های واقعی و ضروری چند درصد زندگی انسان‌هاست؟

 زمانی که مصرف می­ کنیم چقدرش صرف کارهای ضروری، حیاتی و جدّی می ­شود و چقدرش وقت تلف شده است؟

 وقت­ هایی که به کارهای هجو هدر می­ دهیم؛ هیچ فایده ­ای هم ندارد.

توان، قدرت، پول، دارایی، ذهن، فکر و استعدادمان را در چه زمینه­ هایی صرف می­کنیم؟

در راه چیزهای غیرضروری و غیرحیاتی، تجمّلات، تشریفات

و بسیاری از آداب و رسوم­ های غیرشرعی و ضدّدینی و ضدّالهی.

اگر نکنیم مردم چه می‌گویند؟ جلوی دهن مردم را نمی­ شود بست و تسلیم می­ شویم.

چقدر این وقت­ ها تلف می ­شود؟

روزنامه­ هایی که می­ خوانیم چند کلمه­ اش حرفی است که باعث رشد و تعالی ما می ­شود؟

رادیو تلویزیونی که گوش می­ دهیم و تماشا می­ کنیم چقدر برای ما رشدآفرین است؟

چند ثانیه در بیست­ وچهار ساعت، برنامه­ ی تعالی­ بخش دارد که ما را رشد بدهد؟

محبوب همه ­ی هستی خودت را می­خواهد؛

 او خواستار تو است؛ آن وقت حواس تو جای دیگر است.

 او چشم به تو دوخته و مشتاق آمدن تو است آن وقت حواس تو جای دیگر است؛

 دنبال خانه، ماشین، شغل و مشغولیت­ های باطل.

 حیف نیست؟ معشوق و محبوب آدم چشم انتظار آدم باشد و آدم بی­ توجّه باشد؟!


استاد طیّب

http://www.ahlevela.com

برچسب ها: وقت های تلف شده ، تجمّلات ، تشریفات ، آداب و رسوم­ های غیرشرعی و ضدّدینی و ضدّالهی ، جلوی دهن مردم را نمی­ شود بست ، خدا ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 18 فروردین 1394 12:44

 

مرا ببخش...

سه شنبه 19 اسفند 1393 15:19نویسنده : سمیرا .

 
خدایا مرا ببخش، یا ارحم الراحمین،


خدایا مرا ببخش که؛

یک عمر از تو؛

جز تو را خواستم ...

 

با تشکّر از وبلاگ مرجان سرخ




برچسب ها: جملات کوتاه درباره ی خدا ، خدا ، خواسته ای جز خدا داشتن ، گر از دوست چشمت بر احسان اوست تو در بند خویشی نه در بند دوست ، خلاف طریقت بود کاولیا. تمنا کنند از خدا جز خدا ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 اسفند 1393 15:29

 

گردو بازی....

دوشنبه 6 بهمن 1393 22:56نویسنده : سمیرا .

 

مجنون برای دیدن لیلی در مسیری که محلِّ عبور او بود، چند روز به انتظار نشست
 تا اینکه در نیمه­ های یک شب از شدّت خستگی، همان­طور که بر سر راه نشسته بود، خوابش برد.
همان وقت لیلی از آنجا عبور کرد و وقتی دید مجنون به خواب رفته است، چند گردو جلوی او گذاشت و رفت.
وقتی مجنون بیدار شد و گردوها را دید، فهمید که لیلی آمده و رد شده است
و با این گردوها با او حرف زده و گفته است

تو عاشق نیستی و باید بروی گردوبازی کنی؛ عاشق که خواب به چشمش راه ندارد
.
 مصباح الهدی ص 107.





گردو همین دنیاست. گاهی اوقات یک پست و مقام جلوی فرد می­گذارند؛ یعنی فرد پیغمبر خدا را به یک پست و مقام می­فروشد.
گاهی پول و ثروتی، گاهی نام و شهرتی، گاهی لذّت و شهوتی به فرد می­دهند که اینها گردو است
و گاهی انسان پیغمبر خدا را به این گردوها می­فروشد؛ یعنی اهل گردوبازی است.
گفت تو را چه به عاشقی، چه به لیلی، برو گردو بازیت را کن. تو را چه به عرفان، تو را چه به سیروسلوک ­الی ­الله، برو بازیت را کن!
برو با پست و مقامت، پول و ثروتت، لذّت و شهوتت بازی کن.
به­ هرحال عاشق یک لحظه غافل نباید باشد و اگر واقعاً عشق و محبّت باشد اصلاً غفلت معنا پیدا نمی­ کند.
محبّتِ تمام عیار نیست که غفلت می­ آید؛ والاّ مگر ممکن است محب چشم از محبوب بردارد و حواسش جای دیگر برود؟!
 در مناجات خمس­ه عشر، امام ­سجّاد علیه السلام به خدا عرض می­ کند و می­گوید:
خدایا ! کیست که حلاوت محبّت و عشق تو را چشید و بعد چیزی به جای تو اختیار کرد؟!
  خدایا ! کیست که در جوار و نزدیکی با تو انس گرفت، بعد روی از تو به سمت چیز دیگری برگرداند؟!
 محبّت­ ها محبّت­ های تمام عیار نیست؛
والاّ محب کجا روی از محبوب برمی­گرداند که حواسش سراغ چیز دیگری برود و از او غافل باشد.؟!!

استاد طیّب
http://www.ahlevela.com



برچسب ها: لیلی و مجنون ، عشق ، خدا ، محبت تمام عیار ، غفلت ، محبوب ، دنیا ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 6 بهمن 1393 23:17

 

چرا این قدر مردّد هستیم؟؟

شنبه 27 دی 1393 14:56نویسنده : سمیرا .

 



اگر قبول و باور كردیم چرا این­قدر در زندگی سُستیم؟!

 به تعبیر قرآن‌كریم البتّه من ادب می­کنم این تعابیر را برای دوستان اهل­ بیت به كار ببرم، به خودم می­گویم:

«مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذٰلِكَ لا اِلىٰ‏ هـٰـؤُلاءِ وَ لا اِلىٰ‏ هـٰـؤُلاءِ»‌  (سوره ی نساء آیه ی 143)  بین دنیا و آخرت، بین خدا و دنیا مردّد است.

نه این ور نه آن ور، چند لحظه این طرف چند لحظه آن طرف، چرا یك­سره با خدای خودمان كار نمی­كنیم؟

چرا یک­سره با خدای خودمان معامله نمی­کنیم؟ اگر باور كردیم و قبول داریم چرا این­قدر مردّد هستیم؟!

باور آثاری دارد. آثار باور عمل و اقدام است. در دستگاه خدا ادّعا و سخن گزاف نمی­خرند.

 به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه ( خطبه ی 129) نقل شده است:

 «لا یُخْدَعُ‏ اللهُ‏ عَنْ‏ جَنَّتِهِ»خدا در مورد بهشت از كسی خدعه نمی­خورد

«وَ لا تُنالُ‏ مَرْضاتُهُ‏ اِلّا بِطاعَتِهِ» و به رضای الهی جز از راه انجام طاعت خدا نمی­شود رسید.

«اَ فَبِهـــٰـذا تُرِیدُونَ اَنْ تُجاوِرُوا اللهَ فِی دارِ قُدْسِهِ وَ تَكُونُوا اَعَزَّ اَوْلِیائِهِ عِنْدَهُ»

آیا با این رفتارها انتظار دارید كه در مجاورت الهی، در دار قدس پروردگار جایگاه پیدا كنید؟  

«وَ تَكُونُوا اَعَزَّ اَوْلِیائِهِ عِنْدَهُ» و عزیزترین اولیاءالله نزد خدا باشید، با این رفتار؟! با این عملکرد؟!

 هر چیزی لوازم و مقتضیّاتی دارد. برای رسیدن به هر چیزی كاری باید انجام داد.

با آرزو و اَمانی به جایی نمی­شود رسید.

 پیغمبراكرم صلی الله علیه و آله ‌فرمودند: «الْاَحْمَقُ‏ مَنْ‏ اَتْبَعَ‏ نَفْسَهُ‏ هَواها وَ تَمَنَّى عَلَى اللهِ الجنّه»

كسی كه در زندگی از هوای نفس خود تبعیت می­كند؛ امّا از خدا آرزوی بهشت دارد، احمق است.

باید تكلیف خود را روشن كنیم، اگر باور داریم، بسم­ الله پا به میدان بگذاریم

و اگر باور نداریم روی باور خودمان كار كنیم.

تصمیم خودمان را بگیریم، خودمان را از اینجا مانده و از آنجا رانده نكنیم.

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com



برچسب ها: باور ، دو راهی ، دنیا ، آخرت ، خدا ، پیروی از هوای نفس ، ضعف باور ،
آخرین ویرایش: شنبه 27 دی 1393 15:14

 

مادر....

دوشنبه 8 دی 1393 11:50نویسنده : سمیرا .

 


من با دعایت روسفیدم مادر
مادر پرستار دلم ای روشنی بخش و چراغ منزلم

در قلب من این آرزوی آخر است
گویند بهشت در زیر پای مادر است

ای وای من قدر تو را نشناختم
من را ببخش تنها به خود پرداختم

.

.

مادر تویی دار و ندارم مادر
بعد از تو من دیگر چه دارم مادر

ای گریه ات پشت و پناهم مادر
من با دعایت روبه راهم مادر

رضا نیک فرجام

در یكى از جنگها كه رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز در آن شركت داشت ، تابستان بود و هوا بسیار گرم ، كودكى از خانه بیرون آمده بود و در بیابان در برابر تابش شدید آفتاب ، بر اثر گرماى بسیار، سخت مى گریست ، مادرش (كه گویا براى كمك به رزمندگان آمده بود) در میان آنها بود، ناگهان به یاد بچه اش افتاد و به اطراف نگاه كرد و او را دید، با شتاب به سوى او رفت ، او را در آغوش ‍ گرفت ، و بعد روى ریگهاى سوزان جزیرة العرب خوابید و بچه اش را روى سینه اش گرفت ، تا از رسیدن شدّت گرما به فرزندش بكاهد، و مادر در این حال گریه مى كرد و مى گفت : ((آخ كودكم ، آخ كودكم )).
منظره بقدرى جانسوز بود كه همه حاضران ، بى اختیار گریستند، رسول خدا صلى الله علیه و آله به سوى آنها آمد، آنها جریان را به آن حضرت ، عرض كردند.
پیامبر صلى الله علیه و آله مهر و دلسوزى آنها را ستود، و از اینكه اظهار دلسوزى كردند، خوشحال شد، سپس به آنها فرمود: ((آیا شما از محبّت و مهر شدید این مادر نسبت به فرزندش ، تعجب مى كنید؟
عرض كردند: آرى .
فرمود: ((حتما بدانید خداوند متعال به همه شما مهربانتر است از این زن ، نسبت به فرزندش )).
مسلمانان از این بشارت ، بسیار شاد شدند و سپس دنبال كار خود رفتند.


صحیح بخارى : ج 8، ص 9 - صحیح مسلم : ج 8، ص 97.



برچسب ها: مادر ، مهربانتر از مادر ، خدا ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 دی 1393 12:47

 

محبوب همه ی هستی خواستار توست...

جمعه 14 آذر 1393 22:10نویسنده : سمیرا .

 


امروز همه­ ی مرد و زن مملکت راه افتاده­اند دنبال نخودسیاه. نخودسیاه یعنی کارهایی که صرفاً سرگرمی است. نکند بروی دنبال نخود سیاه و از اصل عقب بیفتی. خودت را خدا می­خواهد، خیلی بد است که صانع انسان، آدم را بخواهد و آدم کوتاهی کند. مهدی طیّب، مصباح الهدی، ص 230.

 به زندگی انسان­ ها نگاه کنید؛ بخش­های واقعی و ضروری چند درصد زندگی انسان‌هاست؟ زمانی که مصرف می­ کنیم چقدرش صرف کارهای ضروری، حیاتی و جدّی می­ شود و چقدرش وقت تلف شده است؟ وقت­ هایی که به کارهای هجو هدر می­ دهیم؛ هیچ فایده ­ای هم ندارد. توان، قدرت، پول، دارایی، ذهن، فکر و استعدادمان را در چه زمینه ­هایی صرف می­ کنیم؟
.
.
.

همه نگاه کنیم می ­بینیم چقدر دنبال نخود سیاهیم. این مُد و این دِمُده شده است.

این لباسی که تنت است ده سال دیگر لباس است، می ­توانی بپوشی. چی چی از مُد افتاده.

مد یعنی چه؟ این نخودسیاه نیست؟

.

نکند بروی دنبال نخودسیاه و از اصل عقب بیفتی بالاخره خدا که ما را آفرید برای یک چیزی آفرید،

نیافرید طبق مدلباس بپوشیم، سرمان را آرایش کنیم، ماشینمان را عوض کنیم،

خانه و مبلمان منزلمان را تغییر دهیم، پای مسابقات ورزش بنشینیم و تشویق کنیم. در آفرینش هدفی بود،

یک عمر دنبال نخودسیاه نرویم آخرش ببینیم از چیز اصلی که خدا ما را برایش خلق کرد، عقب ماندیم و به آن نرسیدیم.

خیلی بد است که صانع انسان آدم را بخواهد و آدم کوتاهی کند؛

یعنی محبوب همه­ ی هستی خودت را می­ خواهد؛ او خواستار تو است؛ آن وقت حواس تو جای دیگر است.

او چشم به تو دوخته و مشتاق آمدن تو است آن وقت حواس تو جای دیگر است؛ دنبال خانه، ماشین، شغل و مشغولیّت­های باطل.
 
حیف نیست؟ معشوق و محبوب آدم چشم انتظار آدم باشد و آدم بی ­توجّه باشد؟؟؟

http://www.ahlevela.com

برچسب ها: خدا ، اغتنام فرصت ، پرداختن به کارهای غیر ضروری ، غفلت ،
آخرین ویرایش: جمعه 14 آذر 1393 22:44

 

اگر یک بار چشیده باشی

چهارشنبه 14 اسفند 1392 21:34نویسنده : زهرا .

 


از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده اند: هنگامی که نمازگزار برای نماز برمی خیزد، رحمت از آسمان بر او نازل می شود و ملائکه او را دوره می کنند و در برمی گیرند...

اگر آدم فقط یک بار رحمت خدا را چشیده بود، می فهمید یعنی چه! از بالای سرش تا آسمان رحمت خداست. این رحمت واقعیت دارد. اینکه همین طور فرشته ها مثل پروانه دور و بَر انسان می گردند، واقعیت است. یک چیزی است که آدم آن را می فهمد، حس می کند.

 چکار کنیم این واقعیت را حس کنیم؟ اینکه حقی از مردم به گردن نداشته باشیم. از روز اول دائماً گفتیم حق مردم، حق مردم!

آیا یک نفر در جمع ما پیدا شد که برود یک حقی از حقوق مردم را ادا کند؟ آیا در این جمع ما کسی پیدا شد؟

تصمیم بگیریم حداقل یکی از این مشکلات را درست کنیم. اول اصرار بر گناه، دوم حق مردم، سوم پرواز.

وقتی آدم باری به دوش نداشته باشد و گناهی هم نکند، می تواند نماز بخواند و نمازش قبول است. با آن نماز می تواند پرواز کند.

برگرفته از سایت javedan.ir جلسه 92/1/30

برچسب ها: خدا ، نماز ، گناه ، حق مردم ،
آخرین ویرایش: - -

 

چشم خدا

چهارشنبه 25 دی 1392 23:30نویسنده : زهرا .

 



اسفندیار پهلوان مقدس ایرانی را بسیار دوست دارم و اگر بر من نمی خندید بسیار بر او گریسته ام.
اسفندیار از تبار پادشاهان اساطیری شاید مثال سلیمان ع و داود ع پاک نژاد بود و وارث فرّه ایزدی. برگزیده زرتشت ع بود و به دست او در آب مقدس شستشو شد تا اهورایی شود. در آب ترسید و چشمانش را بست پس همه تن پاک و رویین شد جز چشمها.
پایش الهی شد پس با پای خدا راه می رفت.
دستش الهی شد پس با دست خدا می جنگید.
یک عمر با پای خدا و دست خدا کار می کرد اما با چشم خودش می دید و این گره کوری شد در وجود او که راهش را سد کرد پس تیری ازجانب سیمرغ اهورایی بر چشمانش نشست و بسیار بر او گریستند و گریستم.
اسفندیار را دیدم که بازگشت باز هم با پای خدا راه رفت و با دست خدا جنگید اما با چشم خودش هم ندید با چشم یک زن دید و بسیارتر بر او گریستم.
اسفندیار هنوز می آید و هنوز با پای خدا راه می رود و با دست خدا می جنگد اما چشمهایش...
اسفندیار! دوستت دارم اما دیگر اشکی ندارم چشمانم خالی شده است.
اسفندیار! خالی شو و با چشم خدا ببین!


برچسب ها: بصیرت ، خدا ، سیمرغ ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 دی 1392 23:38

 

تعداد کل صفحات ( 5 ) 1 2 3 4 5
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات