منو از نو بساز...

پنجشنبه 1 تیر 1396 01:51نویسنده : سمیرا .

 
آدم تنها



منم عبدی ذلیل...

تویی بنده نواز...

بدی هام رو نبین...

یه نگاهی بکن...

منو از نو بساز....

ای رحمت الواسعه نزار عمرم فنا شه....

بیا و امشب بحق زینب (سلام الله علیها)


خلصنی یا رب....


  دعای امام سجاد علیه السلام در شب بیست و هفتم

دعایی کوتاه ولی بسیار عمیق از امام سجاد (ع) روایت شده است که حضرت در شب بیست‌و‌هفتم از ابتدای شب تا به صبح، بارها تکرار می کردند. این دعا سه جمله است؛ امّا دریایی از معارف در آن وجود دارد.

  اللَّـٰـهُمَّ ارْزُقنِی التَّجافِیَ عَن دارِ الْغُرُورِ ؛  وَ اْلاِنابَةَ اِلىٰ دارِ الْخُلُودِ؛ وَ الاِسْتِعدادَ لِلمَوتِ قَبلَ حُلُولِ الْفَوتِ 

 شرحی بر فراز اول دعا:

 اللَّـٰـهُمَّ ارْزُقنِی التَّجافِیَ عَن دارِ الْغُرُورِ

 خدایا به من روزی کن از این دار غرور پهلو خالی کنم. حمّالی این خانه ی دروغین را نکنم و تن زیر بار این خانه ی پلید ندهم.

دنیا دارالغرور و سرای فریب است. انسان را گول می زند. نیست؛ امّا خود را هست نشان می دهد. به سراب می ماند که از دور آب می نماید؛ امّا درحقیقت هیچ نیست؛ سایه و توهّم است.

 قرآن کریم فرمود: كَسَرابٍ‏ بِقیعَةٍ یَحسَبُهُ‏ الظَّمآنُ‏ ماءً ؛ (39 سوره ی نور)

مثل سرابی در یک دشت گسترده ی تفتیده که تشنه کام از دور آن را آب می پندارد؛ امّا وقتی بعد از تقلاّهای بسیار به آن می رسد، لَم یَجِدهُ شَیئاً، می بیند هیچ‌چیز نیست. دنیا از دور نمود و جلوه ای دارد؛ امّا حقیقتش نیستِ صرف است. انسان تا غافل است و از دور به سراب نگاه می کند، هیچ تفاوتی با آب نمی‌بیند و به یقین مطمئن می‌شود آب است. تا وقتی انسان در خواب رؤیا می‌بیند، ذرّه ای تردید ندارد که آنچه می بیند، عین واقعیّت است. وقتی آن فرد به سراب نزدیک شد و آن به‌خواب‌رفته بیدار شد، هیچ اثری از آنچه می دید باقی نمی‌ماند.

امام سجّاد از خدای متعال می خواهد و ما هم به اقتدای امام سجّاد از خدا بخواهیم به ما توفیق دهد دیگر پهلو زیر بار دنیا ندهیم. دیگر بس است! هرچه حمّالی دنیا را کردیم؛ هرچه دنبال دنیا و جلوه های دنیا دویدیم؛ از پول و ثروت، نام و شهرت، پست و مقام، لذّت و شهوت، منیّت های خودمان، بس است! دیگر دنبال دنیا نرویم .



 در محضر استاد مهدی طیب- جلسه 27 مهر 85






برچسب ها: شب 27 ماه مبارک رمضان ، شعر قشنگ ، دنیا ، دعای امام سجاد علیه السلام در شب بیست و هفتم ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 تیر 1396 01:58

 

شب را باید ترک کنی...

شنبه 2 اسفند 1393 20:42نویسنده : سمیرا .

 



خدا می­خواهد ما را از جهنّم بیرون بکشد،

ما می­رویم اصرار، گریه، التماس، نذر، توسّل که ما را دوباره در دنیا بینداز.

می‌خواهد تو را از جهنّم تعلّقات، دلبستگی­ها، غفلت، جهل، نفسانیّات و شیطان بیرون آورد،

بعد ما با زور دعا، عبادت، نذر، صلوات و ذکر می‌خواهیم دوباره خودمان به زندان برگردیم.

گفتیم می­خواهیم پیش تو بیاییم کمی که آثار پیش او رفتن ظاهر می­شود،

می­گوییم: نه! شوخی کردیم، چقد جدّی گرفتی!

شما وقتی می­خواهی پیش چراغ بروی، از تاریکی دور می‌شوی.

در ظلمتی، می­خواهی به‌سمت نور بروی «اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ اْلاَرْضِ» (سوره‌ی نور، آیه ی 35)

در آیة­الکرسی فرمود: «اللهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ»

وقتی به‌سمت نور حرکت می­کنی تاریکی­ها کم می­شود و می­ریزد.

تاریکی دلبستگی به مقام، آبرو، شهرت، تعلّقات، زن و بچّه، سلامتی و راحتی باید بریزد با اینها به آنجا راه نداری.

 نمی­شود بگویی تاریکی­ ها باشد من هم کنار چراغ باشم، شدنی نیست.

تاریکی را باید ترک کنی.

شب را باید ترک کنی تا وارد روز شوی.

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com

برچسب ها: دنیا ، دلبستگی به دنیا ، غفلت ، جهل ، نفسانیّات و شیطان ، ظلمت ، نور ،
آخرین ویرایش: شنبه 2 اسفند 1393 21:10

 

نسبت ­به چه چیزی حسّاس باشیم؟

شنبه 11 بهمن 1393 14:34نویسنده : سمیرا .

 



ان­ شاءالله حسّ­ های ما رو به خدا برود و درباره­ ی خدا حسّاسیّت پیدا کنیم و حسّاس شویم.

این حسّاسیّت، علم و همه­ ی کمالات را در انسان ایجاد می­ کند. چرا نسبت به دنیا حسّاسیّت داریم،

مثلاً به خاطر گرانی یا خطر اجانب خودمان را می­بازیم؛

امّا نسبت به آخرت حسّاسیّت نداریم و خودمان را نمی­ بازیم؟ (مصباح الهدی، ص 246)

اگر واقعاً سالک الی­ الله ­هستی و قبول داری عالم جز خواب و خیال، رویا و سرابی بیش نیست،

چرا بود و نبودش این­ قدر تو را متلاطم می ­کند؟ چرا این­طوری برافروخته، مضطرب، غصّه­ دار و حسرت­ زده می­ شوی؟

 حسّاس بودن چیز خوبی است؛ ولی نسبت ­به چه چیزی حسّاس باشیم؟

چرا نسبت­ به خدا و رابطه­ مان با او حسّاس نیستیم؟

چرا وقتی در جنبه­ های معنوی و عبادی افت می­ کنیم این­ قدر دردمان نمی­ آید؟

امّا در جنبه­ های ظاهری، خانه ­مان صد متر بود مجبور شدیم فروختیم

 آپارتمان شصت متری خریدیم، خیلی دردمان می­ آید، خجالت می­ کشیم

 و خیلی تحمّلش برایمان سخت است.

چرا وقتی خانه­ ی دلت تنگ و کوچک می ­شود این­قدر ناراحت نمی­شوی؟

چرا وقتی روحت کوچک می­شود از نظر روحانی حقیر می‌شوی این­قدر دردت نمی­آید و حسّاس نیستی؟

اگر حسّاسیّت آن طرف باشد، یعنی جنبه ­های خدایی، معنوی و بندگی وجودمان نسبت‌به آنها حسّاس شود،

دائماً نسبت‌به آنها دغدغه­ ی خاطر داشته باشیم و مراقب باشیم در آن جنبه ­ها آسیب نبینیم و ضرر نکنیم، طبیعتاً رشد خواهیم کرد.

حسّاس باشی که دلت مشغول چیست؟

مشغول خدا یا مشغول خلق است؟

فکرت مشغول اندیشیدن به چیست؟

محرّک تو در زندگی چیست؟

محبّت دنیا یا محبّت خداست؟ چه چیز تو را به تلاش و فعّالیّت وا می­دارد؟ مراقب خودت باشی.

 مراقبه، همان حسّاس بودن است.

چه کار می­کنم؟ چه حرفی می­زنم؟ چه لقمه­ ای می­خورم؟ چه نگاهی می­کنم؟ چه آرزوهایی دارم؟

چه اندیشه­ هایی در ذهنم می­ پرورانم؟

 ان­ شاء­الله حسّاسیّت انسان به آن سمت برود که رشد انسان را در پی دارد.

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com



برچسب ها: حساس بودن ، مراقبه ، دنیا ، اظطراب ، غصه ، حسرت ، وهم ،
آخرین ویرایش: شنبه 11 بهمن 1393 14:51

 

گردو بازی....

دوشنبه 6 بهمن 1393 22:56نویسنده : سمیرا .

 

مجنون برای دیدن لیلی در مسیری که محلِّ عبور او بود، چند روز به انتظار نشست
 تا اینکه در نیمه­ های یک شب از شدّت خستگی، همان­طور که بر سر راه نشسته بود، خوابش برد.
همان وقت لیلی از آنجا عبور کرد و وقتی دید مجنون به خواب رفته است، چند گردو جلوی او گذاشت و رفت.
وقتی مجنون بیدار شد و گردوها را دید، فهمید که لیلی آمده و رد شده است
و با این گردوها با او حرف زده و گفته است

تو عاشق نیستی و باید بروی گردوبازی کنی؛ عاشق که خواب به چشمش راه ندارد
.
 مصباح الهدی ص 107.





گردو همین دنیاست. گاهی اوقات یک پست و مقام جلوی فرد می­گذارند؛ یعنی فرد پیغمبر خدا را به یک پست و مقام می­فروشد.
گاهی پول و ثروتی، گاهی نام و شهرتی، گاهی لذّت و شهوتی به فرد می­دهند که اینها گردو است
و گاهی انسان پیغمبر خدا را به این گردوها می­فروشد؛ یعنی اهل گردوبازی است.
گفت تو را چه به عاشقی، چه به لیلی، برو گردو بازیت را کن. تو را چه به عرفان، تو را چه به سیروسلوک ­الی ­الله، برو بازیت را کن!
برو با پست و مقامت، پول و ثروتت، لذّت و شهوتت بازی کن.
به­ هرحال عاشق یک لحظه غافل نباید باشد و اگر واقعاً عشق و محبّت باشد اصلاً غفلت معنا پیدا نمی­ کند.
محبّتِ تمام عیار نیست که غفلت می­ آید؛ والاّ مگر ممکن است محب چشم از محبوب بردارد و حواسش جای دیگر برود؟!
 در مناجات خمس­ه عشر، امام ­سجّاد علیه السلام به خدا عرض می­ کند و می­گوید:
خدایا ! کیست که حلاوت محبّت و عشق تو را چشید و بعد چیزی به جای تو اختیار کرد؟!
  خدایا ! کیست که در جوار و نزدیکی با تو انس گرفت، بعد روی از تو به سمت چیز دیگری برگرداند؟!
 محبّت­ ها محبّت­ های تمام عیار نیست؛
والاّ محب کجا روی از محبوب برمی­گرداند که حواسش سراغ چیز دیگری برود و از او غافل باشد.؟!!

استاد طیّب
http://www.ahlevela.com



برچسب ها: لیلی و مجنون ، عشق ، خدا ، محبت تمام عیار ، غفلت ، محبوب ، دنیا ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 6 بهمن 1393 23:17

 

چرا این قدر مردّد هستیم؟؟

شنبه 27 دی 1393 14:56نویسنده : سمیرا .

 



اگر قبول و باور كردیم چرا این­قدر در زندگی سُستیم؟!

 به تعبیر قرآن‌كریم البتّه من ادب می­کنم این تعابیر را برای دوستان اهل­ بیت به كار ببرم، به خودم می­گویم:

«مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذٰلِكَ لا اِلىٰ‏ هـٰـؤُلاءِ وَ لا اِلىٰ‏ هـٰـؤُلاءِ»‌  (سوره ی نساء آیه ی 143)  بین دنیا و آخرت، بین خدا و دنیا مردّد است.

نه این ور نه آن ور، چند لحظه این طرف چند لحظه آن طرف، چرا یك­سره با خدای خودمان كار نمی­كنیم؟

چرا یک­سره با خدای خودمان معامله نمی­کنیم؟ اگر باور كردیم و قبول داریم چرا این­قدر مردّد هستیم؟!

باور آثاری دارد. آثار باور عمل و اقدام است. در دستگاه خدا ادّعا و سخن گزاف نمی­خرند.

 به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه ( خطبه ی 129) نقل شده است:

 «لا یُخْدَعُ‏ اللهُ‏ عَنْ‏ جَنَّتِهِ»خدا در مورد بهشت از كسی خدعه نمی­خورد

«وَ لا تُنالُ‏ مَرْضاتُهُ‏ اِلّا بِطاعَتِهِ» و به رضای الهی جز از راه انجام طاعت خدا نمی­شود رسید.

«اَ فَبِهـــٰـذا تُرِیدُونَ اَنْ تُجاوِرُوا اللهَ فِی دارِ قُدْسِهِ وَ تَكُونُوا اَعَزَّ اَوْلِیائِهِ عِنْدَهُ»

آیا با این رفتارها انتظار دارید كه در مجاورت الهی، در دار قدس پروردگار جایگاه پیدا كنید؟  

«وَ تَكُونُوا اَعَزَّ اَوْلِیائِهِ عِنْدَهُ» و عزیزترین اولیاءالله نزد خدا باشید، با این رفتار؟! با این عملکرد؟!

 هر چیزی لوازم و مقتضیّاتی دارد. برای رسیدن به هر چیزی كاری باید انجام داد.

با آرزو و اَمانی به جایی نمی­شود رسید.

 پیغمبراكرم صلی الله علیه و آله ‌فرمودند: «الْاَحْمَقُ‏ مَنْ‏ اَتْبَعَ‏ نَفْسَهُ‏ هَواها وَ تَمَنَّى عَلَى اللهِ الجنّه»

كسی كه در زندگی از هوای نفس خود تبعیت می­كند؛ امّا از خدا آرزوی بهشت دارد، احمق است.

باید تكلیف خود را روشن كنیم، اگر باور داریم، بسم­ الله پا به میدان بگذاریم

و اگر باور نداریم روی باور خودمان كار كنیم.

تصمیم خودمان را بگیریم، خودمان را از اینجا مانده و از آنجا رانده نكنیم.

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com



برچسب ها: باور ، دو راهی ، دنیا ، آخرت ، خدا ، پیروی از هوای نفس ، ضعف باور ،
آخرین ویرایش: شنبه 27 دی 1393 15:14

 

وحده لااله الاهو ...

چهارشنبه 5 آذر 1393 14:23نویسنده : سمیرا .

 
آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس

دنیا یکپارچه غم است؛ برزخ گاهی غم و گاهی شادی است؛ قیامت یکپارچه شادی است

(قیامت جایی است که فقط خدا را می بینی)

وقتی فقط خلق را می بینی: دلخور، غضبناک و ناراحت هستی؛ این چرا این جوری کرد؟

اون حق منو خورد، این چرا منو تحویل نگرفت و .... (دنیا)

وقتی هم خلق رو دیدی و هم خدا رو دیدی: وقتایی که خدا رو می بینی شادی میاد و وقتایی که خلق رو می بینی غصه میاد (برزخ)

وقتی هیچی ندیدی به قول شاعر:

یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لااله الاهو

وقتی غیر خدا در زندگی ندیدی دیگه غم و غصه برای چی؟ خدا که هست چه غصه ای؟

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم                دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

وقتی او هست، چه غصه ای؟ چه غمی؟ چه حزنی؟

وقتی خدا رو داره دیگه چی کم داره که به خاطرش غصه بخوره؟

در دیاری که تویی، بودنم آنجا کافی ست      آرزوی دگرم، غایت بی انصافی ست

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com

برچسب ها: یاد خدا ، رهایی از غم و غصه ، دنیا ، برزخ ، قیامت ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 5 آذر 1393 14:49

 

دوراهی محبت

سه شنبه 6 آبان 1393 14:22نویسنده : زهرا .

 
«روز عاشورا عده ای آمده بودند غنیمت ببرند. هرکدام چیزی از سیدالشهداء و اهل بیت علیهم السلام کندند و بردند. نکند ما هم آمده باشیم چیزی ببریم! این همه داغ و مصیبت را دیدی هنوز یاد حاجتهایت و دردهای خودت هستی؟!»



گفت مقایسۀ حاجتمندان دنیا با قاتلان اباعبدالله علیه السلام کمی بی انصافی است!
 
گفتم این ماجرا را شنیده ای؟ به نظرم مولانا در مثنوی نقل میکند. درویشی پیش پیر و مرادش میرود و از فقر شکایت میکند. پیر او را به صبر و قناعت توصیه میکند؛ اما او نمیتواند صبر کند و آنقدر حاجتش را به محضر پیر میبرد که بالاخره پیر چوبدستی خود را به او  میدهد و میگوید برو فلان خرابه یک ضربه به دیوار بزن. او میرود یک ضربه میزند و یک سکه پایین می افتد و او هم خوشحال میرود و از پیر تشکر میکند و می بیند که پیر پایش میلنگد. درویش طمع برمیدارد و هر روز سراغ دیوار میرود و ضربه ای میزند و سکه ای برمیدارد و از آن طرف پیر هر روز دردمندتر میشود. یک بار درویش فکر میکند چه کاری است که هر روز یک سکه بردارم لابد آنجا گنجی است خوب است یکجا بردارم و به فقرا هم انفاق کنم. می رود با چوبدستی آنقدر به دیوار میزند تا دیوار فرو میریزد و تلی سکه پایین می آید ... فردا می رود ملاقات پیر می بیند در بستر احتضار افتاده است. میگوید چه شده؟ جواب میدهد:
فکر میکنی آن چوبها که میزدی کجا میخورد؟!
عزیزم هر چیزی در این عالم باطنی دارد. باطن دنیاطلبی شاید به امام کشی منجر میشود. به سخن استاد طیب کوفیان همه شیعیان امیرالمومنین بودند و قلباً امام حسین علیه السلام را دوست داشتند؛ اما محبت دنیا در آنها پررنگ تر بود و ایمانشان ضعیف تر. مگر فرزدق به حضرت نگفت که قلوبهم معک و سیوفهم علیک! دلهایشان با توست اما شمشیرهایشان علیه تو.  مگر خود عمرسعد شب عاشورا تا صبح در خیمه راه نرفت و در دو راهی دنیا و آخرت دست و پا نزد؟ بالاخره نتوانست بر محبت دنیا غلبه کند و با امام جنگید؛ اما بالای گودال قتلگاه اشک می ریخت! امیرالمومنین می فرمایند دنیا و آخرت دو راه متضادند هر قدر به سمت یکی بروی از دیگری دور شده ای.
همه شنیده ایم که اهل دلی در حرم امام رضا علیه السلام دید حرم پر از حیوانات است و حضرت با لطف روی سرشان دست میکشند. شما فکر میکنید کسی که باطنش سگ و گرگ است اگرچه به ظاهر محب اهل بیت و در حرم امام باشد اگر خداوند اجازه دهد باطنش را ابراز کند و مجال فعالیت بیابد چه خواهد کرد؟ آیا به همین امامی که دوست دارد جسارت نخواهد کرد؟ از سگ آیا جز این برمی آید و میتواند سگی نکند؟
در کربلا خداوند مجال داد تا مسلمانان و شیعیان ظاهری، باطن خود را بروز دهند. باطن دنیا تاریک است و آنکه رو به دنیا دارد باطنش و روحش تاریک خواهد شد. من که همۀ همّ و غمم مشکلات و خواسته های خودم است تا آنجا که در مصائب اهل بیت هم کوتاه نمی آیم و فکر میکنم الان بهترین زمان برای حاجت گرفتن است و فرصت را غنیمت میشمارم و خواسته های خود را وسط شمشیر خوردن اهل بیت مطالبه میکنم، اگر به این روند ادامه دهم، از کدام صف سردرمی آورم؟
هر چه به طرف دنیا برویم از آخرت دور میشویم. کوفیان هم که محب امام بودند این طوری صفشان جدا شد. نتوانستند بر خواسته های دنیوی شان غلبه کنند و با همه محبّتی که به امام داشتند روبرویش قرار گرفتند.
اینها برای تخطئه و انکار حاجتمندان نیست؛ چون خود ما هم فرق زیادی نداریم و همانیم؛ اما کاش همۀ ما در مدرسۀ عالم دانش آموزان بهتری باشیم و کمی هم به تهذیب نفس بپردازیم. هرچه هم تاریک و دنیایی باشیم بالاخره همین محبت اهل بیت و گریه بر اباعبدالله علیه السلام انشاء الله نجاتمان می دهد؛ به شرطی که محبت خدا و خوبان خدا در وجود ما بر محبت دنیا غلبه کند.


برچسب ها: محبت ، دنیا ، آخرت ، حاجت ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 6 آبان 1393 14:32

 

نقد صوفی

جمعه 17 آبان 1392 20:20نویسنده : زهرا .

 
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد




اباعبدالله علیه السلام روز دوم محرم هنگام ورود به کربلا سخنرانی کردند و در آن فرمودند: الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم... مردم بندۀ دنیا هستند و دین مثل آب شیرینی است که در دهان میگردانند؛ اما وقتی با بلا آزموده میشوند دینداران بسیار اندک میشوند.
وقتی دینداری با خطر کردن و تحمل محرومیت ملازم میشود پردۀ دروغین دین از چهرۀ بسیاری فرومی افتد و معلوم میشود که دین برای آنها نوعی سرگرمی و تفریح بوده یا دامی برای فریب خلق خدا. در خلوت صوفیانه راحت میتوان ادعای عرفان و معنویت کرد؛ اما خوش بود گر محک تجربه آید به میان!
ما بسیار دربارۀ امر به معروف و نهی از منکر حرف میزنیم؛ اما موضوع امر به معروف و نهی از منکر امام حسین ع چه بود؟ آیا نحوۀ روسری و حجاب خانمها بود یا روابط جوانها در پارکها؟! یا روبروی حکومتی قرار گرفت که رئیس آن ادعای امیرالمؤمنینی داشت؟ امر به معروف امام حسین انتقاد از حکومت به ظاهر اسلامی بود که ظلم میکرد. فرمود: آیا نمی بینید که این حکومت به حق عمل نمیکند؟! در چنین شرایطی انسان مؤمن باید خود را آمادۀ شهادت کند.
چنین امر به معروفی خطرناک است و اینجاست که دینداران کم میشوند؛ چون ممکن است فرد را دستگیر کنند یا شغل و موقعیتش را از دست بدهد ولذا همه میروند و حسین ع تنها میماند. آنجا که باید خطر کرد و همۀ هستی را در طبق اخلاص گذاشت، آنجا معلوم میشود دینداری چقدر واقعی است؛ والا گوشۀ خانقاه از عشق الهی دم زدن دشوار نیست.
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا یعنی در عاشورای زمانه و در کربلای زمین خود اهل خطر کردن هستیم؟! در زیارت عاشورا میگوییم «و هذا یوم» زیارتی که امام زمان ارواحنا فداه فرمودند هر روز بخوانید، هر روز بگو هذا یوم!...

خیلی عجیب است که کسی در راه عرفان و سلوک پا بگذارد و با هر سختی و مشکلی غصه بخورد یا گله کند. عزیز دلم پا به راه کربلا گذاشته ای! این راه تحمل سختی برای رسیدن به خداست؛ مگر در لشکر عمر سعدی که انتظار داری خوش بگذرد و غنیمتی نصیبت شود؟!
غم دنیی دنی چند خوری باده بخور
حیف باشد دل دانا که مشوش باشد.

اهل معرفت نباید تشویش دنیا داشته باشد...

ادامۀ این مبحث را در سایت اهل ولاء سخنرانی استاد مهدی طیّب در جلسۀ 92/8/16 پیگیری کنید.

برچسب ها: امر به معروف ، دین ، دنیا ، امام حسین ع ،
آخرین ویرایش: جمعه 17 آبان 1392 20:21

 

تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2