چشم خدا

چهارشنبه 25 دی 1392 23:30نویسنده : زهرا .

 



اسفندیار پهلوان مقدس ایرانی را بسیار دوست دارم و اگر بر من نمی خندید بسیار بر او گریسته ام.
اسفندیار از تبار پادشاهان اساطیری شاید مثال سلیمان ع و داود ع پاک نژاد بود و وارث فرّه ایزدی. برگزیده زرتشت ع بود و به دست او در آب مقدس شستشو شد تا اهورایی شود. در آب ترسید و چشمانش را بست پس همه تن پاک و رویین شد جز چشمها.
پایش الهی شد پس با پای خدا راه می رفت.
دستش الهی شد پس با دست خدا می جنگید.
یک عمر با پای خدا و دست خدا کار می کرد اما با چشم خودش می دید و این گره کوری شد در وجود او که راهش را سد کرد پس تیری ازجانب سیمرغ اهورایی بر چشمانش نشست و بسیار بر او گریستند و گریستم.
اسفندیار را دیدم که بازگشت باز هم با پای خدا راه رفت و با دست خدا جنگید اما با چشم خودش هم ندید با چشم یک زن دید و بسیارتر بر او گریستم.
اسفندیار هنوز می آید و هنوز با پای خدا راه می رود و با دست خدا می جنگد اما چشمهایش...
اسفندیار! دوستت دارم اما دیگر اشکی ندارم چشمانم خالی شده است.
اسفندیار! خالی شو و با چشم خدا ببین!


برچسب ها: بصیرت ، خدا ، سیمرغ ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 دی 1392 23:38

 

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic