در وادی محبت ما به کجا رسیدیم؟

دوشنبه 23 مرداد 1396 23:24نویسنده : سمیرا .

 
مرد تنها


...محبّت که خالص شود، عبد خودِ خدا را می‌خواهد؛

یعنی می‌گوید: خدایا! هركسی تو را برای چیزی دوست دارد و می­خواهد؛

امّا من تو را به‌خاطر خودت می‌خواهم، فقط خودت را می‌خواهم، چیز دیگری جز تو نمی‌خواهم.

ما ز دوست غیر از دوست حاجتی نمی‌خواهیم    حـور و جنّـت ای زاهـد بر تـو بـاد ارزانـی

از خدا جز خدا هیچ چیز نمی­خواهم. این نكته‌ی بسیار مهمی است كه ببینیم در وادی محبّت، ما به کجا رسیده ­ایم.

آیا واقعاً خودِ خدا و اولیای خدا را دوست می‌داریم

یا آنها را پلی برای دستیابی به نعمت‌ها و خواسته‌های مورد لذّت نفس خود، چه مادّی و چه معنوی قرار داده­ ایم

و به آن اعتبار، آنها را دوست می‌داریم؟

دوست حقیقی اهل‌بیت علیهم السلام خدا و اولیاء خدا را برای خودشان می‌خواهد.


امیرالمؤمنین علیه السلام را دوست دارد چون امیرالمؤمنین است،

چه دست نوازش بر سر او بكشد چه نكشد. این مرتبه، خیلی بزرگ است...

قسمتی از سخنرانی استاد طیب در سال 85

http://www.ahlevela.com

برچسب ها: محبت ، خدا ، ما ز دوست غیر از دوست حاجتی نمی‌خواهیم ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 23 مرداد 1396 23:29

 

کبوتر جَلْد خانه ی اهل بیت....

شنبه 26 فروردین 1396 21:46نویسنده : سمیرا .

 
کبوتر حرم امام رضا علیه السلام

در حال حاضر، کمتر هستند کسانی که کبوتربازی می‌کنند؛ سابقاً بعضی از جوان‌ها کبوترباز بودند.

اوّل کار، کبوتر فرار می­کرد؛ لذا بال‌هایش را می‌کندند و پرهایش را کوتاه می‌کردند طوری که نتواند فرار کند. امّا بعد از مدّتی که به این کبوتر آب و دانه می‌دادند و محبت می‌کردند، این کبوتر جَلْد می‌شد؛ جذب و جلب این کبوترباز می‌شد. از آن به بعد، کبوتر‌باز این کبوتر را در آسمان رها می‌کرد و کبوتر بعد از اینکه در آسمان دوری می‌زد، دوباره به پشت‌بام خانه‌ی کبوتر‌باز بر‌می‌گشت. کبوتر، جَلْد خانه‌ی کبوتر‌باز شده بود و به صاحبخانه دل سپرده بود.

بشر هم همینطور است؛ در آغاز، اسم خدا، اسم احکام و وظایف شرعی که می‌آید، می­رمد،

مثل همان کبوتری که اول فراری بود.

اهل‌بیت دانه می‌پاشند؛ خوبی می‌کنند، محبت و احسان می‌کنند. اینها دانه است که پاشیده­ اند. همین دانه­ ها را پاشیده­ اند که الان من و شما را در دام انداخته­ اند و به این زیبایی گرفته­ اند.

چه شکارچی‌های عجیب و غریبی هم هستند! دانه پاشیدند، ما را گرفتند

و حالا دیگر اگر آن‌ها هم بخواهند ما را ول کنند، ما آن‌ها را ول نمی‌کنیم؛ التماس می‌کنیم که ما را نگه دارید.

می‌گوییم: یا امیرالمومنین!  یا فاطمه‌ی زهرا !  نکند روزی ما را ول کنید! التماس می‌کنیم که ما را ول نکنند.


صیاد پی صید دویدن عجبی نیست

 

صید از پی صیاد دویدن مزه دارد


ما صید هستیم و داریم به ­دنبال صیادانمان می‌دویم، این مزه دارد!


آن‌ها صیاد هستند و با تور محبت ما را به دام انداختند؛ به ما محبت کردند و ما کبوتر جَلْد خانه‌ی اهل‌بیت شدیم.

حالا دیگر اهل‌بیت  هر کاری با ما بکنند، ما ول‌کن نیستیم؛ حتی اگر نان و آب مان را هم قطع کنند؛ دعاهایمان را هم اجابت نکنند؛ هر کاری بکنند، دیگر ما ول‌کن قضیه نیستیم؛ ان­ شاء­الله.


از تو ای دوست نگسلم پیوند

 

گر مرا بگسلند بند از بند


کبوتر جَلْد شدیم و دیگر ول‌کن پشت‌بام خانه‌ی اهل‌بیت  نیستیم.


قسمتی از سخنرانی استاد مهدی طیب در خرداد ماه 84


http://www.ahlevela.com




برچسب ها: مطالب قشنگ ، محبت ، کبوتر حرم اهل بیت علیهم السلام ،
آخرین ویرایش: شنبه 26 فروردین 1396 21:59

 

هیس!!....

شنبه 9 بهمن 1395 23:29نویسنده : سمیرا .

 
آیینه


اگر می‌خواهی عكس مه­رویان خدا در آینه‌ی دل تو بیفتد، باید خودت را آماده كنی.
 بالآخره باید با سمباده صفحه‌ی دلِ زنگار گرفته را بسایند.
چگونه می‌خواهی دلت آینه شود؛ ولی آمادگی سمباده را نداری.

 لذا اگر طالبی كه دلت تجلّیگاه خدا و خوبان خدا شود، باید خودت را آماده كنی.

نمی‌گویم به استقبال سختی‌ها برو و ریاضت بكش، نه، اقلّش اگر نشستی و سراغت آمد دادت درنیاید،
میدان را خالی نكن، كلافگی نشان نده، اعتراض نكن، به زمین و زمان بد نگو،
از خدا گلایه نكن، لازمه‌ی این راه است.


برگرفته از سخنرانی استاد مهدی طیب

http://www.ahlevela.com

برچسب ها: سکوت ، سختی ها ، محبت ، صبر ، مطالب کوتاه و قشنگ ،
آخرین ویرایش: شنبه 9 بهمن 1395 23:40

 

عاشق شو....

یکشنبه 4 بهمن 1394 20:19نویسنده : سمیرا .

 
گل نرگس، امام زمان علیه السلام


اگر کسی عاشق امام عصر ارواحنا­فداه باشد، به حضرت راه پیدا می­کند. حضرت از اغیار پنهانند؛ با یار آشکارند.

یار حضرت بشو، آن وقت ببین چه می­ شود. البتّه دوستی و محبّت، آثاری دارد.

کسی عاشق کسی شود، به رنگ او در می­ آید؛ با خُلقیّات او، با روحیّات او، با افکار او، با رفتار او، سنخیّت پیدا می­کند؛

«اَلسِّنْخِیَّةُ عِلَّةُ اْلاِنْضِمامِ» (قاعده‌ای فلسفی است) چیزی که علت انضمام و پیوستگی بین دو چیز است، سنخیّت است.

کبوتر با کبوتر باز با باز     کند همجنس با همجنس پرواز

و چیزی که می­تواند این سنخیّت را ایجاد کند، محبّت است.

این است که خوب است انسان در دستگاه خدا، در دستگاه امام عصر ارواحنا­فداه، گدایی محبّت کند.

بخواهیم که قلوب ما را با محبّت خودشان مفتون و شیدا و واله کنند.

اگر این­گونه شود، همه­ ی حجاب­ ها کنار می­رود؛ چون حجاب، خودت هستی.

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست          تو خود حجاب خودی حافظ، از میان برخیز

آن حجابی که نمی­ گذارد امام زمان را ببینی، آن حجابی که نمی­ گذارد خدای امام زمان را ببینی، خودت هستی؛

خودبینی ­ات است. اگر بخواهی خودت را نبینی، باید عاشق شوی؛

چون «حُبُّكَ الشَّیْءَ یُعْمِی وَ یُصِمُّ» (صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 380)

محبّت تو به یک چیز، تو را کور و کر می­کند. غیر او را نمی‌بینی؛ از غیر او نمی­شنوی.

وقتی از غیر او کور و کر شدی، دیگر خودت را نمی­بینی؛ لذا از میان برخاستی؛

لذا آن موقع محبوبت را می­ بینی. پس راه، محبّت و عشقِ به حضرت است.


استاد طیّب

http://www.ahlevela.com


برچسب ها: متن کوتاه و قشنگ راجع به امام زمان علیه السلام ، راه دیدار با امام زمان در عصر غیبت ، خودبینی ، محبت ، تو خود حجاب خودی حافظ ، از میان برخیز ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 بهمن 1394 20:29

 

دوراهی محبت

سه شنبه 6 آبان 1393 14:22نویسنده : زهرا .

 
«روز عاشورا عده ای آمده بودند غنیمت ببرند. هرکدام چیزی از سیدالشهداء و اهل بیت علیهم السلام کندند و بردند. نکند ما هم آمده باشیم چیزی ببریم! این همه داغ و مصیبت را دیدی هنوز یاد حاجتهایت و دردهای خودت هستی؟!»



گفت مقایسۀ حاجتمندان دنیا با قاتلان اباعبدالله علیه السلام کمی بی انصافی است!
 
گفتم این ماجرا را شنیده ای؟ به نظرم مولانا در مثنوی نقل میکند. درویشی پیش پیر و مرادش میرود و از فقر شکایت میکند. پیر او را به صبر و قناعت توصیه میکند؛ اما او نمیتواند صبر کند و آنقدر حاجتش را به محضر پیر میبرد که بالاخره پیر چوبدستی خود را به او  میدهد و میگوید برو فلان خرابه یک ضربه به دیوار بزن. او میرود یک ضربه میزند و یک سکه پایین می افتد و او هم خوشحال میرود و از پیر تشکر میکند و می بیند که پیر پایش میلنگد. درویش طمع برمیدارد و هر روز سراغ دیوار میرود و ضربه ای میزند و سکه ای برمیدارد و از آن طرف پیر هر روز دردمندتر میشود. یک بار درویش فکر میکند چه کاری است که هر روز یک سکه بردارم لابد آنجا گنجی است خوب است یکجا بردارم و به فقرا هم انفاق کنم. می رود با چوبدستی آنقدر به دیوار میزند تا دیوار فرو میریزد و تلی سکه پایین می آید ... فردا می رود ملاقات پیر می بیند در بستر احتضار افتاده است. میگوید چه شده؟ جواب میدهد:
فکر میکنی آن چوبها که میزدی کجا میخورد؟!
عزیزم هر چیزی در این عالم باطنی دارد. باطن دنیاطلبی شاید به امام کشی منجر میشود. به سخن استاد طیب کوفیان همه شیعیان امیرالمومنین بودند و قلباً امام حسین علیه السلام را دوست داشتند؛ اما محبت دنیا در آنها پررنگ تر بود و ایمانشان ضعیف تر. مگر فرزدق به حضرت نگفت که قلوبهم معک و سیوفهم علیک! دلهایشان با توست اما شمشیرهایشان علیه تو.  مگر خود عمرسعد شب عاشورا تا صبح در خیمه راه نرفت و در دو راهی دنیا و آخرت دست و پا نزد؟ بالاخره نتوانست بر محبت دنیا غلبه کند و با امام جنگید؛ اما بالای گودال قتلگاه اشک می ریخت! امیرالمومنین می فرمایند دنیا و آخرت دو راه متضادند هر قدر به سمت یکی بروی از دیگری دور شده ای.
همه شنیده ایم که اهل دلی در حرم امام رضا علیه السلام دید حرم پر از حیوانات است و حضرت با لطف روی سرشان دست میکشند. شما فکر میکنید کسی که باطنش سگ و گرگ است اگرچه به ظاهر محب اهل بیت و در حرم امام باشد اگر خداوند اجازه دهد باطنش را ابراز کند و مجال فعالیت بیابد چه خواهد کرد؟ آیا به همین امامی که دوست دارد جسارت نخواهد کرد؟ از سگ آیا جز این برمی آید و میتواند سگی نکند؟
در کربلا خداوند مجال داد تا مسلمانان و شیعیان ظاهری، باطن خود را بروز دهند. باطن دنیا تاریک است و آنکه رو به دنیا دارد باطنش و روحش تاریک خواهد شد. من که همۀ همّ و غمم مشکلات و خواسته های خودم است تا آنجا که در مصائب اهل بیت هم کوتاه نمی آیم و فکر میکنم الان بهترین زمان برای حاجت گرفتن است و فرصت را غنیمت میشمارم و خواسته های خود را وسط شمشیر خوردن اهل بیت مطالبه میکنم، اگر به این روند ادامه دهم، از کدام صف سردرمی آورم؟
هر چه به طرف دنیا برویم از آخرت دور میشویم. کوفیان هم که محب امام بودند این طوری صفشان جدا شد. نتوانستند بر خواسته های دنیوی شان غلبه کنند و با همه محبّتی که به امام داشتند روبرویش قرار گرفتند.
اینها برای تخطئه و انکار حاجتمندان نیست؛ چون خود ما هم فرق زیادی نداریم و همانیم؛ اما کاش همۀ ما در مدرسۀ عالم دانش آموزان بهتری باشیم و کمی هم به تهذیب نفس بپردازیم. هرچه هم تاریک و دنیایی باشیم بالاخره همین محبت اهل بیت و گریه بر اباعبدالله علیه السلام انشاء الله نجاتمان می دهد؛ به شرطی که محبت خدا و خوبان خدا در وجود ما بر محبت دنیا غلبه کند.


برچسب ها: محبت ، دنیا ، آخرت ، حاجت ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 6 آبان 1393 14:32

 

دیو و دلبر

سه شنبه 2 مهر 1392 20:41نویسنده : زهرا .

 


دیو را می شناسم
همان کوچک مجهول که از تصویر خویش می هراسد
همان که تا دهان باز می کند، هول و تلخی، و تندی گزندۀ تاریکی بیرون می زند
همان که در غار شب، تا صبح سنگین و بی حیات می خسبد
همان که وارونه کار است، همه کارش ناتمام است
همان که دست و دلش هر یک به سویی می رود

دیو را خوب می شناسم
کافی است شهامت داشته باشم در آینه نگاه کنم
می دانی دلبرم! بر دیو ترحم می کنم دلداریش می دهم
می  دانم روزی خواهی آمد، درون آینه پا خواهی گذاشت
و دیو در استحالۀ شگفت نور و تاریکی دلبری خواهد شد.
می دانم زود خواهی آمد.

«محبّت کارش تغییر دادن و رنگ زدن است. مگر نمی بینی آن کسی که دوستش داری، اخلاق و رفتار تو را عوض کرده و تو مانند او شده ای؟ موالیان ما، ما را با محبّت خود رنگ الهی می زنند».

حاج آقا دولابی رضوان الله علیه




برچسب ها: محبت ، رنگ الهی ، اخلاق ، حاج آقا دولابی ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 2 مهر 1392 22:34