گردو بازی....

دوشنبه 6 بهمن 1393 22:56نویسنده : سمیرا .

 

مجنون برای دیدن لیلی در مسیری که محلِّ عبور او بود، چند روز به انتظار نشست
 تا اینکه در نیمه­ های یک شب از شدّت خستگی، همان­طور که بر سر راه نشسته بود، خوابش برد.
همان وقت لیلی از آنجا عبور کرد و وقتی دید مجنون به خواب رفته است، چند گردو جلوی او گذاشت و رفت.
وقتی مجنون بیدار شد و گردوها را دید، فهمید که لیلی آمده و رد شده است
و با این گردوها با او حرف زده و گفته است

تو عاشق نیستی و باید بروی گردوبازی کنی؛ عاشق که خواب به چشمش راه ندارد
.
 مصباح الهدی ص 107.





گردو همین دنیاست. گاهی اوقات یک پست و مقام جلوی فرد می­گذارند؛ یعنی فرد پیغمبر خدا را به یک پست و مقام می­فروشد.
گاهی پول و ثروتی، گاهی نام و شهرتی، گاهی لذّت و شهوتی به فرد می­دهند که اینها گردو است
و گاهی انسان پیغمبر خدا را به این گردوها می­فروشد؛ یعنی اهل گردوبازی است.
گفت تو را چه به عاشقی، چه به لیلی، برو گردو بازیت را کن. تو را چه به عرفان، تو را چه به سیروسلوک ­الی ­الله، برو بازیت را کن!
برو با پست و مقامت، پول و ثروتت، لذّت و شهوتت بازی کن.
به­ هرحال عاشق یک لحظه غافل نباید باشد و اگر واقعاً عشق و محبّت باشد اصلاً غفلت معنا پیدا نمی­ کند.
محبّتِ تمام عیار نیست که غفلت می­ آید؛ والاّ مگر ممکن است محب چشم از محبوب بردارد و حواسش جای دیگر برود؟!
 در مناجات خمس­ه عشر، امام ­سجّاد علیه السلام به خدا عرض می­ کند و می­گوید:
خدایا ! کیست که حلاوت محبّت و عشق تو را چشید و بعد چیزی به جای تو اختیار کرد؟!
  خدایا ! کیست که در جوار و نزدیکی با تو انس گرفت، بعد روی از تو به سمت چیز دیگری برگرداند؟!
 محبّت­ ها محبّت­ های تمام عیار نیست؛
والاّ محب کجا روی از محبوب برمی­گرداند که حواسش سراغ چیز دیگری برود و از او غافل باشد.؟!!

استاد طیّب
http://www.ahlevela.com



برچسب ها: لیلی و مجنون ، عشق ، خدا ، محبت تمام عیار ، غفلت ، محبوب ، دنیا ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 6 بهمن 1393 23:17

 

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات