چرا موفّق به زیارت باطنی نیستیم؟

شنبه 22 مهر 1396 07:11نویسنده : سمیرا .

 
کربلا، بین الحرمین


زیارت واقعی را در باطن می‌شود كرد. حال،


راه زیارت باطنی چرا بر ما بسته است؟ چرا موفّق به زیارت باطنی نیستیم؟


چرا امام­ حسین علیه السلام را در باطن نمی‌بینیم؟ چرا نمی‌توانیم دیدارش كنیم؟


من برای خودم می­گویم. ان­ شاء­الله در جمع شما فراوان باشند افرادی که موفّقند به این دیدار و ملاقات؛ ولی برای خودم می­گویم؛ چرا محرومم؟


به ­خاطر كفران نیست؟ به خاطر این نیست كه ما قدر ولایت را نشناختیم؟ سرگرم دنیا شدیم؟ حواسمان پرت شد؟ دل به دنیا سپردیم؟ به زرد و سرخ دنیا، به زر و زیور دنیا، به مقام و جاه دنیا، به رفاه و لذایذ دنیا دل سپردیم؟ حواسمان پرت شد؟


كفران نعمت ما را از این دیدار باطنی محروم كرد.


لذا اگر اهل توجّه باشیم، قدرِ نعمتِ ولایت را بشناسیم، شكر نعمتِ ولایت را به ­جا آوریم، راه باز می‌شود؛ یعنی زیارت باطنی هم امكان­پذیر می‌شود.


همانطور كه یك مقدار ایثار و خون دادن در راه اباعبدالله ­الحسین علیه اللسلام خواست تا راه زیارت ظاهری حضرت باز شود؛


در باطن هم باید این ایثار را بكنیم، باید از یك­سری چیزهایمان در راه امام­ حسین علیه السلام بگذریم، به هر قیمتی كه فروختند، بخریم.


این نکته را در طول تاریخ دیده ­اید. متوكّل عباسی دست قطع می­کرد تا اجازه بدهد افراد به زیارت مرقد اباعبدالله علیه السلام بروند. افراد

می‌رفتند و دستشان را می‌دادند. امسال می­رفت دست چپش را می­داد و سال دیگر دست راستش را می­داد، برای اینكه بتواند به زیارت برود.


ما از چه چیزمان حاضریم بگذریم؟ از رفاهمان، از راحتمان، از پست و مقاممان حاضریم برای امام حسینعلیه السلام بگذریم؟

اگر فردا حكم اخراجمان را بدهند، اموالمان را مصادره كنند، خودمان را زندان كنند، از چه چیزمان حاضریم بگذریم؟

فردا در جامعه ما را هو کنند، با ابزارهای تبلیغاتی و رسانه‌های خبری و امثال آن آبرویمان را ببرند و حیثیّت برایمان نگذارند،

تا كجا به پای همراهی با امام ­حسین علیه السلام ایستاده­ ایم؟


اگر حاضریم اینها را بدهیم، یعنی قدرش را شناخته‌ایم؛ یعنی ارزش آنچه به دست می‌آوری را شناخته­ ای. می‌بینی می‌ارزد كه جانت را هم بدهی، همه‌ی خانواده‌ات را هم بدهی، پست و مقامت را بدهی، پول و ثروتت را بدهی، آبرو و حیثیّتت را بدهی، هر چه داری بدهی.


استاد مهدی طیب

http://www.ahlevela.com


برچسب ها: زیارت امام حسین علیه السلام ، کربلا ، زیارت باطنی ، کفران نعمت ،
آخرین ویرایش: شنبه 22 مهر 1396 07:23

 

نگاهی به حالم کن ای ارباب...

سه شنبه 18 آبان 1395 21:43نویسنده : سمیرا .

 
امیری حسین و نعم الامیر



نگاهی به حالم کن ای ارباب
منم نوکر سربه زیر تو
خوشم من که وقف توام مولا
به یک گوشه چشمت اسیر تو
تو روح ایمان من
تو جان جانان من
تویی آنکه عالم به عشقت اسیر است
تو رویای هرشبم
وَ ذکر روی لبم
امیری حسینٌ وَ نعم الامیر است


برچسب ها: نگاهی به حالم کن ای ارباب ، شعر قشنگ ، دلتنگی ، امام حسین علیه السلام ، کربلا ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 18 آبان 1395 21:46

 

طبق معمول من بی سر و پا جا مانده ام...

شنبه 7 آذر 1394 23:10نویسنده : سمیرا .

 
پیاده روی اربعین


یا اباعبدالله!

پایم که جا مانده...

دلم را می فرستم به زیارتت ارباب...

انگار که قسمت نیست...

چشمانم کربلایی شوند...

امسال هم دلم راهی کربلا می شود...


برچسب ها: پیاده روی اربعین ، جاماندگان ، کربلا ، اربعین ، دلنوشته ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 8 آذر 1394 06:18

 

امیری حسین ....

سه شنبه 28 بهمن 1393 00:07نویسنده : سمیرا .

 



امام حسین (علیه السّلام) یه غلام سیاه داره، به نام جون، آمد مقابل امام حسین ایستاد،

گفت به من اجازه می دهی برم جان فدایت کنم، فرمود: من تو را آزاد کردم، برو،

گفت: آقا یه عمری غلامیت را کردم، برای این که یه روز جونم رو فدات کنم، حالا امروز داری منو رد می کنی؟

منو جدا شدن از کوی تو خدا نکند.

آقا جان می دونم برای چی داری منو رد می کنی، رنگ پوست من سیاهه، بوی بدنم خوب نیست،

ابی عبدالله غلام را در آغوش گرفت، باشه اگه می خوای بری برو ...

جنگ نمایانی کرد، افتاد زمین، با خودش می گفت، غلام ! تو غلامی، تو نباید توقع داشته باشی،

حسین بیاد بالای سرت، سرت رو به دامن بگیره، دید سرش از خاک جدا شد،

چشماش را باز کرد دید ابی عبدالله آمده،

امام حسین (علیه السّلام) کاری با این غلام کرد که فقط با جوونش علی اکبر (علیه السّلام) این کار را کرده ،

دیدند خم شد، صورت به صورت غلام گذاشت ... .

 

منبع:كتاب گلواژه های روضه


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آن غلام سیاه پوست روز عاشورا به میدان رفت.
هر‌کس به میدان می­رفت رجز می­خواند و می­ گفت من فلانی فرزند فلانی ­ام؛ چنینم چنانم؛
غلام سیاه گفت: من بگویم چه کسی هستم؟!

گفت:
امیری حُسَین و نِعمَ الامیر، آقا و مولای من حسین است.

استاد طیّب

http://www.ahlevela.com



برچسب ها: کربلا ، غلام سیاه پوست امام حسین علیه السلام ، دلتنگی ، تنهایی ، امیری حسین و نعم الامیر ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 بهمن 1393 00:26

 

گسست

سه شنبه 16 مهر 1392 12:00نویسنده : زهرا .

 



فکر نکن، فکر نکن، فکر نکن
اگر فکرش را بکنی می بینی که  جا مانده ای!
وسط راه خواب مانده ای
خواهر، برادر
پدر
همه رفته اند
باورت میشود؟
چطور ممکن است؟
آخر قرار نبود اینطور شود!
هی نگاه می کنی هی صبر می کنی
بیهوده  ایستاده ای
 آنها که رفته اند بازنمی گردند
همچنان می روند
آنقدر می روند
تا این فاصله به یک گسست  تبدیل شود
و این گسست در درون توست
چقدر دور شده ای
راه کجاست؟!

بسته شدن راه کربلا اثر کفران نعمتی است که مردم کردند... این بار که راه باز می شود، مواظب باشید...

حاج آقا دولابی رضوان الله علیه





برچسب ها: راه ، کربلا ، حاج آقا دولابی ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 16 مهر 1392 12:01